𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔
Open in Telegram
من از نهایتِ شب حرف میزنم، من از نهایتِ تاریکی... لینک ناشناسم،برای وقتایی که نیاز دارید به حرف زدن: @Midnight_Tearsbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
255
Subscribers
+424 hours
+307 days
+3930 days
Posts Archive
قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب !
قاصدک
هان … ولی … آخر … ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام آی کجا رفتی ؟ آی !
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم
خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابر های همه عالم شب و روز
در دلم می گریند.
-مهدی اخوان ثالث
یک چیز جالبی که وجود داره، اینه که همیشه سعی کردم بر خلاف حال خودم با ادم ها باشم و براشون وقت بزارم،موقع هایی که خودم در مرز فروپاشی کامل بودم و چه زمان هایی که خودم حالی برای ادامه دادن نداشتم،ولی انگار بعد یه مدت که کنار ادمایی حس میکنن برده اشونی با حالت دستوری حرف میزنن و دور از اینکه بدونن در پشت این انسان به ظاهر فولادین روحی خسته و قلبی آسیب دیده هست،من هیج وقت نمیتونم مثل شما باشم،هیچ وقت انقدر آسیب زننده نیستم،زبونم تند نیست،شب و روز اخلاقم در حال تغییر نیست،من که باعث حال بدتون نیستم که اینجور رفتار میکنید،به هر حال فهمیدم چجور شخصیت های پلیدی هستید در پوسته ظاهری انسان،در حالی که بویی از انسانیت نبردید.
خانه دلتنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم
یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود برخواهد گشت
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمی دانستم معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه…
