en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

پرتو؛

پرتو؛

Open in Telegram

جهان ترانه میشود ؛ 𝘛𝘢𝘭𝘬🗣️: https://t.me/SecretPulseBot?start=tLXnqOMCyyFv 𝘐𝘎: https://www.instagram.com/text4_mood?igsh=MTlpNWIzNXV3ODdnbg%3D%3D&utm_source=qr

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
246
Subscribers
No data24 hours
-57 days
+1830 days
Posts Archive
انقد تو همه موضوعات ایگنور میشم که دیگه حتی دلم نمی‌خواد جایی اعلام حضور کنم.

زدننننن

بازی ایگنور کردنو با من شروع نکن. یه کاری می‌کنم خودتم به وجود داشتن و مرئی بودنت شک کنی.

افتادم رو دور بلاک چیکار کنم خب دکمه بلاک بهم چشمک میزنه

من الان تو اون مودی‌ام که محافظت از روانم اولویت شماره یک منه، من ترک میکنم، تموم میکنم، بلاک میکنم، بی‌صدا میکنم، هر کسی و هر چیزی که ازم حس آرامش رو بگیره.

هم تموم میکنم، هم بلاک میکنم هم ریموو میکنم، هم میوت میکنم، چون به مرحله ای رسیدم که اولویت زندگیم فقط خودمم و خودم.

گاهی توی حالت میل به معاشرت صفر می‌شم. گالری خلوت می‌کنم. اکانت‌تکونی می‌کنم. ریمو، بلاک، سکوت، پاسخ‌های کوتاه. انگار آدم‌زده می‌شم. فقط مناسبم برای کنج خلوتم و دوری از آدم‌ها.

من ی لبخند دارم به اسم « خفه شو تا بهت نريدم » كه بيشتر مواقع به كمكم مياد

خوابم میاد ولی گوشیم نمیذاره بخوابم

photo content

2:22

از كسانى كه فارسى تايپ ميكنن زود سين ميزنن توى صحفه چت ميمونن بصورت همزمان و صميمانه تشكر ميكنم....

از رفاقت با كسى پشيمون نيستم، چون بيشتر مثل ی درس میبینمشون ولى از اعتماد بيجا خيلى پشيمونم خيلی...

پتوم از ٩٩٪ آدماى دورم امن تره.

Sajad Shahi, Ashkan Kagan – Khastam.m4a3.92 MB

Fadaei – Ma Yademoon Nemire.mp32.53 MB

از آن دو شب ۶ ماه گذشت هر روز بيدار ميشم ورزش ميكنم ، با دوست هام وقت ميگذرونم، سفر ميرم و همچنان ی غم بزرگ ته دلم هست…

من همیشه به اونایی که حساس نیستن حسادت می‌کنم، هیچی رو جدی نمی‌گیرن، وحشت نمی‌کنن، میدونن چطور نادیده بگیرن، وقتشون رو با فکرکردن بیش از حد تلف نمی‌کنن، دلبستگی ندارن، به این آدم ها حسودیم می‌شه چون واقعا وقتی کوچک‌ترین تغییر توی لحن حرف زدن یا رفتار میتونه خیلی اذیتم کنه

دلم میخواست مثل یه پیرمرد تنها، عصرای پنجشنبه کت چهارخونه‌‌ی قهوه‌ای کرمم رو بپوشم، ادکلن قدیمی‌م رو بزنم، کلاه مخملم رو بردارم و با دورچرخه برم توی شهر. توی یه کافه‌ی قدیمی که از جوونی هام همیشه میرفتم اونجا، چای توی استکان کمرباریک و کیک وانیل بخورم، به آدما نگاه کنم و موقع برگشتن از سمت بازار برای خونه خرید کنم. دلم میخواد مثل یه پیر مرد، خسته باشم؛ آروم زندگی کنم و مثل یه پیر مرد چیزی واسه از دست دادن نداشته باشم.

۶ ماه که هیچ؛ ۶۰ سال هم بگذره ما یادمون نمیره…