en
Feedback
『آوای دریا』

『آوای دریا』

Open in Telegram

ناشناسمون: @A_aAVvAa_bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
3 006
Subscribers
+8924 hours
+1007 days
+73330 days
Posts Archive
هیچکس سرش شلوغ نیست، همه‌چیز به الویت‌ها برمیگرده!

ما می‌توانیم واقعیت را نادیده بگیریم، اما نمی‌توانیم عواقب نادیده گرفتن واقعیت را، نادیده بگیریم.
آین رند

photo content

و اگر از تو می‌پرسیدم که همه‌ی چیزهایی که دوست داری را نام ببر، چقدر طول می‌کشید که اسم خودت را بگویی؟

صبور باش و انسان بمان، حتی اگر جهانت را نمی‌بخشی، حتی اگر دستانت زخمی‌اند و تهی و بارها از میان خارها و سنگ ها خونین عبور کرده‌اند.
- مجتبی دادوند

photo content

آدما عادت دادن وانمود کنن که فرشتن، اما درحقیقت، هیولان، هیولاهایی که هیچوقت توی کمد پیداشون نمیکنی. اونا توی تاریکی نیستن. توی روز میبینیشون، توی محل کارت، توی مدرسه، توی خونت! هیولاهای کوچیکی که مدام بهت آسیب میزنن و تو هرگز نباید بهشون اعتماد کنی ترسا.
کتاب خیمه شب بازی

گاهی گذشت میکنیم و گاهی گذر؛ ایکاش میفهمیدید فرق بین این دو را....

گاهی گذشت میکنیم و گاهی گذر؛ ایکاش میفهمیدید فرق بین این دو را....

photo content

تکه های زنده‌ی گذشته
اگه ازمون بپرسن چند سال پیش، توی یه روز کاملاً معمولی، مشغول چه کاری بودی، احتمالاً چند لحظه مکث می‌کنیم. نه چون اتفاق مهمی نیفتاده؛ چون «روزها» معمولاً توی حافظه نمی‌مونن. ما فکر می‌کنیم گذشته رو به یاد میاریم اما چیزی که واقعاً ازش باقی می‌مونه، خودِ گذشته نیست. یه بو، یه صدا، یه آهنگ،چیزهایی که نه داستانی تعریف می‌کنن و نه توضیحی می‌دن؛ فقط ناگهان چیزی رو درونمون بیدار می‌کنن. و عجیب اینجاست که تو اون لحظه انگار خاطره رو به یاد نمیاری؛ دوباره زندگی‌ش می‌کنی. شاید ذهن زمان رو اون‌طور که تقویم نشون می‌ده تجربه نمی‌کنه. انگار لحظه‌ها رو تکه‌تکه نگه می‌داره و بعضی از اون تکه‌ها بی‌دلیل زنده می‌مونن. نه لزوماً چون مهم‌تر بودن، بلکه چون زمانی بی‌آنکه متوجه باشیم، چیزی رو در ما تغییر دادن. برای همینه که بعضی آهنگ‌ها هیچ‌وقت قدیمی نمی‌شن. تبدیل می‌شن به نقطه‌ای ثابت درون ما؛ جایی که هر بار بهش برمی‌گردیم، نسخه‌ای از خود گذشته‌مون برای چند ثانیه دوباره نفس می‌کشه. بعضی خیابون‌ها هم همین‌طورن. شاید هیچ اتفاق خاصی توشون نیفتاده باشه اما انگار وزن نامرئی‌ای با خودشون حمل می‌کنن؛ طوری که حتی سکوتشون هم آشنا به نظر می‌رسه. آدم‌ها هم از این قاعده مستثنا نیستن. ما معمولاً اون‌ها رو با جزئیات به خاطر نمی‌سپریم؛ بیشتر، احساسی رو به یاد میاریم که کنار اون‌ها داشتیم. اینکه آرام بودیم یا ناآرام، سبک بودیم یا سنگین، احساس امنیت می‌کردیم یا بی‌آنکه بفهمیم کم‌کم از خودمون فاصله می‌گرفتیم. شاید به همین دلیل وقتی فکر می‌کنیم دلتنگ یک نفر شده‌ایم، همیشه فقط دلتنگ خود او نیستیم. گاهی دلتنگ نسخه‌ای از خودمان هستیم که فقط در کنار او وجود داشت. و شاید به همین خاطر، هیچ خاطره‌ای دقیقاً قابل بازگشت نیست. چون چیزی که از دست می‌ره، فقط زمان نیست؛ نحوه‌ی بودن ما در اون زمانه. حتی اگر همه‌چیز دقیقاً مثل قبل تکرار بشه، ما دیگر همان آدم سابق نیستیم؛ و همین تفاوت کوچک، کافی است تا هیچ‌چیز واقعاً دوباره اتفاق نیفتد. _A @Avay_eDaryaa

‏«چقدر غم‌انگیز است دیدن نیمه‌ی پنهان و تاریک آدم‌ها، درست زمانی که به نور و زیبایی‌شان ایمان آورده بودی.»

زندگی چیست؟ «زندگی یک بوم نقاشی است که در آن از پاک کن خبری نیست!»

photo content

همیشه همه چیز را تحمل کردن مدال افتخار نداره، تو با همیشه تحمل کردن خودتو قربانی میکنی.....

هر حقیقتی که کشف میکنی یه آرامش گم میکنی.

هر حقیقتی که کشف میکنی یه آرامش گم میکنی.

photo content

و در نهایت قلب گفته های مغز را می‌پذیرد و بازی برای همیشه به پایان می‌رسد.