en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

Family 🌿

Family 🌿

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
408
Subscribers
+124 hours
+117 days
+2430 days

Loading data

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
Oct '26
October '26
+39
in 4 channels
September '26
+25
in 8 channels
Get PRO
August '26
+17
in 4 channels
Get PRO
July '26
+259
in 3 channels
Get PRO
June '260
in 8 channels
Get PRO
May '26
+140
in 13 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
18 October+1
17 October0
16 October+3
15 October+3
14 October+1
13 October+1
12 October+9
11 October+1
10 October0
09 October+1
08 October+1
07 October0
06 October+2
05 October+3
04 October+3
03 October+3
02 October+6
01 October+1
Channel Posts
اسمه هیچ تصوری از النی کوچولو نداشت؛ آخه این دو نفر، بابا و مامانی بودن که تو راه با دخترشون آشنا شدن. مگه میشه آدم با بچه‌اش تو راه آشنا بشه؟! عادل و اسمه نتونستن روز اول مدرسه کنار النی باشن. نتونستن صبح زود به سختی از خواب بیدارش کنند، بهش صبحانه بدن، تغذیه تو کیفش بذارن، لباس فرمش رو اتو بزنند، کتاب‌هاش رو جلد کنند، دفترهای خوشگل براش بخرند. نتونستن روز اول مدرسه سوار ماشین بشن و با هم برن و به معلمش بسپارند که به خوبی باید باهاش رفتار کنی. حتی شاید النی دلش می‌خواسته تنها نمونه و عادل و اسمه تو اون روز تو مدرسه بمونند که احساس امنیت کنه. نتونستن برای آوردن النی به خونه با هم دعوا کنند و بهم بگن من میرم دنبالش! با پدیده انجام ندادن تکالیف و به تعویق انداختنش تا آخر شب رو به رو نشدن! شایدم می‌تونستن پشت تختش تغذیه کپک زده مدرسه رو پیدا کنند! شایدم النی ساعت ۳ شب بیدارشون می‌کرد که یه کاردستی برای فردا میخوایم و یادم نبوده! عادل کوچاری هم کل روستا رو بیدار می‌کرد که یه کاردستی درست کنند؛ حتی خود معلم مدرسه هم باید بیدار میشد! آره اوروچ فورتونا ! ۵ تا گلوله از یه زندگی دزدیده شده خیلی مهم‌تره!

2
نتونستم چیزی ننویسم؛ دلتنگیم هزار برابر شده. میدونی بابا...صبح زود باید بلند بشم برم اتاق عمل! اونجا خیلی سرده. یادتونه من چقدر سرمایی بودم؟! از وقتی رفتی بیشتر احساس سرما می‌کنم. بابا سه روز دیگه کار آموزیم تو "بیهوشی" تموم میشه اما هر بیماری دیدم که سنش بالا بود، با خودم گفتم اگه بابا پیر میشد چی؟! همش میگم چه شکلی می‌شدی. اما روی تخت اتاق عمل تصورتون نکردم؛ گفته باشم! خیلی چیزها یاد گرفتم! لاین گرفتم بابا؛ با آنژیوکت سبز و رگ هم راپچر نشد. بدون اینکه ماسک لیک بده، به شیوه درستش گرفتم. حتی یه بار بدون ایر وی بهم سپردن و لیک نداد و استاد گفت عالیه! اینتوبه کردن هم یاد گرفتم؛ حتی لارینگوسکوپ با مانیتور هم دیدم. بابایی...آدم‌ها تا الان با من خوب رفتار کردن. یه بار کشیک بعد از ظهر بودم و عجله داشتم و ناهار نخورده بودم، وقت هم نمیشد برم سلف و یکی از دکترها تو اتاق عمل صدام زد دکتر استیودنت! بیا ناهار! و ناهارش رو داد به من. بعدم رزیدنت‌های ارتوپدی من رو بردن اتاق رزیدنت‌ها و گفتن میتونی اینجا بخوری و برای اینکه معذب نشم خودشون رفتن بیرون. بابا ناهار قیمه بود و من دوست ندارم اما اون روز کلش رو خوردم. شاید چون نباید در جواب محبت، ناز بیای. بابایی! حتی فکر کردم به خاطر اتفاقی که برای انگشتم افتاده، نتونم این کارها رو انجام بدم اما یه استادی بود که خیلی بهم انگیزه داد و مجبورم کرد! بعدم گفت دیدی تونستی! و چون خانم بود، همون جا تو اتاق عمل بعد انجام هر کاری یا بغلم می‌کرد یا لپم رو می‌کشید! دروغ نمیگم، به این کارش بیشتر از آموزش نیاز داشتم. راستی! رو هفته اول مهر که یورو بودم، چون برای بیمارم عملش رو خیلی خوب شرح دادم بعد از اینکه از هزار نفر پرسیده بود و جواب درستی نگرفته بود، خیلی خوشحال شد. فرداش که رفتم بخش از دور کلی دست برام تکون داد! بابا مردم اونجا خیلی مظلومن؛ به حدی که تا ما رو میبینن صبحانه و ناهار تعارف می‌کنند. یا حتی درد و دل...تو درمانگاه هم خیلی بیمار دیدم. حتی شمردم! سه روزی که رفتم، ۷۱ بیمار دیدیم؛ با دردها و داستان‌های مختلف. اینم بگم که نشسته بودم کنار میز رزیدنت و از سی تی کلی سنگ کلیه و حالب دیدم. به حدی که روز سوم می‌گفتم ااا اینجاست آقای دکتر! ماه سوم استیودنتی هم داره تموم میشه بابا اما عمر من به سر نیومد! پس کی دوباره همدیگه رو می‌بینیم؟ اگه برم تو ماشین و مثل بچگی‌هام خودم رو بزنم به خواب، میای من رو بغل کنی و ببری خونه؟! خونه خودتون توی اون دنیا !
166
3
No text...
171
4
عادل به اسمه‌ نگاه می‌کنه"دیدی نتونستن تو رو از من بگیرن؟" اسمه به النی نگاه می‌کنه" دیدی خانواده مون از هم نپاشید؟" 😭😭😭😭
عادل به اسمه‌ نگاه می‌کنه"دیدی نتونستن تو رو از من بگیرن؟" اسمه به النی نگاه می‌کنه" دیدی خانواده مون از هم نپاشید؟" 😭😭😭😭
212
5
ملکه و یارانش💅🎀
ملکه و یارانش💅🎀
220
6
اینجا اسمه حتی طاقت نداشت همه صداشو روی عادل ببره بالا وقتی عمه داشت گلوش و جر می‌داد که تو بهم رکب زدی ، رفت جلو گفت رکب زده که زده💅 خانومی>>>>>>>>
213
7
شرکا برای نوشتن اسدیل حقیقتا بشکل ویژه‌ای وقت و تمرکز گذاشتن.‌‌... کرکتر مرد سریال همیشه عاشقه، حامیه، نمادش⛰️ کاملا برازندشه
شرکا برای نوشتن اسدیل حقیقتا بشکل ویژه‌ای وقت و تمرکز گذاشتن.‌‌... کرکتر مرد سریال همیشه عاشقه، حامیه، نمادش⛰️ کاملا برازندشه... حتی زمانی که اگه مرد دیگه ای بود ممکن بود جا بزنه عادل از عشقش دست نکشید... بیست سال صبر کرد، بیست سال با وجود اینکه حتی خبر نداشت ازدواج اسمه‌ فقط روی کاغذه، درِ قلبش‌ رو به روی هیچکس باز نکرد.... کرکتر زن داستان با وجود تمام درد و غم‌هاش زنی نیست که جلوی کسی سر خم کنه،جنگجوئه، باهوشه... همه ازش حساب می‌برن، حرف آخر و اون می‌زنه.... بیست سال در قلبش رو به روی تمام مردها بست... حتی اجازه نداد شریف یه بار بهش نزدیک بشه، وقتی فهمید حس شریف بهش چیزی جدا از حس خواهر برادریه گاردش رو صد برابر کرد... بخاطر اینکه مردی که دوستش داره آسیب نبینه خودش رو زندگیش رو بارها گذاشت وسط... بخاطر اینکه عادل قاتل نشه اسلحه برداشت و شریف و زد.... این دو نفر... عشق‌شون، کرکترپردازی‌شون، جزئیاتشون... جوری با دقت و ظرافت نوشته شده که هر بار میشه یه چیز جدید درباره شون کشف کرد....
212
8
اینجا وقتی اسمه جلوی امینه رو گرفت و نذاشت به ایلوه حمله کنه یاد اون دیالوگش با دوریم ٱفتادم: "_ میگن زن برای زن چیه؟ +گرگ _+1
اینجا وقتی اسمه جلوی امینه رو گرفت و نذاشت به ایلوه حمله کنه یاد اون دیالوگش با دوریم ٱفتادم: "_ میگن زن برای زن چیه؟ +گرگ _ نه، زن پناهِ زنه"
207
9
اینجا که عادل و النی دستشون و آوردن جلوی اسمه.... 😭❤️‍🔥
اینجا که عادل و النی دستشون و آوردن جلوی اسمه.... 😭❤️‍🔥
205
10
😭😭😭
😭😭😭
205
11
زیبایی‌شون توی این سکانس🛐😭 اونقدر چشم‌گیر که توی چشم عمه هم فرو رفتن.... و اسمه که رنگ لباس هاشو به زخم‌هاش ربط داد....
زیبایی‌شون توی این سکانس🛐😭 اونقدر چشم‌گیر که توی چشم عمه هم فرو رفتن.... و اسمه که رنگ لباس هاشو به زخم‌هاش ربط داد....
205
12
اسمه وقتی داشت پیشنهاد ناک‌اوت کردن عمه رو میداد یه لحظه حس کرد عادل ناراحت شده و قبول نمی‌‌کنه و عادلی که نشنیده قبول کرده ب
اسمه وقتی داشت پیشنهاد ناک‌اوت کردن عمه رو میداد یه لحظه حس کرد عادل ناراحت شده و قبول نمی‌‌کنه و عادلی که نشنیده قبول کرده بود، ایده‌آل‌ترینی تو عادل کوچاری... ❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥
205
13
بیا و به دل ما و عادل حالی کن که شبکه دولتیه😔😂 لمس‌‌ها، تن‌ صداها... نگاه‌های با مکث و عمیق و صدای طبیعت و..‌.. 💃🏻😂
بیا و به دل ما و عادل حالی کن که شبکه دولتیه😔😂 لمس‌‌ها، تن‌ صداها... نگاه‌های با مکث و عمیق و صدای طبیعت و..‌.. 💃🏻😂
205
14
من که می‌دونم عادل الان حواسش جای دیگه‌ست😔
من که می‌دونم عادل الان حواسش جای دیگه‌ست😔
210
15
ری‌اکشن لایک چیه؟ فمیلی‌های خوش ذوق و خلاقم و بهم برگردونید😔
211
16
این دو روز دنیا واقعا تبدیل به بهشت شده بود واسشون... و ما شاهد اسمه‌ی بیست سال پیشیم یعنی همون دختری که با جسارت عشق می‌ورزه
این دو روز دنیا واقعا تبدیل به بهشت شده بود واسشون... و ما شاهد اسمه‌ی بیست سال پیشیم یعنی همون دختری که با جسارت عشق می‌ورزه... وقتی به قاب نگاه می‌کنی همه‌ی اون چیزی که برای خوشبختی لازمه وجود داره، من واقعا می‌تونم کل دو ساعت و رب این خانواده رو تماشا کنم و ذره‌ای هم خسته نشم
202
17
ترس عادل اینجا 😭😭😭 از اواخر فصل قبل خیلی روی این ترس مانوور دادن این قسمت هم باز عادل با دیالوگ‌هاش خیلی به این موضوع اشار
ترس عادل اینجا 😭😭😭 از اواخر فصل قبل خیلی روی این ترس مانوور دادن این قسمت هم باز عادل با دیالوگ‌هاش خیلی به این موضوع اشاره کرد... یعنی مردی واقعا یه لحظه انگار نفسش داشت بند میومد، شاید همش هشت ثانیه شد تا چشماش اسمه رو پیدا کنن ولی توی همین هشت ثانیه دنیاش زیر و رو شد... عشقی که شما دارید.... 😭
216
18
نفس عمیقی که اینجا اسمه‌ کشید یعنی بعد از بیست سال دوباره متولد شدن، دوباره مزه‌ی زندگی رو چشیدن، یعنی به خونه رسیدن... یعنی
نفس عمیقی که اینجا اسمه‌ کشید یعنی بعد از بیست سال دوباره متولد شدن، دوباره مزه‌ی زندگی رو چشیدن، یعنی به خونه رسیدن... یعنی نیاز نیست شب‌ها بالشت و توی آغوشش فشار بده و با دلتنگی بخوابه... یعنی نیاز نیست هروقت دلش برای عادل تنگ شد ویدیوی سر عقدشون رو ببینه... یعنی دیگه نیاز نیست برای حذف زدن با آلینا به مزار بره... و جوریکه به عادل تکیه داده😭😭😭 گل کنار موهاش... یعنی شکفته شده، می‌درخشه... یعنی رنگ به لحظه‌هاش برگشته...
214
19
این قسمت یه جور دیگه قشنگ بود؛ حتی غمش. برای همین دوست دارم مثل گذشته راجع به بعضی سکانس‌ها بنویسم. البته این ماه دو بخش بودم و تا پایان هفته دو امتحان پایان بخشم دارم ولی چون دوباره شب‌ها خوابم نمی‌بره، می‌نویسم و زمان دار پستش می‌کنم تا شما در روز بخونید.
231
20
من کنجکاو شخصیت فاتحم! چه کاری کرده که اوروچ حتی حاضره با شریف حرف بزنه ولی با اون نه! ولی اسمه بهش اعتماد داشته...بعد فاتح به شریف پول میده ولی به مامانش نه! تو چه کاری کردی مرد؟!
229