Aladeen Archive
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
934
Subscribers
-424 hours
-47 days
+11530 days
Posts Archive
وقتی کلاش میدین دست اینا که بچه مردمو بکشن فکر میکنن جدی تکاوری چیزی هستن، فردا ازتون توقع تانک و هلیکوپتر هم دارن. با همون فوتبال دستی زیرزمین مسجد سرگرم باشید خیلی گوه نخورید عزیزانم.
+2
مجموعهای از عکسهای احمد قیروانیان، خلبان نیروی هوایی شاهنشاهی ایران در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی. این مجموعه با پرترهای از دوران دانشجویی او آغاز میشود و سپس به سالهای خدمتش در درجهٔ سروانی و پرواز با هواپیماهای تی-۳۳ و اف-۸۶ میرسد. او به عنوان یکی از نخستین خلبانان ایرانی آفریقاییتبار که عمدتاً در جنوب ایران ساکن بودند شناخته میشد و در نیروی هوایی شاهنشاهی خدمت میکرد. احمد بعدها در یک سانحهٔ هوایی جان خود را از دست داد.
سرهنگ فریدون ایزدستا مینویسد: «اوایل دههٔ ۱۹۶۰ مدتی در تگزاس، در مرحلهٔ ابتدایی آموزش خلبانی با هم بودیم و من شخصاً شاهد تبعیضهای نژادیای بودم که علیه او صورت میگرفت. بعدها نیز در پایگاه وحدتی دزفول، زمانی که سروان مینوسپهر فرمانده گردان ۲۲ شکاری بود با هم خدمت میکردیم. احمد خلبانی بسیار ماهر و توانمند بود. روانش شاد و یادش گرامی باد.»
موزه نیروی هوایی شاهنشاهی ایران
+2
مجموعهای از عکسهای احمد قیروانیان، خلبان نیروی هوایی شاهنشاهی ایران در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی. این مجموعه با پرترهای از دوران دانشجویی او آغاز میشود و سپس به سالهای خدمتش در درجهٔ سروانی و پرواز با هواپیماهای تی-۳۳ و اف-۸۶ میرسد. او به عنوان یکی از نخستین خلبانان ایرانی آفریقاییتبار که عمدتاً در جنوب ایران ساکن بودند، شناخته میشد و در نیروی هوایی شاهنشاهی خدمت میکرد. احمد بعدها در یک سانحهٔ هوایی جان خود را از دست داد.
سرهنگ فریدون ایزدستا مینویسد: «اوایل دههٔ ۱۹۶۰ مدتی در تگزاس، در مرحلهٔ ابتدایی آموزش خلبانی، با هم بودیم و من شخصاً شاهد تبعیضهای نژادیای بودم که علیه او صورت میگرفت. بعدها نیز در پایگاه وحدتی دزفول، زمانی که سروان مینواسپهر فرمانده گردان ۲۲ شکاری بود، با هم خدمت میکردیم. احمد خلبانی بسیار ماهر و توانمند بود. روانش شاد و یادش گرامی باد.»
موزه نیروی هوایی شاهنشاهی ایران
+2
مجموعهای از عکسهای احمد قیرونیان، خلبان نیروی هوایی شاهنشاهی ایران در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی. این مجموعه با پرترهای از دوران دانشجویی او آغاز میشود و سپس به سالهای خدمتش در درجهٔ سروانی و پرواز با هواپیماهای تی-۳۳ و اف-۸۶ میرسد. او به عنوان یکی از نخستین خلبانان ایرانی آفریقاییتبار که عمدتاً در جنوب ایران ساکن بودند، شناخته میشد و در نیروی هوایی شاهنشاهی خدمت میکرد. احمد بعدها در یک سانحهٔ هوایی جان خود را از دست داد.
سرهنگ فریدون ایزدستا مینویسد: «اوایل دههٔ ۱۹۶۰ مدتی در تگزاس، در مرحلهٔ ابتدایی آموزش خلبانی، با هم بودیم و من شخصاً شاهد تبعیضهای نژادیای بودم که علیه او صورت میگرفت. بعدها نیز در پایگاه وحدتی دزفول، زمانی که سروان مینواسپهر فرمانده گردان ۲۲ شکاری بود، با هم خدمت میکردیم. احمد خلبانی بسیار ماهر و توانمند بود. روانش شاد و یادش گرامی باد.»
موزه نیروی هوایی شاهنشاهی ایران
در محافل عرزشی در باب سرسپردگی و بیاختیاری شاه، مطلبی به نقل از کتاب خاطرات ملکه مادر - تاجالمولک آیرملو - نقل میشود که شاه میگوید آمریکاییها بدون اجازه او این هواپیماها را به ویتنام بردهاند. این کتاب جعلی است و تاجالمولک آیرملو در سالهای پایانی زندگی به علت ابتلا به آلزایمر امکان نگارش این کتاب را نداشته است، کما این که این هواپیماها در قالب کمک نظامی به کشورهای همپیمان منتقل شده بودند تا هواپیماهای جدیدتر وارد خدمت شوند.
ایران یکی از نخستین مشتریان خارجی F-5 بود. نخستین محموله این هواپیماها در سال ۱۹۶۵ شامل ۱۱ فروند F-5A و دو فروند F-5B وارد کشور شد. روند تحویل این جنگندهها ادامه یافت و تا سال ۱۹۷۲ تعداد کل F-5 های اولیه تحویلی به ایران به ۱۰۴ فروند F-5A و ۲۳ فروند F-5B رسید.
در ادامه و از سال ۱۹۷۳، نیروی هوایی شاهنشاهی دریافت نسل پیشرفتهتر این خانواده یعنی F-5E Tiger 2 و F5-F را آغاز کرد. در مجموع ۱۶۶ فروند از این دو مدل به همراه ۱۵ فروند هواپیمای شناسایی RF-5A وارد خدمت شدند. با ورود مدلهای جدیدتر، ایران بخشی از ناوگان قدیمی F5-A و F-5B خود را در قالب کمک نظامی به کشورهای اتیوپی، کره جنوبی، ویتنام و ترکیه واگذار کرد.
پینوشت: هواپیمای F5-A در یک موزه در ویتنام که سالها فرسایش رنگ حروف اختصاری نیروی هوایی شاهنشاهی ایران (IIAF) را روی بدنه آن آشکار کرده است.
ایران یکی از نخستین مشتریان خارجی F-5 بود. نخستین محموله این هواپیماها در سال ۱۹۶۵ شامل ۱۱ فروند F-5A و دو فروند F-5B وارد کشور شد. روند تحویل این جنگندهها ادامه یافت و تا سال ۱۹۷۲ تعداد کل F-5 های اولیه تحویلی به ایران به ۱۰۴ فروند F-5A و ۲۳ فروند F-5B رسید.
در ادامه و از سال ۱۹۷۳، نیروی هوایی شاهنشاهی دریافت نسل پیشرفتهتر این خانواده یعنی F-5E Tiger 2 و F5-F را آغاز کرد. در مجموع ۱۶۶ فروند از این دو مدل به همراه ۱۵ فروند هواپیمای شناسایی RF-5A وارد خدمت شدند. با ورود مدلهای جدیدتر، ایران بخشی از ناوگان قدیمی F5-A و F-5B خود را در قالب کمک نظامی به کشورهای اتیوپی، کره جنوبی، ویتنام و ترکیه واگذار کرد.
پینوشت: هواپیمای F5-A در یک موزه در ویتنام که سالها فرسایش رنگ حروف اختصاری نیروی هوایی شاهنشاهی ایران (IIAf) را روی بدنه آن آشکار کرده است.
گوارا که عملاً معمار روابط شوروی و کوبا بود، در انتقال موشکهای بالستیک هستهای شوروی به کوبا نقشی اساسی داشت؛ اقدامی که در اکتبر ۱۹۶۲ با آغاز بحران موشکی کوبا، جهان را تا آستانه جنگ هستهای پیش برد. چند هفته پس از این بحران، گوارا در مصاحبهای با روزنامه کمونیستی انگلیسی دیلی ورکر، همچنان از آن چه «خیانت شوروی» میدانست، دلگیر بود و به سام راسل، خبرنگار این روزنامه، گفت: «اگر موشکها تحت کنترل کوبا بودند، کوباییها آنها را شلیک میکردند.»
او سپس در تشریح این ماجرا بار دیگر تأکید کرد که آرمان آزادی سوسیالیستی در برابر «تجاوز امپریالیستی» جهانی میتوانست در نهایت ارزش «قربانیشدن میلیونها نفر در جنگ اتمی» را داشته باشد. بحران موشکی کوبا همچنین گوارا را متقاعد کرد که دو ابرقدرت جهان - یعنی آمریکا و شوروی - از کوبا بهعنوان مهرهای در راهبردهای جهانی خود استفاده کردهاند. از آن پس او با نگرشی مشابه دیدگاهش نسبت به آمریکا، به شوروی مینگریست.
گوارا که عملاً معمار روابط شوروی و کوبا بود، در انتقال موشکهای بالستیک هستهای شوروی به کوبا نقشی اساسی داشت؛ اقدامی که در اکتبر ۱۹۶۲ با آغاز بحران موشکی کوبا، جهان را تا آستانه جنگ هستهای پیش برد. چند هفته پس از این بحران، گوارا در مصاحبهای با روزنامه کمونیستی انگلیسی دیلی ورکر، همچنان از آنچه «خیانت شوروی» میدانست، دلگیر بود و به سام راسل، خبرنگار این روزنامه، گفت: «اگر موشکها تحت کنترل کوبا بودند، کوباییها آنها را شلیک میکردند.»
او سپس در تشریح این ماجرا، بار دیگر تأکید کرد که آرمان آزادی سوسیالیستی در برابر «تجاوز امپریالیستی» جهانی، میتوانست در نهایت ارزش «قربانیشدن میلیونها نفر در جنگ اتمی» را داشته باشد. بحران موشکی کوبا همچنین گوارا را متقاعد کرد که دو ابرقدرت جهان، یعنی آمریکا و شوروی، از کوبا بهعنوان مهرهای در راهبردهای جهانی خود استفاده کردهاند. از آن پس، او با نگرشی مشابه دیدگاهش نسبت به آمریکا، به شوروی نیز مینگریست.
Repost from کاتافراکت
⭕️محسن رضایی:
«اگر جنگ اقتصادی ادامه پیدا کند، حتی یک قطره نفت نیز صادر نخواهد شد؛ نه از طریق تنگه هرمز و نه از هیچ نقطه دیگری در خلیج فارس.
ایران مشارکت یا حمایت هر کشوری از جنگ اقتصادی آمریکا علیه مردم ایران را بهمنزله اقدام جنگی تلقی خواهد کرد.»
✒️#LT
📃@Cataphract1
دیوانگان
سروان محمد زبیر
بغداد، ۱۹۸۱
پنج افسر نیروی هوایی پاکستان (PAF) برای مأموریت به عراق اعزام شده بودند. سه نفر از آنها خلبان جنگنده بودند: سروان گروه (Gp Capt) سیسیل چودری، فرمانده بال (Wg Cdr) احتشام اکرم و فرمانده اسکادران (Sqn Ldr) شهید کمال. دو نفر دیگر، فرمانده بال شوکت علی خان و فرمانده اسکادران محمد زبیر، از شاخه پدافند هوایی بودند. با آغاز جنگ ایران و عراق در سال ۱۹۸۰، همه افسران خارجی، از جمله شورویها، هندیها و پاکستانیها، به ساختمان زیبای خالد بن ولید در کنار رود دجله منتقل شدند.
جنگندههای ایرانی F-4 فانتوم که برای حمله میآمدند، معمولاً شبها بر فراز رودخانه پرواز میکردند؛ زیرا میتوانستند یکی از پلها را بهعنوان نقطه آغاز حمله (IP) انتخاب کنند. هر زمان آژیر حمله هوایی به صدا درمیآمد، همه خارجیها طبق دستور به زیرزمین میرفتند. اما پاکستانیها، همانطور که از آنها انتظار میرفت، دقیقاً برعکس عمل میکردند و به پشتبام میرفتند.
فانتومها تنها چند متر بالاتر از پشتبام ساختمان چهارطبقه عبور میکردند و آتش توپخانه ضدهوایی (AAA) و موشکهای زمین به هوا (SAM) که به سوی آنها شلیک میشد، آسمان شب را روشن میکرد. پاکستانیها این جنگ واقعی و بدون سانسور را تماشا میکردند، گویی خودشان بخشی از صحنه بودند و با صدای بلند درباره آن اظهار نظر میکردند.
با وجود درخواستها و هشدارهای متعدد، پاکستانیها دست از تماشای این «تماشا» برنمیداشتند. آنها خود نیز اهل همین حرفه بودند و طبیعتاً از خطر هراسی نداشتند. مدیریت ساختمان اما روحیه آنها را درک نمیکرد. به همین دلیل آنها را «المجنونین» (دیوانهها) نامید و در نهایت درِ پشتبام را با سیمان مسدود کرد.
پسنوشت: شبی در خیابان رشید مشغول خرید بودم که صدای انفجارهای دوردست را شنیدم. با شنیدن صدای جتها در آسمان، سرم را بالا گرفتم. متوجه جنگندهای شدم که نه عراقی به نظر میرسید و نه ایرانی. آن هواپیما یک F-15 اسرائیلی بود که برای جنگندههای F-16 در حال بمباران تأسیسات هستهای اوسیراک عراق پوشش هوایی فراهم میکرد. روز بعد از جزئیات این عملیات مطلع شدم.
واقعاً مأموریتی فراموشنشدنی بود.
Al-Majnooneen
Gp Capt Muhammad Zubair
Baghdad. 1981
Five PAF officers were on deputation to Iraq. They were three fighter pilots: Gp Capt Cecil Choudhry, Wg Cdr Ehtesham Akram and Sqn Ldr Shahid Kamal. Wg Cdr Shoukat Ali Khan and Sqn Ldr Muhammad Zubair were from the air defence branch. When the Iraq-Iran war began in 1980, all foreign officers (including Soviets, Indians and Pakistanis) were moved to the beautiful Khalid Bin Walid building on the banks of River Dajla.
The attacking Iranian F-4 Phantoms would usually come at night flying over the river as it was convenient for them to make one of the bridges their IP (Initial attack point). Whenever the air raid warning sounded, all foreigners, as instructed, rushed to the basement. The Pakistanis, as should be expected, did exactly the opposite and rushed to the rooftop. As the Phantoms roared by only a few meters higher than the rooftop of the four-storey building, the AAA and SAMs being fired at them would light up the night sky. Pakistanis watched the unedited real-time war, mentally a part of the film and made loud comments.
Despite several requests and warnings, the Pakistanis would not stop from watching what was a 'Tamasha' to them. After all, they were in the same professional business. And were they not a fearless lot? Alas! The building management did not understand the Pakistani psychology. They called them 'Al-Majnooneen' and finally sealed the rooftop door with cement.
Postscript: One evening, I was shopping on Rasheed Street when I heard distant explosions. Hearing the sound of jets overhead, I looked up. I noticed a fighter that did not look like an Iraqi or Iranian aircraft. It was an Israeli F-15 giving top cover to the F-16s bombing the Iraqi nuclear facility at Osirak. I heard about it the next day.
It sure was one hell of a deputation.
از ماجرای نجات دو خلبان آمریکایی در کوهدشت که بگذریم، احتمالاً خیلی از شما داستان یکی از دوربردترین عملیاتهای نجات تاریخ که در عمق خاک عراق و توسط هوانیروز برای نجات دو خلبان فانتوم ایرانی انجام شد رو خوندید. حالا خلبان جلیل پوررضایی در لایو با جناب حمزهای اون ماجرا رو روایت میکنه و اسمی که مدام تکرار میشه:
محمود اسکندری
