تصدّقت
Відкрити в Telegram
825
Підписники
+124 години
+247 днів
+15330 днів
Архів дописів
835
من یکم تو نوشتن متنهای احساسی عجیبم. نادیده بگیرید. در کل تو زندگیم برای دو سه تا از ادمای زندگیم مفصل متن تولد نوشتم خیلی وارد نیستم.
835
تولد خانم حسیباست. ایشون که معرف حضور خیلی از شما هست، منتهی بستیِ بندهست. اگه بخوام بگم گلِ زندگیمه، میگم که اون گل نرگس منه. حالا گاهی گیس هم رو میکشیم کتک کاری میکنیم اما خب درنهایت با بوس حلش میکنیم. خیلی از مواقع بهتر از هرکس دیگهای میدونیم که باید بهم فضا بدیم، گاهیم تو گفتن توقعاتمون بهمدیگه گره میخوریم، اما در هرصورت تهش اینه که اون توی محدودهی منه. دوستش دارم و بابت بودنش خرسندم. خیلیم نازه. چشمای قشنگی داره، فیس بانمکی داره و از هرکسی خوشش نمیاد(از من خوشش میاد اما)، باید برای شناختنش وقت بذاری گاهیم کلی ازش بپرسی تا ذهنشو بروز بده. خلاقه زیباست و گاهی قدر خودش و پتانسیلهاشو نمیدونه. جز معدود آدماییه که توی صحبت میشه ازش کلی چیز جدید یاد گرفت و چیزای دیگه که خودم کشف کردم و نسبت به بروزشون حسودم.
در هرصورت عزیزِ منی؛ تولدت مبارک پرتغال خانم.🧡🍊
835
تاحالا تجربه کردی، مثلا خودت رو در موقعیتی ببینی که انگار کم کم داری عزیزت رو از خودت ناامید میکنی؟ خیلی ترسناکه. حداقل برای من.
منم خیلی میترسم. میترسم خدا رو، مولا رو، عزیزانم رو ناامید کنم.
835
ما برای مولا سیلی میخوریم؟
ما حاضریم از چندتا دوست و رفیق دورمون، چندتا مشکل سخت و سفت زندگیمون؛ چک و لگد بخوریم؟
835
از وقتی شنیدمش، خیلی باهاش دارم اشک میریزم.
مولا برای شیعهاش تب میکنه
ما برای مولا چیکار میکنیم؟:)
835
من هنوز خیلی وقتها ناخودآگاه سمت تو برمیگردم؛ در ذهنم، در خاطرهام، در حرفهایی که با هیچکس نمیزنم. انگار بخشی از من هنوز خبر ندارد که تو نیستی. شاید هم خبر دارد و فقط قبول نمیکند.
835
دلم برایت تنگ شده. این دلتنگی، یک جایی تهِ وجودم نشسته و با من روزگار میگذراند. صبح با من بیدار میشود، شب با من میخوابد و میان این دو، گاهی آنقدر خودش را به یادم میاندازد که دلم میخواهد از این همه نبودن فرار کنم؛ اما مگر آدم از چیزی که در خودش دارد، میتواند فرار کند؟
835
نمیدانم با این نبودن چه کنم. بعضی وقتها آنقدر دلم میخواهد صدایت را بشنوم که حتی نمیدانم اگر بشنوم، چه باید بگویم. انگار تمام حرفهایم برای همان لحظهای ماندهاند که دیگر نیستی؛ و حالا فقط یک مشت جملهی نگفته در من مانده که هیچجا نمیروند.
835
عزیزم برای بهبود بخشیدن حالِ ویران و حیران من، چه نیاز است به کلمات و اضافات و محبت؟ یادم بنداز در دنیای یهودپسند؛ من شیعهام شیعه.🙂↔️
