es
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

Ir al canal en Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
958
Suscriptores
+224 horas
+207 días
+10430 días
Archivo de publicaciones
=))))

پرث چپتر هجدهم:
پرث چپتر هجدهم:

پرث چپتر اول:
پرث چپتر اول:

دلم می‌خواد یک چیزی نشونتون بدم. صبر کنید.

:)))))) ۱۸ فصل از دنیای سینرز گذشته و ببینید تا کجا پیش اومدیم واقعا.

:)))) به قول آئو، این‌ها حتی انتظار نداشتن که پرث باهاشون بجنگه، فکر می‌کردن خب این هم مثل بقیه محافظ‌هاست دیگه جون خودش در خطر باشه سریع تسلیم می‌شه و دقت کردید هردوشون همدیگه رو صدا زدن؟ پرث اون لحظه واقعا از سر نگرانی این کار رو کرد، نمی‌دونست الان چه بلایی سر سانتا میاد چون می‌دونست این چیزها زیر سر ویلیامه و ویلیام به خون سانتا تشنه‌ست... از اون سمت هم سانتا واقعا امیدوار بود پرث رو ببینه چون صدای شلیک نگرانش کرده بود:))) پرث می‌دونست افراد برادرش بلایی سرش نمیارن اما سانتا که نمی‌دونست این‌ها افراد برادرشن

وااااای دیدی =)))) من هم با اضطراب زیاد نوشتمش و البته این قسمت اکشن اول چپتر، همون بخشی بود که ۲۱ بار نوشتم تا بالاخره ازش راضی شدم😂😂 اما پرث واقعا... نمی‌دونم این پلات لجندری بود، اینکه برای نجات کسی، دست خالی روبه‌روی ۸ نفر قرار بگیری؟

به‌نظرتون تصمیم دیگه‌ای می‌تونست بگیره؟ من زیاد بهش فکر کردم... یعنی فکر کردم که در لحظه چندتا گزینه جلوش بود؟ می‌تونست مثلا سانتا رو توی ماشین نگه داره اما اون‌وقت احتمالا با اولین آسیبی که می‌دید پسره دیوانه می‌شد و سر جاش نمی‌موند:))) نمی‌دونم خیلی تصمیم سختی گرفت... اینکه در لحظه چنین تصمیمی بگیری واقعا سخت بود

درود بر شما🙂‍↕️

اوکی الان که نظرم رو هم فرستادم تصمیم گرفتم تا هفته بعد به سقف زل بزنم و به این چپتر فکر کنم ممنونم

ادامه👆🏻😭 آوردنش وای آوردنش چه نقشه ای تو سرته آئو؟😭😭😭😭 پرث چجوری خودشو از ماشین تا تخت سانتا رسوند😭😭😭😭 الان براشون میمیرم جدی از رو عطرش تشخیصش داد توی اون حالش و لبخند زد آخه بچه😭😭😭😭 این قسمت حال بد سانتا و پریشونی پرث و نمیتونم راجبش حرف بزنم واقعا قلبم رو مچاله کرد این ناتوانی و عشق و دردی که همزمان در جریان بود واقعا داغونم کرد نگار قلمت واقعا ویرانگره و من عاشق اینم که منو کامل توی خودش میکشه جوری گه حس میکنم جزئی ازشم بلاخره ضلع سوم مثلث عشقیمون نمایان شددددد؟ نانووووون خوش اومدی عزیزمممممم😭😭😭😭😭😭 وای کاش توی یه موقعیت شیرین میومدی که درست حسابی ذوق کنم برات😭 لطفا خیلی اذیتمون نکن🕯 پاوین؟ تو از کجا اومدی؟! اول فکر کردم ویلیام اومده ولی با ریکشن است فهمیدم نه نمیتونه انقدر خوددار باشه در مقابلش فقط پاوین رو کم داشت است زندگیش جشنواره بود آخه😭
من فقط نگرانتم. شنیدم که اتفاقی برات افتاده... منظورم به جز از دست دادن پدرته، اشتباه میکنم؟
ببخشید؟ حرومزاده ای چیزی هستی؟؟؟ از الان معلومه! خب عکس العمل دانک ثابت کرد حرومزادست ویلیام بیا اینو بکش یه کار خیر تو زندگیت بکن بدو پسر عه ویلیام همینجایی که بزن بکشش راحت بشیم نات عزیزم لطفا هر ثانیه به ویلیام یادآوری کن که حماقت نکنه آره موافقم که است توی این وضعیت بیشتر از هرکسی به تو نیاز داره ویلیام ولی نه این ویلیامی که روش اسلحه کشید و با دروغ وارد زندگیش شد! است واقعا تا اینجا سفید ترین کارکتر سینرزه برام:) من نمیدونم داستان ویلیام است قراره چجوری پیش بره ولی امیدوارم که است زمانی که نقطه پایان داستان بودیم از ته دلش احساس خوشبختی کنه و شاد باشه:) هونگ عزیززززم آخر چپتر اومدی اتک بزنی بهمون که دیوونه بشیم چرا مستی قربونت بشمممممم لطفا نات اینبار همچیز و ازش بپرس و نزار از گفتنش فرار کنه😭🙏🏻 عجب چپتری بود واقعا عجب چیزی بود بله ارزش انقدر صبر رو داشت و قطعا شاهکار بود و انقدر سنگین بود که سرم درد گرفت انقدر جزئیات داشت که توی این هفته مطمئنم ۳،۴ بار برمیگردم سراغش تا چیزی رو از قلم نندازم واقعا انقدر سنگین بود که تنها قسمت تنفسش همون پوندپووین تا قبل از تماسِ بیمارستان بود که اونم درحد یک دَم بود به بازدم نکشید نفسمون حبس شد الان منم و یک دنیا سوال و نگرانی جدید برای سینرز چه بلایی سر سانتا میاد؟ نانون نجاتش میده؟ قراره اثراتی داشته باشه؟ نانون چیکارا قراره بکنه؟ پرث وقتی متوجه بشه از یک طرف ویلیام به این ماجرا مربوط میشه قراره چیکار کنه؟ آئو میخواست فقط یه درس بهشون بده یا خودش میخواست وارث پونگ‌ساپاک رو کنار بزاره؟ بوم و هنرش دوباره کجا سراغمون میان؟ است قراره چطور همزمان با فقدان پدرش و از بین رفتن عشقش کنار بیاد؟ ویلیام چطور میخواد اوضاع رو درست کنه؟ پاوین قراره چیکار کنه؟! چرا پاوین میدونست چه بلایی سر است اومده؟! و بچم پوند چطور به خواستگاریش و تولد برسه با این اوضاع؟ پووین میدونه چه بلایی سر سانتا اومد؟ چرا تو بیمارستان یا خونه نبودش؟ چیشد هونگ تصمیم گرفت اینجوری مست کنه و زنگ بزنه به نات یعنی میخواد همچیز و بگه؟ نات میتونه بفهمه چه اتفاقی براش افتاده؟ این چپتر لحظه به لحظه و هر کلمه عالی بود من با پرث آدم کشتم و کتک خوردم با سانتا توی جنگل افتادم و ترسیدم و منتظر پرث بودم بعدش به طناب بسته شدم با پرث نگران سانتا شدم بعدش با سانتا درد کشیدم و هر ثانیه اونجا بودم همچیز خيلی درست و سرجای خودش بود نه از چیزی زیاد گفته شد نه کم همه‌ی حسا به خوبی منتقل شد خسته نباشی نگار من واقعا نمیدونم چطور میتونم بابت این حس فوق‌العاده ای که بعد از خوندن سینرز دارم مخصوصا این چپتر رو توصیف کنم مثل وقتی که یک کتاب خوب میخونی و توی اوج داستانی و فصل تموم شده دقیقا همون حس! بیصبرانه منتظر چپتر بعدیم و ممنونم بابت خلق دنیای سینرز کلی انرژی و حس خوب برات✨🤍

دروووود بلاخره چپتر جدیددددد وای میترسم واقعا میخوام جیغ بزنم قبل از خوندن. از همین خط اول بزارید برای استرس و ترس پرث بمیررررم فکر اینکه کسی که عاشقشی رو اینجوری بفرستی وسط جنگل هم منو میکشه😭 وای واییییی این مهارتای پرث و جنگیدنش و اینا خیلی🛐 ولی از طرف دیگه انقدر استرس دارم که نمیتونم روی جذابیتش تمرکز کنم😭 بیشرفاااااا چیکار پرث کردییییین میکشمتوننننننن مگه قرار نبود بلایی سرش نیاریددددددد وای بچه😭😭😭😭😭😭 گفت تاتا بعد بیهوش شد😭😭😭 وای همه توانشو گذاشت که از تاتا محافظت کنه کسی که قصد داشت وارث پونگ‌ساپاک رو بکشه:))))))) نگار باید بگم که توی توصیف و نوشتن یک صحنه انقدر اکشن و خب طولانی تر از پارتای دیگه فوق‌العادههههههه بودی واقعا تصویر سازی عالی بود و توصیفا درست و عالی واقعا انگار خودم اونجا وایساده بودم رسیدیم به پارت سانتا....دووم نمیارم😭😭 وای بچم داره به زور فرار میکنه نمیدونم چرا اشک تو چشمام جمع شد وقتی پرث و صدا زد پاش درد میکنه، بارون راه رفتن و سخت میکنه، شاخه ها مزاحمن پسر نقاش من چرا اینجا گیر افتادی اخه؟
پرث... کجایی؟
خیلی سادست واقعا خیلی جمله‌ی ساده ایه ولی الان با خوندنش قلبم فشرده شد اینکه پرث میدونه سانتا منتظرشه و کاری از دستش بر نمیاد قلبم و پاره میکنه و از این طرف سانتایی که منتظره تا پرث پیداش کنه و امیدش فقط معشوقشه دیگه آخرشه وای
پرث بهش یاد داده بود چطور نشونه بگیره اما هیچکس بهش یاد نداده بود چطور باید به یک انسان شلیک کنه و حالا که گرمای دست حمایتگر محافظش رو احساس نمیکرد، انگار نمیتونست ماشه رو بکشه.
من میمیرم ولی این جمله هیچوقت نه از ذهنم پاک میشه نه دردش کم میشه میکشمتتتتت بچمو گرفتتتتتتت وایییییی بمیرم برااااات پسر قشنگم وای بگردم که نتونستی حتی به پاشون شلیک کنی وای پرث زندتون نمیزاره میمیرید بیشرفاااااا
-دلت برای پاپا تنگ شده بود؟ +یکی دیگه هم اینجا دلش تنگ شده.
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 این احتمالا خوشگلترین دیالوگ این چپتر باشه که از ذوق براش گریه میکنم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 اوکی بوسه جدا به تاج لب و خرید کروسان مورد علاقه و تعظیم به دوست پسر و گربشون منو کشتتتتتتت وای دارم از استرس سانتا میمیرم ولی نیشم تا بناگوش برای قند و عسل بودن این دوتا دوست پسر خوشگل بازه😭✨ بمیرم برات پوند چقدر این تماس وحشتناکه اینکه ندونی چیشده و سعی کنی آروم باشی تا به بیمارستان برسی وای پوند هم بفهمه سانتا رو گرفتن شهر و آتیش میزنه با پرث که پیداش کنن قلبم سنگین شده تا همینجا هم خب مرسی آئو که لو دادی یچیزی بین محافظ و وارث پونگ‌ساپاک هست. عالی شد. میدونستم قراره لو بدی ولی امیدوار بودم فعلا لو ندی مردک جذاب میشه سانتا رو اذیت نکنی؟ لطفا؟ ویلیام ویلیام ویلیام الان بابت این که انقدر داداشت رو دوست داری احساساتی میشم و کتکت میزنم چون هنوز قضیه است یادمه ولی خب توام خیلی گناه داری آخه😭
دلش بخواد اون پسر رو تا سر حد مرگ شکنجه بده و گردنش رو ز یر پاهاش بشکنه
دلت میخواد داداشت لقب برادر کش بگیره؟ 🫪 ببخشید چه مایع ناآشنایی داد به ویلیام؟ مایع از کجا اومد؟ شوخیتون گرفته؟ زهر؟! بلاخره فهمید پدر است فوت شده... ویلیام ما میدونیم نات پیداش میکنه و توام میری پیشش ولی سوال اینجاست چی قراره بگی آخه؟:) پسرمو بستننننن با طناب بستنش داره درد میکشه😭😭😭 میدونم که از اول سینرز خودمو برای همچیز آماده کردم ولی دلیل نمیشه وقتی بهش میرسیم خودمو نکشم رفتم و قسمتی که آئو خودشو به عنوان ولنتاین معرفی کرد توی چپتر قبل و دوباره خوندم و همون بار قبل هم با خودم گفتم نه نگار نیازی نمیبینه چیزی رو بگه که ربطی به داستان نداره و ولنتاین کی میتونه باشه اما واقعا انتظار نداشتم آئو باشه! جدا بهش فکر نکردم و واو هربار بیشتر عاشق قلمت و داستان میشم ببخشید یک لحظه اینجا چه اتفاقی داره میوفته. وای شوخیت گرفتههههههههه؟ لعنتی من عاشق این کاپل روانی شدممممم مافیا و هنرمند آره؟ وای عاشقشم درسته نگران سانتام ولی خب نمیشه از این کاپل جذاب گذشتتتتت یجوری آئو عصبانی بود که به عصرونه با دوست پسرش برسه من فکر کردم ملکه فقط میدونه آئو چیکارا میکنه ولی خب مثل اینکه خودشم تو بازیه🫦 ببخشید یکم اون بخش کاپلِ ردفلگ و بلک فلگ پسندمش فعال شد و دارم نمیتونم خب همینقدر بس بود. چه داستانی؟؟؟ چه هنری؟؟؟ برو عقب آئو!!!! بچم و اذیت نکنننننن وای بمیرررررم مگه قرار نبود کاریش نکنههههههه وایییییی نکنه میخواد بکشتش وای داره درد میکشه با این‌حال بیشتر از خودش نگران پرثه بمیرم برات انقدر عاشقی😭 ولی واقعا مگه قرار نبود کاری نکنه تا پرث بیاد؟ نکنه ویلیام و گول زد که خودش سانتا رو کنار بزنه؟ به هرحال دشمنه پوند خودش داغونه که سانتا نیست و همچین بلایی سر پرث آوردن ولی باز داره سعی میکنه خودشو جمع کنه پرث انقدر نگران سانتاعه حتی متوجه نیست چقدر درد داره:))))) ادامه👇🏻😭

😭😭 من هم توی افسردگی بعد از نوشتنش هستم و راستش شروع چپتر بعدی دوباره سانتاست دیگه دارم عقلم رو از دست می‌دم.

:)))))

پوند و پووین و بقیه هستن اما می‌دونید هرکسی زندگی خودش رو ولی زندگیِ پرث، سانتاست.

می‌دونی ذهنم رفت سمت چی؟ سانتا فقط مادرش رو داشت و حالا که مادرش رو هم نداره، احتمالا تنها کسی که بهش اینقدررررر اهمیت می‌ده پرث باشه.

Your love is scaring me No one has ever cared for me As much as you do Ooh, yeah, I need you here, oh

سلامت روانم.

:)))))

قربونت بشم😭😭 ممنون از شما