en
Feedback
-ردخـون؛-

-ردخـون؛-

Open in Telegram

جایِ هیچ‌کس.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
2 078
Subscribers
-224 hours
-87 days
+1 81630 days
Posts Archive
نرم خو باش، اما نه از روی ضعف! جدی باش، اما نه از روی خشونت! _ مولای‌متقین‌، علی‌علیه السلام | غررالحکم، حدیث۶۵۹۷

«بر بعضی، لباس فسق، عاریتی است؛ بر بعضی، لباس صلاح، عاریتی است.»

sticker.webp0.05 KB

rezvani12.mp33.34 MB

در این کشاکش تنها من از پا در امده ام. زیرا آنقدر خودرا روحم را مغز پیرم را در معرض گلوله های اتش بارِ تفنگشان که آلات متحرکه اش مغزِ بی رحمشان بوده گذاشته ام. آن ها با کشیدن ماشه ای قرمز رنگ که ما آن را زبان می نامیم شروع به کشتارِ تدریجیِ من میکردند . و منی که دیگر جای هیچ گلوله ای در سیبلِ تنم وجود نداشت. اری تمام شده بودم دیگر امیدی به زنده ماندنم نمانده بود آنها نعشه مرا دیدند و تفاله های سیگارشان را بر نعشم انداختند و به مسیرِ خود ادامه دادند . میرفتند تا متهمِ بعدی را پیدا کنند و اورا به درختی خشکُ در حال انقراض ببندن و حکم اورا هم بدهند . اخرش بود دیگر نفس هایم به شماره و غلیظ شده بود قرمزیِ خون شده بود اخرین طعمِ مشهودی که میتوان از اخرین لحظاتِ زندگی به خاطر سپرد. حالا نوبت تجدیدِ یاداوریِ تمام خاطراتم بود شروع کردیم به مرور و تمـاشا کردیم به غرور اما فقط چند سالِ اول زندگی ام شیرین بود ادامه ی این کتاب داستان ، به هیچ وجه من نبودم فقط جسمم بازیچه ای شده بود که مثل عروسک های خیمه شببازی به دستانش نخی اویزان کرده بودند و اورا میکشیدند پلک سوم تار و مبهم شده اند اطرافم پلک پنجم صدای نفس هایم دارد خیلی کم و نامفهوم میشود و تمام.

جزبـابِ تو هـیچ جا نَبُود خـیر و صلاحی ای خـیر ترین خیر به قـربانت الهـی

-ک- او خـوشحال تر از مـی بود که از رسیدنش به ارزویـش خوشحال بودم. زیرا مـیدانست در چه راهی قـدم نهاده است ،پس حق داشـت به این ارزو افـتخار کند …

Voice message00:14

photo content
+1

قرار بود صـبر معجزه کند اما معجـزه صبر کرد

آنـکه اهل مـعنا باشد بیصدا عـیار درونـت را میفهمد

They said, "Tell me something profound." I said, "I've laughed with people who said the most terrible things about me."

Mahdi Karegar - Jane Layli.mp33.67 MB

Voice message00:48

يَا رَحْمَةَ اللهِ الْوَاسِعَةَ

هر رفتنی، پایان نیست؛ گاهی آغازِ خلوتی‌ست که باید در آن خودت را ببینی/

﴿وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ ۚ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ﴾

آمدم از تو رنجیـده شوم اما؛ دیدم نه کامیاب هسـتی نه تحصیـل کرده نه سخن گفتن را به درسـتی میدانی و نه با انسانهای شایسـته همنشین بوده ای. پس حق را به تو دادم .