کوچه ارغوان🪻
Open in Telegram
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
78
Subscribers
+124 hours
+47 days
+1530 days
Posts Archive
+2
آنچه میخواهم بنویسم
و به زبان قلم نمیگنجد
میشود یک ستاره
حالا به پروین و سهیل نزدیکم
دست میبرم و
از دنبال ستارهیی
خوشه خوشه آرزو میچینم
در کف دستانم نور هست
و انگشتانی که میلِ لمس سرانگشتان تو دارند
تو نادسترس،
بگو در کدام سیاهچالهٔ خوشبخت
چشمِ نامنتظر داری؟
حالا دیگر شعری ندارم
همینطور که ترا
ای چشمهای روشن زندهگی
انگار در قعر یک سیاهی پررنگ
یک آسمان روشن است از نامت
در برگ برگِ دفترِخیال من.
#سمیه
اینجا تازه از دیشب خزان شده
درود به فصل هودیها،
رنگهای نارنجی و زرد پرُرنگ،
چای دارچینی و عصرهای بینفس.
و من کیستم بدون تو؟
یک جفت چشمِ منتظر
تنی ایستاده در دورترین پیچ خیابانِ خلوتی
که تو از راه بیایی
تا در پناه شاخهیی که برای «تو» نگهداشتهام
به سایه بنشینی
مرا به تماشا
#سمیه
قاصدِ مُلکِ فراموشی کسی چون من مباد
نامهای دارم که هر جا میبَرم، گم میکنم.
#بیدل_دهلوی
وقتی صدایم را دوباره گوش میدهم برای همخوانی با آقای قربانی در کنسرتی که قرار است بزودی در شهر ما برگزار شود، بیشتر مصمم میشوم.😄
