en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

Open in Telegram

𝖤𝗅𝗅𝖾 é𝗍𝖺𝗂𝗍 𝗆𝗈𝗇 𝐆𝐨𝐥𝐝𝐞𝐧 𝐁𝐫𝐨𝐰𝐧. › 𝖳𝗂𝗄𝖳𝗈𝗄 : @‍g‍l‍ass.reflections ‍› 𝖨𝗇𝗌𝗍𝖺𝗀𝗋𝖺𝗆: @‍g‍l4‍ssreflections._ ♍ . 𝖲𝗁𝖾/𝖧𝖾𝗋 . 𝖨𝖭𝖥𝖩-𝖠 . 𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝗂𝗍𝗂𝖾𝗌

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
296
Subscribers
No data24 hours
+227 days
+8130 days
Posts Archive
یك روز مي‌آیي که من دیگر دچارت نیستم از صبر ويرانم، ولي چشم انتظارت نیستم – افشین یداللهي

یك روز مي‌آیي که من دیگر دچارت نیستم از صبر ویرانم، ولي چشم انتظارت نیستم – افشین یداللهي

امیدوارم این بحث، فارغ از تفاوت دیدگاه‌ها، فرصتي براي تأمل بیشتر دربارهٔ باورها، ذهن انسان و مرز میون اعتقاد و واقعیت فراهم کرده باشه. ممنونم که شنونده بودید.
— نوشته اي از ا.گ.

در پایان، بد نیست اشاره کنم که خودم نیز از این قاعده مستثنا نیستم؛ به استرولوژي – چیزي که خیلي ها قبول ندارن – باور دارم و اعتقاداتي دارم که ممکنه از دیدگاه برخي، در زمرهٔ خرافات قرار بگیرن. بااین‌حال، این تفاوت در باورها نه منو از دیگران متمایز میکنه و نه به‌خوديِ‌خود چیزي از ارزش دیدگاه‌هاي انساني کم میکنه. من هم، پیش از هر باور و اعتقادي، انساني در میون انسان‌هاي دیگه‌ام؛ با مجموعه‌اي از تجربه‌ها، برداشت‌ها و پرسش‌هاي شخصي. همون‌طور که انتظار دارم باورهایي بدون تمسخر شنیده شن، برای باورهاي دیگران هم احترام قائلم. قرار نیست براي محترم شمردن یك انسان، لزوماً با تموم اعتقاداتش موافق باشیم؛ همون‌طور که اختلاف‌نظر، مجوزي برای تحقیر یا قضاوت دربارشون نیست.

ذهن انسان قدرت شگفت‌انگیزي در معنا بخشیدن به تجربه‌ها داره؛ اما همین توانایي، اگر با بررسي انتقادي همراه نباشد، میتونه ما رو به نتیجه‌گیري‌هایي برسونه که بیش از این که بازتاب واقعیت بیروني باشن، محصول انتظارها، ترس‌ها و تفسیرهاي خودمون هستن. فهمیدن این سازوکارها نه دلیلي براي تمسخر باورمندان هستش و نه دعوتي به پذیرش بي‌چون‌وچراي هر ادعایي؛ بلکه راهيه براي شناخت دقیق‌تر ذهن انسان و تمایز گذاشتن میون اون چیزي که احساس مي‌کنیم، باور داریم و اون چیزي که مي‌توانیم اثبات کنیم.

بااین‌حال، باید میون سه موضوع تفاوت قائل شد: باوري که براي فرد معنا داره، تجربه‌اي که فرد واقعاً احساس میکنه و ادعایي که با شواهد معتبر قابل‌اثباته. این سه لزوماً یکسان نیستن. همچنین، هر چیزي که هنوز از نظر علمي بررسي یا اثبات نشده، خودبه‌خود خرافه محسوب نمیشه؛ بعضي ادعاها هنوز به پژوهش بیشتري نیاز دارن. اون چیزي که اهمیت داره، بررسي شواهد، امکان آزمودن ادعا و آمادگي براي بازنگري در باورهاست.

از طرفي دیگه، وقتي فرد بارها یك باور رو از خانواده، جامعه یا محیط فرهنگي خود میشنوه، ممکنه اونو بدون بررسي مستقل بپذیره. اگر پس از چند اتفاق ظاهراً هم‌زمان با اون باور رخ بده، احتمال داره این تجربه‌ها رو تأییدي بر درستيش بدونه و موارد نقض رو نادیده بگیره. به این ترتیب، باور تقویت میشه و به‌تدریج بخشي از برداشت فرد از جهان رو شکل میده.

عامل دیگه، تلقین و اثر انتظاره. وقتي فرد انتظار داره اتفاقي رخ بده، ممکنه توجهش به نشانه‌هاي مرتبط بیشتر شه، احساساتش تغییر کنه و حتي واکنش‌هاي جسمي یا رفتاري متفاوتي نشون بده. براي نمونه، کسي که از یك اتفاق میترسه، ممکنه اضطراب، تپش قلب یا احساس ناخوشایندي رو تجربه کنه و اونو نشونه‌‌اي از تحقق باورش بدونه. این تجربه براش واقعیه؛ اما واقعي بودن احساس، لزوماً به معناي درست بودن تفسیري نیست که براش انتخاب کرده. اثر دارونما و اثر نوسیبو نیز نشون میده که انتظار و باور میتونن بر تجربهٔ درد و برخي علائم جسمي اثر بذارن؛ البته این موضوع به معناي این نیست که ذهن قادره هر رویدادي رو صرفاً با باور کردن، در جهان خارج ایجاد کنه.

ببینید کي اینجاست. *یك عذرخواهي بهتون بدهکارم. متأسفم که انقدر طول کشید، این هفته واقعا هفتهٔ فجیعي بود که بدتر از این هم قرا
ببینید کي اینجاست. *یك عذرخواهي بهتون بدهکارم. متأسفم که انقدر طول کشید، این هفته واقعا هفتهٔ فجیعي بود که بدتر از این هم قراره باشه.چ؛ اما تموم تلاشمو میکنم زودتر نتیجه هارو نشونتون بدم.

از طرفي دیگه، وقتي فرد بارها یك باور رو از خانواده، جامعه یا محیط فرهنگي خود میشنوه، ممکنه اونو بدون بررسي مستقل بپذیره. اگر پس از چند اتفاق ظاهراً هم‌زمان با اون باور رخ بده، احتمال داره این تجربه‌ها رو تأییدي بر درستيش بدونه و موارد نقض رو نادیده بگیره. به این ترتیب، باور تقویت میشه و به‌تدریج بخشي از برداشت فرد از جهان رو شکل میده.

عامل دیگه، تلقین و اثر انتظاره. وقتي فرد انتظار داره اتفاقي رخ بده، ممکنه توجهش به نشانه‌هاي مرتبط بیشتر شه، احساساتش تغییر کنه و حتي واکنش‌هاي جسمي یا رفتاري متفاوتي نشون بده. براي نمونه، کسي که از یك اتفاق میترسه، ممکنه اضطراب، تپش قلب یا احساس ناخوشایندي رو تجربه کنه و اونو نشونه‌‌اي از تحقق باورش بدونه. این تجربه براش واقعیه؛ اما واقعي بودن احساس، لزوماً به معناي درست بودن تفسیري نیست که براش انتخاب کرده. اثر دارونما و اثر نوسیبو نیز نشون میده که انتظار و باور میتونن بر تجربهٔ درد و برخي علائم جسمي اثر بذارن؛ البته این موضوع به معناي این نیست که ذهن قادره هر رویدادي رو صرفاً با باور کردن، در جهان خارج ایجاد کنه.

پاسخ رو تا حدي باید در سازوکار ذهن انسان جست‌وجو کرد. ذهن ما صرفاً دریافت‌کنندهٔ واقعیت نیست؛ بلکه اطلاعات رو انتخاب، تفسیر و بر اساس تجربه‌ها و انتظاراتمون معنا میکنه. براي مثال، فردي که باور داره شکستن یك شي‌ء خاص بدشانسي میاره، ممکنه پس از شکستنش، اتفاق ناخوشایندي رو تجربه کنه و این دو رویداد رو به یکدیگه نسبت بده؛ درحالي‌که ممکنه اون اتفاق بدون شکستن شي‌ء هم رخ میداد. این پدیده با مفاهیمي مثل سوگیري تأییدي و تشخیص الگوهاي معنادار در اتفاقات تصادفي ارتباط داره؛ یعني ذهن بیشتر به شواهد موافق باورهاش توجه میکنه و گاهي میون رویدادهایي که رابطه مستقیم ندارن، پیوند برقرار میسازه.

خرافه رو میتونیم باوري بدونیم که میون یك عمل، نشونه یا رویداد و نتیجه‌اي خاص، رابطه‌اي علّي برقرار میکنه؛ بدون اینکه شواهد قابل‌اعتماد و کافي براي اثباتشون وجود داشته باشه. این باورها اغلب ریشه در فرهنگ، سنت، ترس‌هاي جمعي، تجربه‌هاي شخصي و تلاش انسان براي یافتن معنا در اتفاقات ناشناخته دارن. اما پرسش اصلي اینجاست: چرا چیزي که از نظر علمي اثبات نشده، میتونه براي یك فرد چنان واقعي باشه که حاضر نباشه در حقیقتش تردید کنه؟

❔: خرافه چیست و ذهن انسان چه نقشي در شکل‌گیري آن دارد؟

پدربزرگ: فعلا اجازه بدید اول ویفر موزیم رو بیارم، بعد با هم وارد پیچ‌وخم‌هاي این موضوع بشیم.

قراره بدون پیش‌داوري، این باورها را بررسي کنیم؛ نه براي تمسخرِ معتقدانشون، بلکه براي فهمیدنِ چرایيِ شکل‌گیريشون و شناختِ سازوکار پیچیدهٔ ذهن انسان.

بنده علاقه دارم دربارهٔ همین مرز باریك میون باور، خرافه و واقعیت صحبت کنم؛ از ریشهٔ اعتقادات ظاهراً عجیب انسان‌ها گرفته تا نقش ذهن، تلقین، انتظار و قدرت ادراك در تجربه‌هایي که گاهي براي فرد، کاملاً واقعي به نظر میرسن. آیا هر چیزي که علم هنوز تأیید نکرده، الزاماً بي‌اساسه؟ آیا باور انسان میتونه بر اون چیزي که تجربه میکنه اثر بذاره، یا ذهن گاهي چنان ماهرانه میون انتظار و واقعیت پیوند برقرار میکنه که تشخیص این دو دشوار میشه؟