fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Who is she?💬

Who is she?💬

رفتن به کانال در Telegram

I monster

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
171
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
Repost from Real life vampire
خوشگل میکشی،تنها نقدم بهت اینکه بیشتر نقاشی بکش.

4_5885337017910298462.mp31.34 MB

Repost from Real life vampire
⭐️این پیام رو + یکی از پستای اینجارو فور کنید چنلتون،تا فور کنم ازتون و یک نقد سازنده بکنم.
اگه خواستید بگید کدوم پست.

Repost from Real life vampire
photo content
+1

Repost from Real life vampire
⭐️این پیام رو + یکی از پستای اینجارو فور کنید چنلتون،تا فور کنم ازتون و یک نقد سازنده بکنم.
اگه خواستید بگید کدوم پست.

Repost from Real life vampire
photo content
+5

واکنشی ندادین گذاشتم.

_برگ دوم موهای مشکی،پر جزبه،چشمان سبز اما قد کوتاه. چه پسری دارم.خودم را کمی از روی کاه ها بلند کردم،زیگ به دنبال فرد افتاده و دوم گنده اش را میکشد. فرد تابحال انقدر به یک بچه نزدیک نبوده و نمی‌داند چکار باید بکند. این سگ با آن هیبت و قدرتش از یک بچه کوچک میترسد و فرار میکند. الحق که زیگ به مادرش رفته. آسمان،کم کم گرفته می‌شود،صدای بازی این بچه ها در مزرعه می‌پیچد.دشت کم کم تاریک میشود و خورشید دیگر نمیتابد،ابر ها جلویش را میگیرند. کوله ام را روی دوش می‌اندازم و از روی گاریی به پایین میپرم:خب دیگه بریم. حس بدی نسبت به این آسمان و هوا دارم. وقتی پایم را روی زمین میگذارم،درد مثل تیری که از تفنگ در رفته در کل بدنم میپیچد،گویا آفتاب و هوای خوب بهاری،این همه درد اخیر را از یادم برده بود،ولی حالا که دوباره تاریکی زمین و زمان را گرفته بود،گذشته برایم زنده شد. زیگ کلش را از لای علف ها بیرون می‌کشد.روی فرد دراز کشیده و با آن چشم های تیله ای اش به من خیره میشود.او نمی تواند این وحشت را حس کند،اما من صدایش را میشنیدم،آخر بلند گفتم:چیه پسر؟ بدو بریم. زیگ از روی فرد بلند میشود.به سمت من میدود،چقدر کوچک ولی فرض. میپرد و خودش را روی بازویم می‌اندازد،دوباره حجم عظیمی از درد را بر دوش میکشم،اما به روی خودم نمی آورم.لبخند می‌زنم.زیگ داد میکشد:باباااااااا _زود باش پسر،باید بریم.کم کم بارون میاد. زیگ خودش را از من جدا کرد.کیفش را از روی زمین برداشت به شانه اش زدم و او کیفش را محکم گرفت و روی شانه انداخت. او همراه با فرد به سرعت از میان علف های بلند عبور کرد. فرد سیاه و بزرگ بود،این یک ویژگی خوب در روز و یک ویژگی بد در شب بود.وقتی زیگ کنار فرد بود،دیگر نگرانش نبودم،از این سگ مطمئن بودم.ما روز های زیادی باهم بودیم. نفس عمیقی کشیدم.به پشت سرم نگاه کردم،چقدر از پرچین ها دور شده بودیم.اما هنوز دوده ها و ابر های سیاه به دنبال ما می‌آمدند.
#آن_سوی_پرچین_ها

photo content

هر چی خودت دوست داری. اگر حال نداری بگردی اینو بزار. (مشخصه چقدر مودیم)

Repost from Fucking 1984-
این پیام و این عکس رو فور کنید چنلتون، یه پست (عکس) مشخص کنید بزارم اینجا.

Repost from Fucking 1984-
photo content

اینترنت انقد ضعیفه که هر لحظه ممکنه خودم و گوشیمو باهم از پنجره پرت کنم پایین❤️

میگم حالا ی چیزی... ادامشو بزارم؟

_اگر بخوایی خونه ای روی سر خانواده ای خراب کنی،خودت زیر آوار میمونی.

خیلی جدی دارم کلکسیون ساعتای مختلف جمع میکنم

photo content

photo content

photo content

photo content