Who is she?💬
Open in Telegram
I monster
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
171
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-630 days
Posts Archive
171
Repost from Real life vampire
⭐️این پیام رو + یکی از پستای اینجارو فور کنید چنلتون،تا فور کنم ازتون و یک نقد سازنده بکنم.
اگه خواستید بگید کدوم پست.
171
Repost from Real life vampire
⭐️این پیام رو + یکی از پستای اینجارو فور کنید چنلتون،تا فور کنم ازتون و یک نقد سازنده بکنم.
اگه خواستید بگید کدوم پست.
171
_برگ دوم موهای مشکی،پر جزبه،چشمان سبز اما قد کوتاه. چه پسری دارم.خودم را کمی از روی کاه ها بلند کردم،زیگ به دنبال فرد افتاده و دوم گنده اش را میکشد. فرد تابحال انقدر به یک بچه نزدیک نبوده و نمیداند چکار باید بکند. این سگ با آن هیبت و قدرتش از یک بچه کوچک میترسد و فرار میکند. الحق که زیگ به مادرش رفته. آسمان،کم کم گرفته میشود،صدای بازی این بچه ها در مزرعه میپیچد.دشت کم کم تاریک میشود و خورشید دیگر نمیتابد،ابر ها جلویش را میگیرند. کوله ام را روی دوش میاندازم و از روی گاریی به پایین میپرم:خب دیگه بریم. حس بدی نسبت به این آسمان و هوا دارم. وقتی پایم را روی زمین میگذارم،درد مثل تیری که از تفنگ در رفته در کل بدنم میپیچد،گویا آفتاب و هوای خوب بهاری،این همه درد اخیر را از یادم برده بود،ولی حالا که دوباره تاریکی زمین و زمان را گرفته بود،گذشته برایم زنده شد. زیگ کلش را از لای علف ها بیرون میکشد.روی فرد دراز کشیده و با آن چشم های تیله ای اش به من خیره میشود.او نمی تواند این وحشت را حس کند،اما من صدایش را میشنیدم،آخر بلند گفتم:چیه پسر؟ بدو بریم. زیگ از روی فرد بلند میشود.به سمت من میدود،چقدر کوچک ولی فرض. میپرد و خودش را روی بازویم میاندازد،دوباره حجم عظیمی از درد را بر دوش میکشم،اما به روی خودم نمی آورم.لبخند میزنم.زیگ داد میکشد:باباااااااا _زود باش پسر،باید بریم.کم کم بارون میاد. زیگ خودش را از من جدا کرد.کیفش را از روی زمین برداشت به شانه اش زدم و او کیفش را محکم گرفت و روی شانه انداخت. او همراه با فرد به سرعت از میان علف های بلند عبور کرد. فرد سیاه و بزرگ بود،این یک ویژگی خوب در روز و یک ویژگی بد در شب بود.وقتی زیگ کنار فرد بود،دیگر نگرانش نبودم،از این سگ مطمئن بودم.ما روز های زیادی باهم بودیم. نفس عمیقی کشیدم.به پشت سرم نگاه کردم،چقدر از پرچین ها دور شده بودیم.اما هنوز دوده ها و ابر های سیاه به دنبال ما میآمدند.#آن_سوی_پرچین_ها
171
Repost from Fucking 1984-
این پیام و این عکس رو فور کنید چنلتون، یه پست (عکس) مشخص کنید بزارم اینجا.
171
Repost from ستارهیِسبز꩜
اینترنت انقد ضعیفه که هر لحظه ممکنه خودم و گوشیمو باهم از پنجره پرت کنم پایین❤️
