en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

تصدّقت

تصدّقت

Open in Telegram
825
Subscribers
+124 hours
+247 days
+15330 days
Posts Archive
photo content

من یکم تو نوشتن متنهای احساسی عجیبم. نادیده بگیرید. در کل تو زندگیم برای دو سه تا از ادمای زندگیم مفصل متن تولد نوشتم خیلی وارد نیستم.

تولد خانم حسیباست. ایشون که معرف حضور خیلی از شما هست، منتهی بستیِ بنده‌ست. اگه بخوام بگم گلِ زندگیمه، می‌گم که اون گل نرگس منه. حالا گاهی گیس هم رو می‌کشیم کتک کاری می‌کنیم اما خب درنهایت با بوس حلش می‌کنیم. خیلی از مواقع بهتر از هرکس دیگه‌ای می‌دونیم که باید بهم فضا بدیم، گاهیم تو گفتن توقعاتمون بهمدیگه گره می‌خوریم، اما در هرصورت تهش اینه که اون توی محدوده‌ی منه. دوستش دارم و بابت بودنش خرسندم. خیلیم نازه. چشمای قشنگی داره، فیس بانمکی داره و از هرکسی خوشش نمیاد(از من خوشش میاد اما)، باید برای شناختنش وقت بذاری گاهیم کلی ازش بپرسی تا ذهنشو بروز بده. خلاقه زیباست و گاهی قدر خودش و پتانسیل‌هاشو نمی‌دونه. جز معدود آدماییه که توی صحبت می‌شه ازش کلی چیز جدید یاد گرفت و چیزای دیگه که خودم کشف کردم و نسبت به بروزشون حسودم. در هرصورت عزیزِ منی؛ تولدت مبارک پرتغال خانم.🧡🍊

تاحالا تجربه کردی، مثلا خودت رو در موقعیتی ببینی که انگار کم کم داری عزیزت رو از خودت ناامید می‌کنی؟ خیلی ترسناکه. حداقل برای من. منم خیلی می‌ترسم. می‌ترسم خدا رو، مولا رو، عزیزانم رو ناامید کنم.

بزرگترین شیرینی زندگی منی؛ یا امیرالمومنین.

کاش می‌شد مولاجان؛ کاش می‌شد یه جایی باشه فریاد بکشه آدم؛ عشق به تورو.

ما برای مولا سیلی می‌خوریم؟ ما حاضریم از چندتا دوست و رفیق دورمون، چندتا مشکل سخت و سفت زندگیمون؛ چک و لگد بخوریم؟

از وقتی شنیدمش، خیلی باهاش دارم اشک می‌ریزم. مولا برای شیعه‌اش تب می‌کنه ما برای مولا چیکار می‌کنیم؟:)

شنیدم علی رو خیلی دوست داری؟

شب؛ نوبت اجلاس تیمِ غم و غصه و گرفتاری و بی‌اعصابی و تروماهای درونی منه.

عالیه🤝
عالیه🤝

کاش نبودت یه خواب بود آقاجون..

من هنوز خیلی وقت‌ها ناخودآگاه سمت تو برمی‌گردم؛ در ذهنم، در خاطره‌ام، در حرف‌هایی که با هیچ‌کس نمی‌زنم. انگار بخشی از من هنوز خبر ندارد که تو نیستی. شاید هم خبر دارد و فقط قبول نمی‌کند.

دلم برایت تنگ شده. این دلتنگی، یک جایی تهِ وجودم نشسته و با من روزگار می‌گذراند. صبح با من بیدار می‌شود، شب با من می‌خوابد و میان این دو، گاهی آن‌قدر خودش را به یادم می‌اندازد که دلم می‌خواهد از این همه نبودن فرار کنم؛ اما مگر آدم از چیزی که در خودش دارد، می‌تواند فرار کند؟

نمی‌دانم با این نبودن چه کنم. بعضی وقت‌ها آن‌قدر دلم می‌خواهد صدایت را بشنوم که حتی نمی‌دانم اگر بشنوم، چه باید بگویم. انگار تمام حرف‌هایم برای همان لحظه‌ای مانده‌اند که دیگر نیستی؛ و حالا فقط یک مشت جمله‌ی نگفته در من مانده که هیچ‌جا نمی‌روند.

غم هجران تو ای دوست، چنان کرد مرا که ببینی نشناسی که منم یا دگری..
غم هجران تو ای دوست، چنان کرد مرا که ببینی نشناسی که منم یا دگری..

عزیزم برای بهبود بخشیدن حالِ ویران و حیران من، چه نیاز است به کلمات و اضافات و محبت؟ یادم بنداز در دنیای یهودپسند؛ من شیعه‌ام شیعه.🙂‍↔️

فاتح خیبر اسداللّه علی لعنت اللّه به بدگویِ تو.

شيعه_علي_منصورة_سيد_سلام_الحسيني.m4a6.97 MB

امير الحب علي يحيى البنداوي.m4a4.42 MB