Aladeen Archive
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
937
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+57 أيام
+11930 أيام
أرشيف المشاركات
گوارا که عملاً معمار روابط شوروی و کوبا بود، در انتقال موشکهای بالستیک هستهای شوروی به کوبا نقشی اساسی داشت؛ اقدامی که در اکتبر ۱۹۶۲ با آغاز بحران موشکی کوبا، جهان را تا آستانه جنگ هستهای پیش برد. چند هفته پس از این بحران، گوارا در مصاحبهای با روزنامه کمونیستی انگلیسی دیلی ورکر، همچنان از آنچه «خیانت شوروی» میدانست، دلگیر بود و به سام راسل، خبرنگار این روزنامه، گفت: «اگر موشکها تحت کنترل کوبا بودند، کوباییها آنها را شلیک میکردند.»
او سپس در تشریح این ماجرا، بار دیگر تأکید کرد که آرمان آزادی سوسیالیستی در برابر «تجاوز امپریالیستی» جهانی، میتوانست در نهایت ارزش «قربانیشدن میلیونها نفر در جنگ اتمی» را داشته باشد. بحران موشکی کوبا همچنین گوارا را متقاعد کرد که دو ابرقدرت جهان، یعنی آمریکا و شوروی، از کوبا بهعنوان مهرهای در راهبردهای جهانی خود استفاده کردهاند. از آن پس، او با نگرشی مشابه دیدگاهش نسبت به آمریکا، به شوروی نیز مینگریست.
Repost from کاتافراکت
⭕️محسن رضایی:
«اگر جنگ اقتصادی ادامه پیدا کند، حتی یک قطره نفت نیز صادر نخواهد شد؛ نه از طریق تنگه هرمز و نه از هیچ نقطه دیگری در خلیج فارس.
ایران مشارکت یا حمایت هر کشوری از جنگ اقتصادی آمریکا علیه مردم ایران را بهمنزله اقدام جنگی تلقی خواهد کرد.»
✒️#LT
📃@Cataphract1
دیوانگان
سروان محمد زبیر
بغداد، ۱۹۸۱
پنج افسر نیروی هوایی پاکستان (PAF) برای مأموریت به عراق اعزام شده بودند. سه نفر از آنها خلبان جنگنده بودند: سروان گروه (Gp Capt) سیسیل چودری، فرمانده بال (Wg Cdr) احتشام اکرم و فرمانده اسکادران (Sqn Ldr) شهید کمال. دو نفر دیگر، فرمانده بال شوکت علی خان و فرمانده اسکادران محمد زبیر، از شاخه پدافند هوایی بودند. با آغاز جنگ ایران و عراق در سال ۱۹۸۰، همه افسران خارجی، از جمله شورویها، هندیها و پاکستانیها، به ساختمان زیبای خالد بن ولید در کنار رود دجله منتقل شدند.
جنگندههای ایرانی F-4 فانتوم که برای حمله میآمدند، معمولاً شبها بر فراز رودخانه پرواز میکردند؛ زیرا میتوانستند یکی از پلها را بهعنوان نقطه آغاز حمله (IP) انتخاب کنند. هر زمان آژیر حمله هوایی به صدا درمیآمد، همه خارجیها طبق دستور به زیرزمین میرفتند. اما پاکستانیها، همانطور که از آنها انتظار میرفت، دقیقاً برعکس عمل میکردند و به پشتبام میرفتند.
فانتومها تنها چند متر بالاتر از پشتبام ساختمان چهارطبقه عبور میکردند و آتش توپخانه ضدهوایی (AAA) و موشکهای زمین به هوا (SAM) که به سوی آنها شلیک میشد، آسمان شب را روشن میکرد. پاکستانیها این جنگ واقعی و بدون سانسور را تماشا میکردند، گویی خودشان بخشی از صحنه بودند و با صدای بلند درباره آن اظهار نظر میکردند.
با وجود درخواستها و هشدارهای متعدد، پاکستانیها دست از تماشای این «تماشا» برنمیداشتند. آنها خود نیز اهل همین حرفه بودند و طبیعتاً از خطر هراسی نداشتند. مدیریت ساختمان اما روحیه آنها را درک نمیکرد. به همین دلیل آنها را «المجنونین» (دیوانهها) نامید و در نهایت درِ پشتبام را با سیمان مسدود کرد.
پسنوشت: شبی در خیابان رشید مشغول خرید بودم که صدای انفجارهای دوردست را شنیدم. با شنیدن صدای جتها در آسمان، سرم را بالا گرفتم. متوجه جنگندهای شدم که نه عراقی به نظر میرسید و نه ایرانی. آن هواپیما یک F-15 اسرائیلی بود که برای جنگندههای F-16 در حال بمباران تأسیسات هستهای اوسیراک عراق پوشش هوایی فراهم میکرد. روز بعد از جزئیات این عملیات مطلع شدم.
واقعاً مأموریتی فراموشنشدنی بود.
Al-Majnooneen
Gp Capt Muhammad Zubair
Baghdad. 1981
Five PAF officers were on deputation to Iraq. They were three fighter pilots: Gp Capt Cecil Choudhry, Wg Cdr Ehtesham Akram and Sqn Ldr Shahid Kamal. Wg Cdr Shoukat Ali Khan and Sqn Ldr Muhammad Zubair were from the air defence branch. When the Iraq-Iran war began in 1980, all foreign officers (including Soviets, Indians and Pakistanis) were moved to the beautiful Khalid Bin Walid building on the banks of River Dajla.
The attacking Iranian F-4 Phantoms would usually come at night flying over the river as it was convenient for them to make one of the bridges their IP (Initial attack point). Whenever the air raid warning sounded, all foreigners, as instructed, rushed to the basement. The Pakistanis, as should be expected, did exactly the opposite and rushed to the rooftop. As the Phantoms roared by only a few meters higher than the rooftop of the four-storey building, the AAA and SAMs being fired at them would light up the night sky. Pakistanis watched the unedited real-time war, mentally a part of the film and made loud comments.
Despite several requests and warnings, the Pakistanis would not stop from watching what was a 'Tamasha' to them. After all, they were in the same professional business. And were they not a fearless lot? Alas! The building management did not understand the Pakistani psychology. They called them 'Al-Majnooneen' and finally sealed the rooftop door with cement.
Postscript: One evening, I was shopping on Rasheed Street when I heard distant explosions. Hearing the sound of jets overhead, I looked up. I noticed a fighter that did not look like an Iraqi or Iranian aircraft. It was an Israeli F-15 giving top cover to the F-16s bombing the Iraqi nuclear facility at Osirak. I heard about it the next day.
It sure was one hell of a deputation.
از ماجرای نجات دو خلبان آمریکایی در کوهدشت که بگذریم، احتمالاً خیلی از شما داستان یکی از دوربردترین عملیاتهای نجات تاریخ که در عمق خاک عراق و توسط هوانیروز برای نجات دو خلبان فانتوم ایرانی انجام شد رو خوندید. حالا خلبان جلیل پوررضایی در لایو با جناب حمزهای اون ماجرا رو روایت میکنه و اسمی که مدام تکرار میشه:
محمود اسکندری
برخلاف میل باطنیم که داشتن ی گروه کاملاً آزاد و بدون محدودیته، به علت هجوم رباتها مجبور شدم امکان کامنتگذاشتن و ارسال پیام رو به اعضای گروه محدود کنم.
پوزش من رو بپذیرید.
پلانکزدن پیت هگست و مشروبنخوردن ترامپ از جنس کوهنوردی خامنهای و کتابخونی و شعر و شاعری چپهاست. همشون صفت خوبی هستن، ولی باعث نشدن در جایگاه خودت آدم بهتری باشی.
