𝐾𝖺ğı𝗍 𝐺𝖾𝖼𝖾𝗅𝖾𝗋 ָ࣪ ੭
Open in Telegram
330
Subscribers
+524 hours
+97 days
+7830 days
Posts Archive
منتظر سکانسای عمیق و خیلی خوشگل از اولدنم 😍😍 مخصوصا وقتی دنیز حقایق رو بفهمه 🤌😍😭
Repost from N/a
دخترک نویسنده تمام شب را صرف نوشتن از دختری کرد که دوست داشت باشد؛ از زندگیای نوشت که دوست داشت داشته باشد؛ از آغوشی نوشت که در آرزویش بود و آدمهایی را خلق کرد که دوست داشت کنارش باشند.
صبح که شد، دختر قوی داستانش پر کشید.
درون آیینه کسی را دید که نه جسارت داشت و نه استعداد؛ آنچه را دید که باقی انسانها میخواستند، نه دلش.
نمیخواست نوچهی خواستههای آدمها باشد؛ نمیخواست از ضعف به خود بپیچد و میان آدمهای مارصفت حیف شود.
سحر خبری از آن دختر پرشور و شجاع نبود؛
تکهای ضعف بود که راه میرفت، سلام میکرد، غذا میخورد و اجازه میداد آدمها او را آنطور که میخواهند شکل بدهند.
We were a pair But I saw you there Too much to bear You were my life But life is far away from fair Was I stupid to love you? Was I reckless to help? Was it obvious to everybody else That I'd fallen for a lie? You were never on my side Fool me once Fool me twice Are you death or paradise? Now you'll never see me cry There's just no time to die I let it burn You're no longer my concern Faces from my past return Another lesson yet to learn
