blue hour !!
Open in Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
803
Subscribers
+724 hours
+197 days
+1930 days
Posts Archive
:) متأسفانه باید ناامیدت کنم چون ماه پشت ابر نمیمونه و حقیقت بالاخره برملا میشه
هم پرث حسود داریم و هم پرث وحشی =) حسابی قراره چپتر بعدی خوش بگذره نگران نباشید
قربونت برم من:(
ممنون از شما که سینرز میخونی و نظر میدی🙂↕️
چرا قطعا داریم😭
چون خب پرث عاشق سانتاست؟ طبیعتا تمام توجه و عشق پرث هم برای سانتاست... فکر نکنم چیزی ازش برای اون نفر سوم بمونه اما خب باید منتظر بمونیم و تلاشهای اون آدم رو هم ببینیم؟
وای دقیقا؟؟؟ ممنون بابت اشاره کردن به این موضوع که طرز توجه کردن نات کلا اشتباهه مخصوصا وقتی از هونگ دوره؟ حالا امیدوارم توی این ۴ هفته که دیگه رسما پسره توی خونهش زندگی میکنه آدموارتر رفتار کنه چی بگم والا
و والا نیرا جان نات با شما قابل مقایسه نیست، بهنظرم که هونگ به تو بیشتر از نات اعتماد داره😂 بیا بردار ببرش
وای نه😭😭😭 اگه نات چنین کاری کنه واقعا هونگ اون رابطه رو درجا تموم میکنه:) یعنی اگر توی این ۴ هفته پای کسی به خونهش باز بشه باید با ناتهونگ خدافظی کنید
آره دقیقا، مرگش به نوعی تقصیر ویلیام هم هست چون ویلیام میدونست پرستار پدرش نمیتونه تا یک ساعتی بیشتر بمونه و است باید برگرده خونه اما مجبور بود است رو اونجا نگه داره و در نهایت به چنین اتفاقی منجر شد...
آره بهنظرم، ویلیام فقط لایق همون خاک تو سرشه
وای اتفاقا اون شب که داشتید صحبت میکردید من خوندم و به آدری نشون دادم =)))) گفتم عجب حدسی زدنها جدی😂 و ما هم با آدری خندیدیم...
:) نمیدونید این فکت چقدر دردناکه... اینکه احساس میکرد در برابر ویلیام نیاز به مراقبت از خودش داره!
بله بله
فراموش کردم در این رابطه براتون اینجا توضیح بدم اما تقریبا مشخص بود که چه اتفاقی افتاده، با این حال اگر احیانا کسی هنوز متوجه نشده که چرا، از این فرصت استفاده کنم و بگم که پدر ویلیام در جریان رابطه ویلیام و است بود و نمیخواست ویلیام از چیزی که هست در نظرش ضعیفتر بشه در نتیجه، این کار رو کرد تا صرفا این دو نفر رو جدا کنه
Repost from N/a
این چپتر سینرز خیلی اتفاق های دور از انتظاری نداشت ولی بازم جوری هست که الان دلم بخواد بشینم راجبش حرف بزنم و تحلیلکنمم
راجب شات هایی که معمولا میفرستم حقیقتا فعلا انقدر شات گرفتم به حجمشون نگاه میکنم از زندگی گریزان میشم ترجیح میدم اول تحلیل کنم🧚♀️ هرچند احساس میکنم اونجوری که باید نمیشه و تمیز در نمیاد ولی بدر_
خببب ویلیام استتت
تا جایی که متوجه شدم بابای ویلیام از قصد است رو آورده بود عمارت و است بدبخت...
وقتی میگم است بدبخت دارم به معنای واقعی کلمه بدبخت فکر میکنم و واقعا استه نمیدونمچجوری بفهمونش ولی خب است بدبخت.
انقدری از لیام فراریه که وارد اتاق شد با تیغ جراحی میخواست از خودش دفاع کنه بچه:(
شاید یکجایی توی مغزش فکر میکنه ویلیام لحظه ای که روش اسلحه کشید میخواست بکشتش.
یا اینکه ویلیام داشته اونو بازی میداده و هیچوقت دوسش نداشته اگر داره خوب رفتار میکنه عذاب وجدان داره.
این وسط است هم میخواد نخود نخود راه بیوفته خانه خود پیش باباش
بعد یهو دانک زنگ بزنه بگه بیا بیمارستانن
بعد میره میبینه عههه بابایی وجود نداره...
چند وقت پیش هم با ویکی داشتیم همینجا حرف میزدیم گفتیم اگر بابای است هم بمیره چقدر بیچاره میشه دیگه هیچکسو نداره و من خندیدم و این چپتر واقعا مرد...بخندم یا گریه کنم.
احتمال ۱۰۰ درصد الان بیشتر از قبل به خون ویلیام تشنهست و میخواد چهره نحسش رو حتی تو خوابش نبینه چون بخشی از دلیل مرگ پدرش ویلیام بود. نمیشه گفت ویلیام ولی جاکراپاتر چرا.
چون تنها بود پخ شد:(
در اصل الان دو ساعته دارم راجب است تایپ میکنم و اسمشو گزاشتم ویلیام است ولی خب مهم نیست راجب ویلیام فقط میتونم بگم ❤️خاک تو سرت❤️
نمیدونم این که هر ۲۴ ساعت شبانه روز بره دم دره خونه است بشینه راه حل هست یا نه ولی خب ویلیام ما نفهم تر از این حرفاست.... خب آخه نفهم بفهم
نات هونگگگ
خب اینجا من یه سوال دارم.
اون یارو حالا به قول هونگ صاحب خونه هروز دم در خونه هونگه یعنی؟:)
فکر نمیکنیم صاحب خونه باشه احتمالا همون مشتری بود چیبود که برای جاکشپاتر مهم بود و چشمش بچم هونگ رو گرفته بود اونه.
بگذریم.
نات ازت ممنونم که بلاخره یه کار درست کردی و این بچه رو راضی کردی بیاد خونتون زندگی کنه
این وسط نگرانم جاکشپاتر به هونگ گیر بده:(
بچم عین بلور میمونه چرا بلد نیستن با پرنسس های تشکیل شده از بلور درست دفتار کنن
خودمم نمیدونم چیگفتم پرنسس های تشکیل شده از بلور ....
یه تئوری میدم از اونجایی که نات اونقدری که هونگ اونو دوست داره دوستش نداره و کلهخرابه و دنبال روابط جدی نیست
احتمال میدم وقتی هونگ قراره پیشش زندگی بکنه خوشش بیاد. شاید هم سرش به دیوار بخوره کسیو بیاره خونه هونگ رو فراری کنه چیزی بعید نیست...
خدا به هونگ صبر نده. ایکاش یکروزی قاطی بکنه بزنه همرو جر بده از جمله نات
چون احتمالا که نه قطعا زورش به جاکشپاتر قصه ما نمیرسه.
به نات راضیم. راجب اون جاکشپاتر نگار لطفا یه حرکتی بزن🙏
و نات اسکل میخوای هونگ فکر کنه تو حضور داری و با دیدنش اومدی؟
خب آخه یزید باید قاعدتا جوری پیش هونگ باشی که نیاز به اثبات این که هستی نداشته باشی
نمیدونم میگیرید چی میگم یا نه ولی مراقبتش به درد عمه گرامیش میخوره
حتی درست حرف نمیزنی دل بدبخت رو نرم کنی با اون زبون تندت.
بیشتر تا این که به هونگ آرامش منتقل کنی داری استرس منتقل میکنی آخه مگه زوره همچیو به تو بگه در حالی که تو کمتر ارزشی برای قائلی در مقابل انتظارات اون.
حداقل به حریم شخصیش احترام بزار
من خودم از خدامه هونگ همچیو به نات بگه و میخوان فحشش بدم راجب نگفتنش
ازونجایی من و نات رقیب هستیم تو بدست آوردن هونگ یکم ازش حرصیم
باور نمیکنید از نگار بپرسید قراره من در آینده بیام دل هونگ و ببرم انقدر بچه ماهی هستم براش هاپ هاپ هم میکنم بعد میشیم دوتایی به نات فحش میدیم.
....
چی میگم چی تایپ میکنم، بگذریم.
پرث سانتا
بخش پرث سانتاس ولی دلم برای نیران تنگ میشه😭
خیلی دوسش میداشتم پسرم من نیران میخوام....
این جا یه تسلیت بگم راجب نیران که طبق گفته های نگار از دست دادیمش نگران نباشید الان توی جهان موازی نشسته کنار من داریم باهم نات رو دیس میکنیم...
پرث سانتا2
جدی به خودشون میپردازم
پرث سانتا رو بغل کرد و براش گردنبند خرید:(((
الهی بمیرم.
یعنی وقتی رقیب سانتا بیاد دیگه از این شیرین بازیا نداریم؟:((((
فقط میخوام قربون صدقهشون برم
اصلا نمیدونید چجوری بالشت رو موقع خوندن گاز میزدم....
پرث خیلی شوهر.... خیلی خیلی شوهره
درد داری؟
:((((
ایکاش هیچوقت سانتا نفهمه پرث هم از جاکراپاتر هاست تحملش رو ندارم
چیز خاصی راجبشون ندارم بگم جز اینکه برای زیبایی غیرقابل توصیفشون گریه کنم.
ایکاش وقتی ساوان رو دیدن پرث حسود بگیریم خیلی میخوامش.
شیرینی نامزدیتون رو بخورم:(((
چیزی ندارم بگم دیگه همینجوری کلش شد دلقک بازی🤡💅🏼
😭😭😭😭 من هم اینکه اینقدر به پرث اعتماد دارید رو بسیاااار دوست دارم و واقعا راضی هستم چون باعث میشه احساس کنم رسالت خودم رو انجام دادم توی شخصیتپردازی پرث، این پسر از اول هم قرار بود کسی باشه که نه تنها سانتا بتونه بهش تکیه کنه، بلکه ما هم بتونیم با خیال راحت بگیم "خب پرث هنوز هستش، جای نگرانی نیست"
درباره اینکه به خودش بیاد... راستش همین الان هم عاشق شده، فعلا قرار نیست اعتراف واضحی ازش ببینیم اما میتونم این قول رو بهتون بدم که قرار نیست گردن نگرفتنش به چیز بدی ختم بشه
همین:))))) هردوشون دارن به همدیگه یاد میدن که عشق چجوریه، دوتا پسری که خودشون حتی عشق رو آنچنان تجربه نکردن، الان یکی از زیباترین رابطههای سینرز رو دارن
وااای دقیقا؟؟؟
میدونید چرا؟ چون پرث برعکس ویلیام و پدرش، برای شناختن آدمها وقت میذاره، پرث میدونه سانتا واقعا کیه و هیچ ارتباطی با پدرش نداره پس نمیخواد قربانیش کنه و سانتا هم حسابی پشتش رو گرفته خوشبختانه، اجازه نداده که این حمایت یکطرفه باشه و رابطهشون واقعا داره با هماهنگی هردوشون پیش میره، این خیلی خوبه
