『آوای دریا』
Відкрити в Telegram
3 008
Підписники
+7624 години
+1107 днів
+63530 днів
Архів дописів
3 006
ما میتوانیم واقعیت را نادیده بگیریم، اما نمیتوانیم عواقب نادیده گرفتن واقعیت را، نادیده بگیریم.
آین رند
3 006
و اگر از تو میپرسیدم که همهی چیزهایی که دوست داری را نام ببر، چقدر طول میکشید که اسم خودت را بگویی؟
3 006
صبور باش و انسان بمان،
حتی اگر جهانت را نمیبخشی،
حتی اگر دستانت زخمیاند و تهی و بارها از میان خارها و سنگ ها خونین عبور کردهاند.
- مجتبی دادوند
3 006
آدما عادت دادن وانمود کنن که فرشتن، اما درحقیقت، هیولان، هیولاهایی که هیچوقت توی کمد پیداشون نمیکنی. اونا توی تاریکی نیستن. توی روز میبینیشون، توی محل کارت، توی مدرسه، توی خونت!
هیولاهای کوچیکی که مدام بهت آسیب میزنن و تو هرگز نباید بهشون اعتماد کنی ترسا.
کتاب خیمه شب بازی
3 006
تکه های زندهی گذشتهاگه ازمون بپرسن چند سال پیش، توی یه روز کاملاً معمولی، مشغول چه کاری بودی، احتمالاً چند لحظه مکث میکنیم. نه چون اتفاق مهمی نیفتاده؛ چون «روزها» معمولاً توی حافظه نمیمونن. ما فکر میکنیم گذشته رو به یاد میاریم اما چیزی که واقعاً ازش باقی میمونه، خودِ گذشته نیست. یه بو، یه صدا، یه آهنگ،چیزهایی که نه داستانی تعریف میکنن و نه توضیحی میدن؛ فقط ناگهان چیزی رو درونمون بیدار میکنن. و عجیب اینجاست که تو اون لحظه انگار خاطره رو به یاد نمیاری؛ دوباره زندگیش میکنی. شاید ذهن زمان رو اونطور که تقویم نشون میده تجربه نمیکنه. انگار لحظهها رو تکهتکه نگه میداره و بعضی از اون تکهها بیدلیل زنده میمونن. نه لزوماً چون مهمتر بودن، بلکه چون زمانی بیآنکه متوجه باشیم، چیزی رو در ما تغییر دادن. برای همینه که بعضی آهنگها هیچوقت قدیمی نمیشن. تبدیل میشن به نقطهای ثابت درون ما؛ جایی که هر بار بهش برمیگردیم، نسخهای از خود گذشتهمون برای چند ثانیه دوباره نفس میکشه. بعضی خیابونها هم همینطورن. شاید هیچ اتفاق خاصی توشون نیفتاده باشه اما انگار وزن نامرئیای با خودشون حمل میکنن؛ طوری که حتی سکوتشون هم آشنا به نظر میرسه. آدمها هم از این قاعده مستثنا نیستن. ما معمولاً اونها رو با جزئیات به خاطر نمیسپریم؛ بیشتر، احساسی رو به یاد میاریم که کنار اونها داشتیم. اینکه آرام بودیم یا ناآرام، سبک بودیم یا سنگین، احساس امنیت میکردیم یا بیآنکه بفهمیم کمکم از خودمون فاصله میگرفتیم. شاید به همین دلیل وقتی فکر میکنیم دلتنگ یک نفر شدهایم، همیشه فقط دلتنگ خود او نیستیم. گاهی دلتنگ نسخهای از خودمان هستیم که فقط در کنار او وجود داشت. و شاید به همین خاطر، هیچ خاطرهای دقیقاً قابل بازگشت نیست. چون چیزی که از دست میره، فقط زمان نیست؛ نحوهی بودن ما در اون زمانه. حتی اگر همهچیز دقیقاً مثل قبل تکرار بشه، ما دیگر همان آدم سابق نیستیم؛ و همین تفاوت کوچک، کافی است تا هیچچیز واقعاً دوباره اتفاق نیفتد. _A @Avay_eDaryaa
3 006
«چقدر غمانگیز است دیدن نیمهی پنهان و تاریک آدمها، درست زمانی که به نور و زیباییشان ایمان آورده بودی.»
3 006
همیشه همه چیز را تحمل کردن مدال افتخار نداره، تو با همیشه تحمل کردن خودتو قربانی میکنی.....
