-ردخـون؛-
Open in Telegram
جایِ هیچکس.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
2 086
Subscribers
-124 hours
-117 days
+1 85130 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+2
in 1 channels
August '26
+2 104
in 7 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | +1 | |||
| 06 September | +1 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
| 2 | نه آن باش از تو سیر شوند ؛
نه آن باش بر تو شیر شوند . | 1 082 |
| 3 | نرم خو باش،
اما نه از روی ضعف!
جدی باش،
اما نه از روی خشونت!
_ مولایمتقین،
علیعلیه السلام
| غررالحکم،
حدیث۶۵۹۷ | 1 079 |
| 4 | «بر بعضی، لباس فسق، عاریتی است؛
بر بعضی، لباس صلاح، عاریتی است.» | 1 096 |
| 5 | حرف بزنیم | 30 |
| 6 | sticker.webp | 1 178 |
| 7 | rezvani12.mp3 | 1 181 |
| 8 | در این کشاکش تنها من از پا در امده ام.
زیرا آنقدر خودرا
روحم را
مغز پیرم را در معرض گلوله های
اتش بارِ تفنگشان که آلات متحرکه اش
مغزِ بی رحمشان بوده گذاشته ام.
آن ها با کشیدن ماشه ای قرمز رنگ
که ما آن را زبان می نامیم
شروع به کشتارِ تدریجیِ من میکردند .
و منی که دیگر جای هیچ گلوله ای
در سیبلِ تنم وجود نداشت.
اری
تمام شده بودم
دیگر امیدی به زنده ماندنم نمانده بود
آنها نعشه مرا دیدند و تفاله های سیگارشان را بر نعشم انداختند و
به مسیرِ خود ادامه دادند .
میرفتند تا متهمِ بعدی را پیدا کنند و اورا به درختی خشکُ در حال انقراض ببندن و
حکم اورا هم بدهند .
اخرش بود
دیگر نفس هایم به شماره و غلیظ شده بود
قرمزیِ خون شده بود اخرین طعمِ
مشهودی که میتوان از اخرین
لحظاتِ زندگی به خاطر سپرد.
حالا نوبت تجدیدِ یاداوریِ تمام
خاطراتم بود
شروع کردیم به مرور و تمـاشا کردیم
به غرور
اما فقط چند سالِ اول زندگی ام
شیرین بود
ادامه ی این کتاب داستان ،
به هیچ وجه من نبودم
فقط جسمم بازیچه ای شده بود
که مثل عروسک های خیمه شببازی
به دستانش نخی اویزان کرده بودند
و اورا میکشیدند
پلک سوم
تار و مبهم شده اند اطرافم
پلک پنجم
صدای نفس هایم دارد خیلی کم و
نامفهوم میشود
و تمام. | 1 173 |
| 9 | جزبـابِ تو هـیچ جا نَبُود خـیر و صلاحی
ای خـیر ترین خیر به قـربانت الهـی | 1 140 |
| 10 | -ک-
او خـوشحال تر از مـی بود که
از رسیدنش به ارزویـش
خوشحال بودم.
زیرا مـیدانست در چه راهی
قـدم نهاده است ،پس حق داشـت
به این ارزو افـتخار کند … | 1 675 |
| 11 | Voice message | 1 592 |
| 12 | No text... | 2 212 |
| 13 | قرار بود صـبر معجزه کند
اما معجـزه صبر کرد | 1 251 |
| 14 | آنـکه اهل مـعنا باشد
بیصدا عـیار درونـت را میفهمد | 1 158 |
| 15 | They said, "Tell me something profound." I said, "I've laughed with people
who said the most terrible things about me." | 1 130 |
| 16 | Mahdi Karegar - Jane Layli.mp3 | 1 252 |
| 17 | Voice message | 1 580 |
| 18 | يَا رَحْمَةَ اللهِ الْوَاسِعَةَ | 1 584 |
| 19 | هر رفتنی، پایان نیست؛
گاهی آغازِ خلوتیست
که باید در آن خودت را ببینی/ | 1 598 |
| 20 | ﴿وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ ۚ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ﴾ | 1 579 |
