𝐊𝐚ğı𝐭 𝐆𝐞𝐜𝐞𝐥𝐞𝐫
Open in Telegram
251
Subscribers
+224 hours
-77 days
-630 days
Posts Archive
پارت اختیاری
اولاش چند ثانیه نگاهش کرد. اولاش: دفاع قابل قبولی بود. دنیز لبخندی زد. دوباره به دستش نگاه کرد. دنیز: فکر میکنی درست بشه؟ اولاش: معلومه که میشه. آروم نوک انگشتهاش رو بوسید. اولاش: چون همین الان حسش کردی. دنیز: دکتر اولاش کوروغلو؟ اولاش: بله. دنیز: مدرکتو از کجا گرفتی؟ اولاش: دانشگاه مطالعات دنیز آرکان. دنیز ابرو بالا انداخت. دنیز: همچین دانشگاهی نداریم. اولاش: من بنیانگذارشم. دنیز خندید و با دست سالمش تیشرت اولاش رو کشید. دنیز: بیا بخواب. اولاش پلک زد. اولاش: تب داری؟ دنیز: دیوونه. اولاش دور تخت رفت و سمت دیگه دراز کشید. نگاهشون بهم گره خورد. قلب دنیز تندتر زد. نگاهش از چشمهای اولاش پایین رفت و برگشت. اولاش لبخندی زد. دنیز نگاهش رو دزدید و بهش پشت کرد. اولاش خیلی آروم پتو رو روی شونه دنیز مرتب کرد. دنیز چشمهاش رو بست. چراغ کنار تخت خاموش شد. چند دقیقه گذشت تا دنیز برگرده. اولاش نگاهش رو به سقف چرخوند. دنیز جلوتر رفت و سرش رو روی سینه اولاش گذاشت. اولاش نفسش رو حبس کرد. دنیز: هنوز بیداری. اولاش: آره. دنیز: خسته شدی. اولاش نگاهش کرد. اولاش: نه. دنیز: کل روز کنارم بودی. اولاش: نمیتونستم نباشم. با موهای دنیز بازی کرد. انگشتهای دنیز بیهدف روی اولاش خطهای نامرئی میکشیدن. دنیز: منم نمیتونم. هردو لبخند زدن. دنیز: اولاش؟ اولاش: جونم؟ دنیز: فردا که نمیشه. اولاش: چی؟ دنیز: پسفردا بریم مامانم رو ببینیم؟ حرکت دست اولاش متوقف شد. دنیز سرش رو بلند کرد. اولاش نگاهش کرد. اولاش: خیلی خب. دنیز: واقعا؟ اولاش لبخند کمرنگی زد. اولاش: مگه میذارم تنها بری؟ دنیز: مرسی. اولاش سر تکون داد. اولاش: البته اگه دردت کمتر شده. دنیز سر تکون داد. دنیز: وقتی حواسم پرته آره. اولاش: پس حواستو پرت نگه دارم. دنیز خواست چیزی بگه که حرفش نصفه موند. چشمهاش رو بست. اولاش: دنیز منظورم.. دنیز: یه لحظه.. اولاش ساکت شد. دنیز نفس عمیقی کشید. چشمهاش رو باز کرد. انگشتهاش آروم روی خط فک اولاش نشست. اولاش نفسش رو حبس کرد. دنیز با لبخندی که تهش بغض بود جلو رفت. اولاش خشکش زده بود. لبهاش آروم روی لبهای اولاش نشست. کوتاه. نرم. آروم عقب رفت اما متوجه نشد که چیزی داخل چشمهای اولاش سوخت. قبل از اینکه کامل عقب بره دست اولاش پشت گردن دنیز رفت و محکم لبهاش رو روی لبهای دنیز گذاشت. این بار کوتاه نبود. پر از سالهایی بود که منتظر بود. دنیز از شدتش جا خورد اما دستش رو روی سینه اولاش گذاشت. اولاش با یه حرکت دنیز رو به پشت روی تخت خوابوند. دستش رو کنار سرش روی تخت گذاشت و روی دنیز خم شد. بوسه عمیقتر شد. دنیز نفسهاش به شماره افتاد. دستش لای موهای اولاش رفت و کشید. اولاش با احساس دست دنیز داخل موهاش بوسه رو عمیقتر کرد. دستش روی کمر دنیز لغزید و محکم دنیز رو به سمت خودش فشار داد. دنیز: اولاش.. اولاش: هوم. دنیز: نمیتونم..نفس.. اولاش بالاخره لبهاش رو از لبهای دنیز جدا کرد. پیشونیش رو روی پیشونی دنیز گذاشت. صداش لرزید. اولاش: من سالها بدون تو نفس نکشیدم. دنیز دستش رو روی سینه اولاش کشید و دقیق نگاهش کرد. ضربان قلبش مثل خودش تند و نامنظم بود. ناگهان محکم هلش داد. اولاش که غافلگیر شده بود به پشت روی تخت افتاد. دنیز روی اولاش نشست. زانوهاش دو طرف اولاش روی تشک قرار گرفت. دستهاش رو روی سینه اولاش گذاشت و از بالا بهش نگاه کرد. نور کم مهتاب روی صورتش تابید. اولاش دهنش باز موند. دستاش رو روی صورتش کشید. نگاهش از صورت دنیز پایین رفت. دستهایی که روی سینهاش بود و دنیزی که روش نشسته بود.. دوباره به صورتش خیره شد. موهای دنیز جلو ریخته بودن و اطراف صورتشو گرفته بودن. اولاش آب دهنش رو قورت داد. چشمهاش رو بست. صداش گرفت. دستی لای موهاش کشید. اولاش: دنیز.. الان زخمیای.. دنیز: میدونم. اولاش: و ما هنوز باید حرف.. دنیز خم شد و لبهاش رو روی گردن اولاش گذاشت. نفس اولاش گیر کرد. تموم عضلات بدنش سفت شد. دستهاش روی کمر دنیز رفت. اولاش: دنیز.. نمیخوام بهت آسیب بزنم ولی.. دنیز دوباره گردنش رو بوسید. دنیز: آسیب نمیزنی.. بهت اعتماد دارم. اولاش لحظهای نگاهش کرد. سرش رو تکون داد و دستهاش رو دور کمر دنیز محکم کرد. خودش رو بلند کرد و نشست. دنیز از حرکت ناگهانی اولاش تعادلش رو از دست داد اما دستهاش رو روی شونه های اولاش برد تا خودش رو نگه داره. اولاش دنیز رو سمت خودش کشید و لبهاش رو روی گردنش گذاشت. مکیدن آرومی که دنیز با احساسش سرش رو عقب داد و نالهای از تهگلوش خارج شد. دستش از پشت زیر پیرهن اولاش رفت. پارچه رو بالا کشید. اولاش با احساس دست دنیز روی پوستش لبخندی زد و بوسهها رو ادامه داد. دنیز چشماش رو بست. دنیز: نمیدونی.. الان.. چقدر به اون یکی دستم نیاز دارم. اولاش عقب رفت. دنیز چشم باز کرد. اولاش: نگران نباش خوشگلم. لبهاش رو دوباره روی لبهای دنیز کوبید.
طبق آخرین تجربیات، ۹۷ درصد پسرا با "میو میو" کردن تونستن مخ دخترا رو بزنن و جواب مثبت ازشون بگیرن.
واقعا که لال شدم تا اطلاع ثانوی صحبتی ندارم امیدوارم تی ار تی به خاک سیاه بشینه خدافط
