en
Feedback
하이 하이

하이 하이

Open in Telegram

𝑀𝑖𝑛ℎ𝑜 𝐻𝑦𝑢𝑛𝑔, 𝐼 𝑡𝑟𝑢𝑠𝑡 𝑦𝑜𝑢!୭ৎ - ☆𝘠𝘰𝘶𝘳 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘳𝘢𝘵𝘦: @Art_lilium_bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
429
Subscribers
+424 hours
+177 days
+2830 days
Posts Archive
هر روز باید وانمود کنم که دیدن خوشحالیت کنار یکی دیگه، منو از درون نمی‌کشه. کاش می‌شد از دوست داشتنت دست بکشم... یه شب بخوابم و فرداش دیگه دلم برات تنگ نشه. ولی لعنت بهت... من هنوزم وقتی اسم تو میاد، قلبم درد می‌گیره
نامه‌های گمشده؛ لی مینهو

نمی‌دونم چرا باید کسی که این‌ همه دوستش دارم، هیچ‌وقت نتونه دوستم داشته باشه. اشکال نداره جیسونگ... تو خوشحال باش. منم سعی می‌کنم یه جوری با این دوست داشتنت کنار بیام. فقط کاش انقدر دوستت نداشتم...
نامه‌های گمشده؛ لی مینهو

photo content

‌ ‌ ‌ ‌ ‌𐙚𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐜𝐡𝐚𝐭. 𝐑𝐢𝐠𝐡𝐭 𝐦𝐚𝐧 ִ ۫⋆🖇
‌ ‌ ‌ ‌ ‌𐙚𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐜𝐡𝐚𝐭. 𝐑𝐢𝐠𝐡𝐭 𝐦𝐚𝐧 ִ ۫⋆🖇

sticker.webp0.00 KB

sticker.webp0.00 KB

photo content

‌ ‌ ‌ ‌ ‌𐙚𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐜𝐡𝐚𝐭. 𝐑𝐢𝐠𝐡𝐭 𝐦𝐚𝐧 ִ ۫⋆🖇
‌ ‌ ‌ ‌ ‌𐙚𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐜𝐡𝐚𝐭. 𝐑𝐢𝐠𝐡𝐭 𝐦𝐚𝐧 ִ ۫⋆🖇

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝐅𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧: نَزدࡅ࡙کتـ🌀ــر ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫: 𝟑𝟗 ☆موش کوچولو... دنبال چی می‌گرده؟

Repost from 하이 하이
𝐋𝐞𝐞𝐛𝐢𝐭 :نَزدࡅ࡙کتـ🌀ــر نویسنده :𝐅𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧 🗯 وقتی که یه خبرنگار سمج و پرحرف، پاش به رستوران بی‌نقص یه سرآشپز مرموز
𝐋𝐞𝐞𝐛𝐢𝐭 :نَزدࡅ࡙کتـ🌀ــر نویسنده :𝐅𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧 🗯 وقتی که یه خبرنگار سمج و پرحرف، پاش به رستوران بی‌نقص یه سرآشپز مرموز میرسه، جنگی از نگاه‌ها و جرقه‌های ممنوعه شروع میشه؛ جایی که مرز بین تنفر و عشق باریک‌تر از یه مو هستش...

sticker.webp0.05 KB

شما فکر کنین این دوتا یه نفرن 🤏🏻✨
+1
شما فکر کنین این دوتا یه نفرن 🤏🏻✨

Alpha and his Omega BYE
+1
Alpha and his Omega BYE

لی مینهو بوکسور رو بیشتر بهمون بدین لطفا 💆🏻‍♀

☆

های های قشنگای من 🤏🏻☁️ جوابای چنلج رو منتقل کردم چنل آنون میتونید از اونجا چک کنین و ممنون که شرکت کردین 🤍🐰

های های قشنگای من 🤏🏻☁️ جوابای چنلج رو منتقل کردم چنل آنون میتونید از اونجا چک کنین و ممنون که شرکت کردین 🤍🐰

sticker.webp0.00 KB

‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌ـ به هنگام طلوع ، ۳ آوریل ـ
- بیا یه چیزکیک توت‌فرنگی درست کنیم چشمان خواب‌آلودش رو مالید و سرش رو از روی بالشت بلند کرد. - الان؟ - آره، همین الان تازه نیم ساعتی بیشتر نبود که به خواب رفته. - ساعت از دو هم گذشته - خب که چی؟ تو که خوابت نمیاد آهی کشید. می‌دونست تا صبح هم حرف بزنه وقتی این پسر مو طلایی چیزی بخواد دست از سرش برنمی‌داره. به سختی از جاش بلند شد و کشان کشان به طرف آشپزخونه رفت. - خب پس تو توت‌فرنگی‌ها رو بشور، من بیسکوییت‌ها رو خرد می‌کنم. - نه، تو خرابش می‌کنی آه عمیقی کشید و به طرفش برگشت. - می‌خوای درست کنیم یا نه؟ سرش رو تکان داد. در حینی که به طرف کمد رفت تا چاقویی برداره، پوزخندی زد. - دفعه‌ قبل نصفشون رو خوردی - چون خوشمزه بودن با به یادآوری طعم بیسکوییت‌های شکلاتی لبخندی زد‌. - بهونه‌ خوبی بود - می‌خوای دوباره نصفشون رو بخورم؟ - اگه آخرش بخندی، آره نمی‌دونست آخرین باری که لبخند از ته دلش رو دیده بود مال چه زمانیه. - چرا خندیدن من این‌قدر برات مهمه؟ - چون وقتی می‌خندی، خونه یه جور دیگه‌ای می‌شه... روشن‌تر می‌شه تقه‌ای به نوک بینی‌اش زد و خندید. - حضور تو به تنهایی هم خونه رو روشن می‌کنه نوک بینی‌اش رو کمی مالید و سعی کرد خنده‌اش رو قورت بده. - تو زیادی حرف‌های قشنگ می‌زنی - تقصیر خودته همون‌طور که داشت بیسکوییت‌ها رو خرد می‌کرد لبخند دیگه‌ای نثارش کرد. - وقتی کنارمی همه‌چیز یه جور دیگست... بیشتر بهم خوش می‌گذره و آرامش دارم - حتی اگه چیزکیک عزیزت رو بسوزونم؟ خنده‌اش عمیق‌تر شد. - اون‌وقت مجبورت می‌کنم همه‌اش رو بخوری وقتی مشغول روشن کرد فر شد، نگاهی بهش انداخت. - قرار نیست همه‌چیز بی‌نقص باشه - فقط دوست دارم بعضی شب‌ها همین‌قدر ساده باشن - ساده؟ -آره. تو، من، بوی توت‌فرنگی، دست‌هایی که آردی شدن و یه کیک که شاید حتی خوب از آب درنیاد دستش رو بالا آورد‌. - پس بیا هر وقت دنیا زیادی سخت شد، برگردیم به همین چیزهای کوچیک - قول می‌دم حتی اگه فقط یه چیزکیک توت‌فرنگی باشه - عزیزکم... تا وقتی تو کنارمی، هیچ چیز کوچیکی واقعاً کوچیک نیست
☆خاطرات اوایل جوانی؛ پیدا شده توسط نوه‌ها در اوایل بهار...🌿