واژههایِ درمانگر🫀💙
Open in Telegram
و انگشتانِ دستانم دیوانهوار مینویسند، آنچه را که زبانم قادر نیست بیان کند. لینک ناشناسِ نویسنده... http://t.me/BluChtBot?start=63afaf02b1d9a98f8d45 نویسندهی واژههایِ درمانگر «ساره مجددی»
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 106
Subscribers
-424 hours
+5247 days
+48930 days
Posts Archive
1 106
تشکر که اشتراک کردید.
در اخیر باید به همهی شما بگویم.
شما همه هنرمندید، حتی اگر دیده نشوید، حتی اگر نقد شوید، حتی اگر مسخره شوید.
شما هنرمند هستید و هر متن یا نوشتهیی که با دستهایِ شما و با خیالاتِ شما نوشته میشود، یک اثرِ هنری است.
پس بنویسد، بنویسید و باز هم بنویسید... 🫠❤️🩹
1 106
چرا اسم و هشتگ نمیگذاری؟
ایقسم بی اسم بنویسی کسی نمیتواند با سرچ پیدایت کند.
1 106
Repost from N/a
فروغِ دیدهی همگان بودی و
چون به من میرسیدی، خموش.
من خود میدانستم دوستداشتنی نیستم، اما
تو که گویای مهربانی بودی، چرا به رویم آوردی؟
1 106
Repost from N/a
عزیزِ من؛ خود را چنان قدرتمند نشان میدهی
که هرکس تو را بیند فکر کند، تو هرگز نمیشکنی.
اما آدمیزاد باید کور باشد که آن ردههای قهوهای
رنگِ سردرگمی و شکنندگی را درون نگاهت نبیند.
1 106
ایدهات جالب بود.
تبدیلِ شعرِ غمانگیز به یک شعرِ شاد!
تو هم مثلِ مه در برابر کردنِ وزنِ ابیات مشکل داری 😭
خداییش سخت است.
نقد نمیکنم. خیلی خوشم آمد.
بیشتر شعر بنویس🦋
1 106
Repost from ༆ نگـاھ ࢪویـایے ༆
شده تقدیر کسی باشی و قسمت بشود؟
سالها عُمر تو باشد و قسمت بشود؟
نه از آن قهر دو چشمان سرکش او
نه به این زیبایی که جهان را مانده، عاشق تو بشود
#حرم
الهام گرفته شده از شعر اصلی
1 106
اولش، ثتیس چه معنی؟
دوم، چقدر کوتاه نویسیِ شما خوب است.
یکی از استعدادهایِ نویسندهها این است که بتوانند چیزهایِ که در شش خط مینویسند ره در دو خط بنویسن.
فقط در چنلت از نوشتههای خودت بیشتر بگذار تا بقیه...
1 106
Repost from N/a
و ناگهان میلرزی از سردی آبی که بهخاطر خاموشی افکارت بر صورت میزنی…
-ثِتیس
1 106
Repost from N/a
و دانستم که دنیا ارزش آن همه استرس را ندارد.
روزی خواهیم رفت؛
در حالی که حکایتها ناتمام میمانند،
هزاران شادی، دستنخورده،
و دوستداشتنهایی که هرگز بر زبان نیامدند.
آری، همهی آنها باقی میمانند،
اما تو دیگر در میان این نقش، حضوری نخواهی داشت.
پس دنیا ارزش این همه نگرانی را ندارد،
و با اشکهای تو نیز هیچ اندوهی شسته نشد...
آنچه ماند، خستگی بیش نبود.
-ثِتیس@setis_sea
1 106
امیدوارم همینگونه که میخواستی، شده باشد... 🥹🦋
نقطهها ره نظر بگیر و نیمفاصلهها...
1 106
Repost from N/a
سبز خواهم شد
شکوفههایم خواهد درخشید
پیلهام گشوده خواهد شد
و من، پروانهوار، همچون نسیم
در دل گلها، در آغوش نور ، نور و نور
به پرواز درمیآیم...
#Mah_sadat
1 106
چقدر انرژیبخش...
چقدر خوب است که کلمات ایقدر قدرت دارند...
نیمفاصلهها ره در نظر بگیری کار تمام است 🫠❤️🩹
میگویم نه!
میگویم.
خورده ام نه!
خوردهام...
1 106
Repost from N/a
به چشم های زنده گی نگاه میکنم.
او مصمم و من هم مصمم.
میگویم: هزاران بار زمین خورده ام، برای هزاران بار دیگر هم آماده ام…
1 106
بعد از یک ساعت گشتن در کانالت بلاخره این را پیدا کردم.
بیا به جایِ نقد، به ای پرسش پاسخ بتم.
(پشتِ ادبیاتِ ای نوشته مه هم نگردین که جستار نویسی است!)
نظره ساره مجددی این است:«نویسنده نیاز به الهام دارد.
اما اگر این الهامات همیشه از درونِ سریالها، فلمها، انیمهها و کتابهایِ شرقی و غربی باشد، دیگر همه در یک گردابی گیر میافتیم که بیشترِ چیزها مثلِ هم میشوند.
پس نویسنده هر کسی بوده میتانه اما... اما!
نویسنده حرفهی، نویسنده خلاقی است که حتی از یک دانهیِ کشمش، از یک آیینه، از دردِ دلِ یک بیگانه، از چشمهایِ یک پیر زنِ هشتاد ساله، از آیسکریم فروشی که در کوچهها آیسکریم میفروشه و حتی از یک مورچه هم الهام میگیره...
خلاصه کلام!
نویسنده معمولی از (سریالها و فلمها و.... تکراری) ایده میگیره
نویسندههای خاص و حرفهی از ( جزئیاتِ کوچکی که خیلی کمخطور کنندهتر به ذهن باشه...) ایده میگیره
تا آثارِ جدیدی داشته باشیم.
#ساره_مجددی
1 106
Repost from N/a
این چند وقت اخیر چند رمان تلگرامی خواندم و به یک نکته مشترک رسیدم؛ بسیاری از نویسندهها، خواسته یا ناخواسته، تحت تأثیر سریالهای ترکی هستند. این تأثیر را میشود در شخصیتپردازی، روابط عاشقانه، دیالوگها و حتی روند داستان دید.
البته خودِ تأثیرپذیری چیز بدی نیست. هر نویسندهای از جایی الهام میگیرد. یکی از سینمای هالیوود، یکی از انیمه، یکی از رمانهای کلاسیک و یکی هم از سریالهای ترکی. خود من هم میدانم که رد پای سینمای هالیوود در نوشتههایم دیده میشود.
مشکل از جایی شروع میشود که الهام، جای خودش را به تکرار میدهد. آنقدر یک الگو در ذهن نویسنده تکرار شده که دیگر ناخودآگاه همان مسیر را میرود؛ بدون اینکه خودش متوجه باشد.
حالا سؤال من از نویسندهها و حتی خوانندهها این است:
اگر کلیشهها سالها در ناخودآگاه ما ریشه دواندهاند، واقعاً راهی برای فرار از آنها وجود دارد؟ یا هر نویسنده فقط کلیشههای رسانهای را عوض میکند؛ یکی شبیه سریالهای ترکی مینویسد، یکی شبیه هالیوود، یکی شبیه انیمه؟
شما فکر میکنید مرز بین «الهام گرفتن» و «تقلید کردن» دقیقاً کجاست؟
#اتمسفر_خیال
1 106
(من هم همینطور)
چقدر پر معنا و انسانی بود متنت.
در عینِ سنگینی معنا، سادهگیِ کلامی ره هم حفظ کردی.
فقط یکجاهایِ، بدونِ نیاز فاصله ایجاد شده میانِ کلمات. بخوانی متوجه میشوی.
و یک ندایه در آخر (بمان همانجا!) بدهی محاورهییتر میشه. 😁🫶🏻
1 106
Repost from N/a
دختر کوچولوی من
تنها خوبی که میتوانم در حقت بکنم این است که نگذارم پا به این جهان بگذاری.
چون با چشم سر دیدهام که کفش مادر به پا دختر شده است،
آن کفش پینه بسته را نمیخواهم در پای تو ببینم.
اینجا مادران بدبختی را به دخترانشان به ارث میگذارند، من نمیخواهم تو یکی از وارثین بدبختی باشی.
اینجا کثیف است، قلب مرمرینت را میشکنند،
و جامه بدبختی را تنت میکنند.
بمان همانجا
از همانجا بنگر چه بر سر دخترانی میآیند که وارثان بدبختی مادرانشان شده اند...
#پژواک🖤@p0zh8
1 106
چه معنایِ عمیقی... واو!
علایمِ نگارشی ره در نظر میگرفتی صد از صد میشد.
اسمته هم زیرِ نوشتههایت بنویس که فهمیده شوه از خودت است متن.
آفرین🫶🏻
