Peter Shutter
Open in Telegram
не спец и не фотограф, просто хобби Check out my Pinterest profile! https://pin.it/nrA3OSx3v ایستاگرام چنل: @Peter_Shutter1
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
421
Subscribers
-524 hours
-17 days
+2630 days
Posts Archive
دوستان لازمه که بگم حرفهای بودن تو هر زمینهای مستلزم دانش، تجربه، استعداد و آزمون و خطا هم میشه و نه فقط داشتن ابزار حرفهای مرتبط با اون زمینه؟
سلام من خودم دخترم در رابطه با قضیه نود ارت یه صحبتی داشتم
من احساس میکنم هنوز جنبه و فرهنگ اش توی ایران جا نیافتاده
کسایی که رشته اشون هنر هست و حداقل یکم اطلاعات توی این زمینه دارن میدونن که بخشی از هنر هست
الان مجسمه داوود کار میکل آنژ هنر نیست؟
انقدر فکرامون مریض شده که سری هرچیزی رو به چیزی که نباید ربط میدیم
و کسی که حداقل کمی از هنر بدونه میدونه ک حتی توی نگارگری ایرانی به صورت نود ارت کار شده
بدن انسان خودش هنر خداس
و هنر صرفا نباید برای زیبایی باشه که چشم شما خوشش بیاد
هنر سبک های مختلف داره
پس لطفا اطلاعاتتون رو توی این زمینه بالا ببرید و بعد نظر بدید
کاری با فلسفه و سبک نودآرت نمیتونم داشته باشم، به حد لازم و خیلی کافی دربارهاش توضیح دادن.
میخوام دربارهٔ عقبمانده بودن فرهنگ و جامعهٔ ایرانی بگم. یه قشری همیشه بودن (نیمقرن اخیر بیشتر شدن) که حکم لجن مرداب رو دارن، همینهایی که حملهور شدن به یه سبک هنر جدید (تو فرهنگ و روزمرهٔ ایرانی)، درنهایت باعث میشن جامعهی ایرانی نخبهگریز بشه. همینها که نمیدونم چه مقاومتی با فکر کردن و پذیرش عقاید و افکار جدید دارن تهش باعث میشن جوون ایرانی از کودکی هدفش مهاجرت باشه. چون اینجا نوآوری و تغییر مخاطب نداره. تا کی میخواین عقبمونده بمونید؟ تا کی هنرمند/نخبهٔ ایرانی باید حتی با افکار پوسیده هم بجنگه؟ انصافا خودتون بگید اصلا ممکنه استعدادی توی این دیکتاتوری بسته رشد کنه؟ کاش فقط حکومت بود، کاش فقط چیرهٔ ظلم حاکم بود. دستپخت جامعهای که همین حکومت باعثش شده، شدن این نمونههای خیلی کوچک. قول میدم طرف حتی نیومده یه سرچ درباره نودآرت کنه. اسمش چیز دیگه بود اصلا شاید به تخمش هم نمیگرفت. این یعنی افراط، یعنی کلهخر بودن، یعنی عقبمانده بودن فرهنگ ایرانی. اگه اینطور نبود، بهمرور درست میشدن این مثالهای حرصبرانگیز. امیدوارم که درست شید (یا حذف).
احتمالا همه فقط همین خط آخر رو بخونن. حق هیچ نخبه/هنرمندای نیست با افکار پلاسیده بجنگه
بس کنید عقبماندگی رو، یکم حمایت کنید، فقط یکم. درکات به همین هم نمیرسه، حداقل روبرو واینستا (الان نه، ولی بالاخره با ادامهی این روند له میشی)
نمیدونم دقیقا کی، کجا، چه زمانی و چی پشت سرم گفتن اما کاش حداقل خودمم میدونستم قضیه چیه که بتونم از خودم دفاع کنم.
اول بن میکنید بعد پشت سر آدم حرف میزنید؟ چجور دادگاهی دارید شما.
Repost from Mopic
بذار از یه جایی شروع کنم که همهمون میشناسیمش. یه نفر دو تا عکس میذاره؛ چهار تا ویو میخوره. از همین چهار نفر، دو نفر مینویسن: «عالیه.» همین. دقیقا همین چهار کلمهی الکی کافیه که یه آدم، ظرف چند ثانیه، از صفر بره روی ابرها بشینه و از اون بالا به بقیه نگاه کنه. انگار یه دکمهی مخفی وجود داره که با فشردهشدنش، آدم یادش میره دیروز کی بوده یادش میره تا همین چند وقت پیش بلد نبوده نور رو بخونه، ترکیببندی رو بفهمه یا حتی بدونه چرا یه کادر جذابه و یکی نه. یادش میره آدمهایی که امروز اسمشون رو با افتخار به عنوان رفرنس و استاد به زبون میاره، سالها شکست خوردن، عکسهای بد گرفتن، دور ریختن، دوباره امتحان کردن و بارها از نو شروع کردن تا کمکم به چیزی رسیدن که اسمش نگاهه. ولی اینجا گاهی داستان برعکسه. انگار بعضیا اول عکاس به دنیا اومدن، بعد دستوپا درآوردن. فکر میکنن استعداد یعنی چند تا لایک، چند تا کامنت و چند نفر که زیر عکس بنویسن «شاهکار». در حالی که لایک، معیار هنر نیست. کامنت هم نیست. حتی تعداد آدمهایی که میشناسنت هم نیست. لایک بیشتر از هر چیز، معیار دیدهشدنه؛ معیار الگوریتمه، روابطه و اینه که چند نفر امروز حوصله داشتن اسکرول کنن و روی صفحهت مکث کنن. حالا بیایم یه بار با خودمون رو راست باشیم؛ نه با اون چند تا آدم چاپلوس. واقعیت اینه که بخش بزرگی از این کامیونیتی، که من هم جزوشم، هنوز در ابتدای مسیرن. یکی یه سری عکس رندوم و بیمعنی میگیره و اسمش رو میذاره اثر هنری یکی عکسهاش واقعا قشنگه؛ فقط قشنگ. یه پوستهی زیبا، بدون حرف، بدون معنا، بدون نگاه مشخص. و یکی که اتفاقا تلختره ، واقعا استعداد داره. عکسهاش خوبه. اما همین «خوب بودن» رو تبدیل کرده به مدرک برتری خودش نسبت به بقیه. فکر میکنه چون کادربندیش درسته، از یه جنس دیگهست. فکر میکنه بهترین عکاس دالقوزآباده و کسی حق نداره این تصور رو زیر سوال ببره. و بعد میرسیم به قشنگترین تناقض این کامیونیتی: طرف عکسش رو منتشر میکنه. توی چنل میذاره. توی گروه میفرسته. با آبوتاب ازش تعریف میکنه و منتظر میمونه ببینه چند نفر دیدنش، چند نفر قلب فرستادن و چند نفر گفتن عالیه. یعنی خودش، با پای خودش، عکسش رو آورده وسط میدان قضاوت. اما همین که یکی بهجای «قشنگه» بگه: «این بخش ترکیببندیش ضعیفه» یا: «این ایده تکراریه» یا حتی: «فکر میکنم این ادیت به عکس ضربه زده» یهو درها بسته میشن. میگه: شما صلاحیت نظر دادن ندارید خب ببخشید، گندهگوز عزیز؛ این کارت صلاحیت رو کی صادر کرد؟ کدوم اداره؟ تو که خودت عکست رو گذاشتی جلوی چشم بقیه و منتظر تییدشون بودی، دیگه نمیتونی به صورت انتخابی با قضاوت برخورد کنی نمیتونی بگی این نگاه حق دیدهشدن داره چون ازم تعریف میکنه، ولی اون یکی حق نداره چون ازم سال میپرسه. این یعنی تو دنبال دیدهشدن نیستی دنبال تأییدی و این دوتا اصلا یکی نیستن. عکاسی یه زبونه مثل هر زبان دیگهای، بلد نبودنش گناه نیست. همه از صفر شروع کردیم. همه یه روزی عکس بد گرفتیم. همه یه زمانی فکر کردیم یه فریم معمولی، شاهکاره. اشتباه کردن طبیعیه چیزی که خطرناکه، ناتوانی در پذیرفتن اشتباهه. مشکل از جایی شروع میشه که یه نفر با چهار تا کامنت الکی، فکر میکنه دیگه به مقصد رسیده. غرور دقیقا همون جایی شروع میشه که آدم فکر میکنه دیگه چیزی برای یاد گرفتن نداره و از همون لحظه، رشد تموم میشه بعدش فقط تکراره همون فریمها، همون نگاه، همون ادعا، همون توهم؛ فقط با تاریخ جدید. پس دفعهی بعد که یکی گفت «عکست ایراد داره»، قبل از اینکه سریع گارد بگیری و از خودت دفاع کنی، فقط یه لحظه مکث کن و از خودت بپرس: دارم از هنرم دفاع میکنم، یا از غرورم؟ چون شاید بزرگترین تفاوت بین یه عکاس که هنوز داره رشد میکنه و یه عکاس که فقط فکر میکنه رشد کرده، دقیقا میتونه همین سوال باشه.
