en
Feedback
하이 하이

하이 하이

Open in Telegram

𝑀𝑖𝑛ℎ𝑜 𝐻𝑦𝑢𝑛𝑔, 𝐼 𝑡𝑟𝑢𝑠𝑡 𝑦𝑜𝑢!୭ৎ - ☆𝘠𝘰𝘶𝘳 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘳𝘢𝘵𝘦: @Art_lilium_bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
409
Subscribers
+824 hours
+147 days
+3430 days
Posts Archive
ریکت‌هاتون توی آنون عالیه وای عاشقتم:))

یا شلیک کن و برای همیشه با یه جنازه‌ سرد بمون، یا این حلقه رو از گردنم باز کن، توی انگشتت کن و بپذیر که از این لحظه به بعد نه شکاری وجود داره و نه شکارچی… فقط ما هستیم. انتخاب کن، جیسونگ… یا این گلوله رو توی سینه‌ی من خالی کن، یا برای همیشه توی قفسی که برات ساختم، زندگی کن

من این حلقه رو برای تو نگه داشته بودم. یکی توی انگشت حلقه دست چپم، و یکی هم دور گردنم، نزدیک به ضربان قلبم… منتظر بودم روزی ب
من این حلقه رو برای تو نگه داشته بودم. یکی توی انگشت حلقه دست چپم، و یکی هم دور گردنم، نزدیک به ضربان قلبم… منتظر بودم روزی برسه که با همین نگاه پر از نفرتت بیای و اسلحه رو بگیری سمتم، چون فقط اون موقع بود که می‌دونستم...
آماده‌ای تا صاحب قلبت رو قبول کنی.

و داستان حلقه‌ای که توی گردنشه

لی مینهو چشم چپش رو واقعا از دست داده توی داستان و نمی‌تونه باهاش ببینه یه زخم بالای لبش داره و دقیقا
یه تتوی اژدها روی گردنش

شاید فکر کنین تصویری که گذاشتم تصادفیه ولی نه...

می‌بینی چقدر می‌لرزی؟ حتی وقتی اسلحه رو توی دستت گرفتی، هنوز داری می‌لرزی، جیسونگ خیلی دیر پیدام کردی… خیلی دیر من از همون شب
می‌بینی چقدر می‌لرزی؟ حتی وقتی اسلحه رو توی دستت گرفتی، هنوز داری می‌لرزی، جیسونگ خیلی دیر پیدام کردی… خیلی دیر من از همون شب اول، از همون لحظه‌ای که توی چشمات نگاه کردم، می‌دونستم داری دنبال چی می‌گردی. تمام این دوسال… اون نقشه هایی که توی ذهنت می‌کشیدی… همه‌شون رو می‌دیدم مثل تماشای یه نمایش خیلی زیبا بود، اما یکم طولانی‌شدن کردی

لی مینهو تمام این مدت می‌دونسته جیسونگ دنبالشه
لی مینهو تمام این مدت می‌دونسته جیسونگ دنبالشه

شاید فکر کنین به همین راحته ولی نه...

من بهش نزدیک می‌شم. انقدر نزدیک که دیگه فرق بین آغوش عشق و آغوش مرگ رو نمی‌فهمه. اون فکر می‌کنه من مال اونم؟ اون فکر می‌کنه ت
من بهش نزدیک می‌شم. انقدر نزدیک که دیگه فرق بین آغوش عشق و آغوش مرگ رو نمی‌فهمه. اون فکر می‌کنه من مال اونم؟ اون فکر می‌کنه تونسته روح من رو تسخیر کنه؟ نمی‌دونه که من فقط دارم یاد می‌گیرم چطور قلبش رو از توی سینه‌ش بیرون بکشم، همون‌جوری که اون، دنیای من رو ازم گرفت. هر ثانیه که نفس می‌کشم، فقط یه شمارش معکوسه… تا روزی که آخرین عکس زندگیش رو بگیرم. قشنگ‌ترین عکس عمرم: ثبتِ لحظه‌ای که اون امپراتوری پوشالی توی چشم‌هاش فرو می‌ریزه و می‌فهمه که....
قاتلش همون پسری بوده که یه شب برفی، فقط دلش می‌خواست بهش کمک کنه.

هان جیسونگ که مطمئن بوده تصادف پارتنرش به خاطر یه تصادف معمولی نبوده دو سال تمام روی نقشه انتقامش از لی مینهو کار می‌کنه... رفت‌وآمدها و تمام کارهای رئیس لی رو زیر نظر می‌گیره تا بتونه بره سر وقتش و... انتقام بگیره!!!

و فکر می‌کنین چی ‌می‌شه؟

اون شب هیونِ عزیز جیسونگ توی یه تصادف کشته می‌شه و پلیس هیچ‌وقت نمی‌فهمه علت اصلی اون تصادف چی بوده!

و بعد....

می‌دونی… آدم‌هایی که به چیزهای ظریف آسیب می‌زنن، لیاقت داشتن اون‌ها رو ندارن. اگه چیزی… متعلق به تو باشه، نباید هیچ‌وقت... هی
می‌دونی… آدم‌هایی که به چیزهای ظریف آسیب می‌زنن، لیاقت داشتن اون‌ها رو ندارن. اگه چیزی… متعلق به تو باشه، نباید هیچ‌وقت... هیچ‌وقت، خراشی روی سطحش بیفته دیگه لازم نیست نگران اون دست‌های سنگین باشی. از امشب، دیگه هیچ‌کس دیگه‌ای بهت دست نمی‌زنه…
چون دیگه کسی باقی نمی‌مونه که بخواد بهت دست بزن

اون مرد از جیسونگ دلیل کبودی زیر چشمش رو می‌پرسه و جیسونگ توی یه گفت‌و‌گوی کاملا معمولی می‌گه به خاطر دعوا با پارتنرش بوده ولی!!!!! نمی‌دونسته که همین حرف باعث می‌شه اون شب پارتنر عزیزش کشته بشه