en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Open in Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
80
Subscribers
+124 hours
+57 days
+1630 days
Posts Archive
گر قسمت ما باده و گر خونِ جگر بود ما نوبت خود را گذراندیم و گذشتیم #صائب_تبریزی

از اندر احوالات امروز اینکه: فقط نقطه زدم.😵‍💫
از اندر احوالات امروز اینکه: فقط نقطه زدم.😵‍💫

Alireza Ghorbani - Sarve Kharaman.mp311.41 MB

بگو در کدام سیاه‌چالهٔ خوشبخت چشمِ نامنتظر داری؟

Repost from چای☕
برای این ساعت و این دقیقه .... برای شروع بـیســتُ چــهـارمیــن سال؛ از هبوط به سفلیٰ درجه‌ی هستی ... نوشِتان باد. #اپیزود ۲ @lahoo_tea

پیاده‌روی امشب کمی بیشتر طول کشید. پاهایم به ذوق ذوق افتاده‌اند. چندین اپیزود از مجموعه «چای» را که عزیزِ ناشناسی برایم پیشنهاد کرده بودند، تمام کردم. از همین جا از ایشان تشکر میکنم. کیف کردم. حالا آرامم. فکرهایم را جمع کرده‌ام. میخواهم یک نامهٔ ارسال نشدنی بنویسم. کمی سیاه‌کاری هم خوب است. و از همه مهمتر میدانم که فردا پنجشنبه است.

امروز از صبح گفته بودم آنجا که منتظر قطار بودیم گفتم: امروز از آن روزهاست. و او میدانست آن روزها کدام اند. از آن روزهای لعنتی!

در این باغ کوچک چرا صداى تبر قطع نمى‌شود؟ در این باغ كوچک مگر چند سرو و صنوبر هست؟ كه اين دندان برنده تبر از شكستن شان سير نمى‌شود؟ -منوچهر آتشی

امشب امتحان کوچکی دارم، تا آخر ماه دو تا کار کشیدنی برای کلاس نقاشی، برای مطالعه از قفسه فقط «همزاد»مانده است که به زودی باید شروع کنم، کوهی از لغات که باید یادبگیرم و حفظ شوند… تازه میخواستم این فصل بروم سراغ بافتنی و برای خودم شال گردن قهوه‌یی یا قرمز رنگی ببافم. در این شلوغی غم دوست را کجای دلم بگذارم؟ چرا نماند؟ شعر، شعر، به شعر فکر میکنم. روزها هم که کوتاه، گاه عاجز میمانم. سردرگم میشوم. به نیلی میگویم کاش میشد دو نفر شوم. یکی را می نشاندم درس بخواند آن یکی را فقط پی علایقم می‌فرستادم.

خورشید را کجا برده‌یی؟

MortezaPashaei-RoozhayeSakht-320(www.Next1.ir).mp36.71 MB

#مجموعه
#مجموعه

بیشتر از دو سال میشود که «چای نبات» را دارم. در گوشه گوشه گوشی ذخیره کرده‌ام. به آدم‌هایی که دوست شان دارم و از قضا تعداد شان هم کم است، فرستاده‌ام. گفتم شما هم از شنیدنش لذت ببرید.😊

‎⁨ابتهاج،_خسرو_شکیبایی،_طاهر_قریشی،همایون_شجریان_–_چای_نبات⁩.mp310.85 MB

شاخه تا آمد به برگش خو کند، پائیز شد. -شیخی

حالِ دل پرسیدی و گفتم که خوبم بارها خوبم، اما خوب ویرانم نفهمیدی مرا -بهناز خدابنده‌لو

«رفتن» مگر میان ما آن چهار حرفی ممنوعه نبود؟ بگو چرا از میان تمام فعل‌ها همین وسوسه هموارهٔ تو بود؟ چقدر آسان برای خودت صرف نمودی تو «رفتی». و من تا آخر دنیا حیران میمانم. #سمیه

بیا تا از این شهر برویم یک روز در انتهای غروب دست مرا بگیر همین کوچه را تا انتها بپیماییم و سپس به آنسوی مرز افق‌ به آن سوی خط زنده‌گی گام بگذاریم تو دست مرا بگیر در کوچه برف است و در کوچه بوران بار هامان گران و ادم‌ها دزد خیال تو فقط دست مرا بگیر.. #سمیه

کنج‌ها و خلوت‌ها را بیشتر می‌پسندم. مثلا اینکه برای رفتن به آن سمت شهر در چوکی ردیف آخر اتوبوس بنشینم و از پنجره کوچک آن به بیرون خیره شوم. در تمام طول مسیر از درون این قاب کوچک به چیزها نگاه میکنم. خیال میکنم مثلا آن بیرون شیشه‌یی است. فقط میتوانم نگاهش کنم و هیچگاه هیچ کجای آنرا لمس نکرده‌ام. امشب هم دائم خیال میبافتم که در مسیر یک مسافرت هستیم و آن بیرون یک شهر دیگری هست. بعد کم کم میدیدم همه چیزش برایم تازه‌گی داشت. داشتم ابعاد جدیدی را کشف می‌کردم که به ایستگاه مورد نظر رسیدیم. من به سختی از چوکی و پنجره دل کندم. تا لحظه آخر و پیاده شدن چشمم به پنجره و خانمی بود که به جای من نشست ولی اصلا حواسش نبود چه چیزی بدست آورده است. نشستن در چوکی کنار پنجره از دل‌خوشی‌های من است. طوری ذوق میکنم انکار برایم آیسکریم کاکائو داده باشند.چوکی کنار پنجرهٔ قطار، هواپیما، اتوبوس یا زنده‌گی. و نیلی هربار در تلاش برای خالی یافتن یکی از این صندلی‌ها برای من است.