Hiraeth
Open in Telegram
مینویسم و خلق میکنم و ثبت میکنم برای بودن ... صدام کن فربد https://t.me/XBCHATBot?start=sec-cgehiefee
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
576
Subscribers
+3024 hours
-147 days
+1630 days
Posts Archive
575
Repost from N/a
فکر میکنم این روزها بیشتر از هرچیزی، نیاز داری یکی این را به تو بگوید:
لازم نیست همیشه در حالِ پیدا کردنِ معنای همهچیز باشی. قرار نیست هر سؤال، جوابی داشته باشد و هر ابهامی، روزی روشن شود. بعضی از زیباترین بخشهای زندگی، درست همان جاهایی شکل میگیرند که دست از جنگیدن با ندانستن برمیداری.
تو لازم نیست خودت را همین امروز کامل بشناسی. آدمها بارها در طول زندگیشان گم میشوند، تغییر میکنند و دوباره خودشان را پیدا میکنند. پس اگر هنوز میان کتابها، فکرها و شبهای طولانی در جستوجوی خودت هستی، نترس. شاید مقصد، پیدا کردنِ یک پاسخ نباشد؛ شاید مقصد این باشد که هر روز، کمی عمیقتر از دیروز زندگی را نگاه کنی.
گاهی کافی است به جای اینکه همهچیز را بفهمی، فقط اجازه بدهی زندگی آرامآرام خودش را به تو نشان بدهد.
برای Hiraeth عزیز🤎
575
خب بنظرم برای این مقطع، مطالعه این کتاب کافی باشه. دوباره برمیگردم سر تاریخ فلسفه و از فلاسفهای که در پیش دارم بیشتر مینویسم و صحبت خواهم کرد ...
575
سخن خلاصهکنم، عاشقی همان رنجیست
که در فراقِ ثریا، به شهریار گذشت...
#حسین_دهلوی
#Persian_Folklore
#Traditional 🇮🇷
575
+1
اون روز بیشتر تمرکزم رو ثبت لحظه و حس و حال خودم بود نه روی حرفه ای بودن یا هرچی
📸 Canon IXUS
575
جای دیگهای از این کتاب مدل فکری به نام مثلث تعارض رو مطرح کرد که روانکاوی به نام دیوید مالان ابداعش کرد. بحث مثلث تعارض خیلی پیچیده هستش و کتاب از جزییاتش امتناع کرده اما شاکله اصلی این مثلث شاه کلید فهم خیلی از مسائل مربوط به تعاملات ما آدمها با یکدیگر هستش؛ یه مثال بخوام بزنم مثلث تعارض به ما میگه چرا آدما رو تعصباتشون پافشاری میکنن و حاضر به شنیدن صدای مخالفشون نیستن، یا چرا آدما تو شکل دادن رابطه عاطفی دو به شک هستن و طرفشون رو تو ابهام نگه میدارن. یک راس این مثلث احساس هست، چیزی که در مواجهه با یک ابژه بیرونی در ما شکل میگیره. راس دیگر این مثلث، اضطراب هست و راس سوم آن، دفاع ...
آدمی که از عشق تجربه تلخی داشته باشه ناهشیار ( یا همون ناخودآگاه ) عشق رو مساوی با غم توی ذهن ثبت میکنه و دفعه بعدی در مواجهه با عشق ( احساس ) به شخص یه حالت ترس از تکرار گذشته دست میده ( اضطراب ). اما در مقابل میدونه عشق رو باید تجربه کنه و نیاز داره بهش اما ذهن سازوکار غالبا سرکوب رو به کار میگیره تا این نیاز از بین بره به هوای اینکه سیستم بدن، به اصطلاح Stable بمونه و از یه تجربه تلخ دیگه جلوگیری کنه. ( دفاع )
مثال عشق رو گفتم که واضح و ساده باشه.
با همین فرمول و همین مثلث تعارض مالان ریشه خیلی از تنش بین دو آدم تو بحث های فکری و عقیدتی و عاطفی و ... رو میشه پیدا کرد و تطبیق داد.
/ یادداشت ۲۷ تیر
575
کلا هرچقدر بیشتر پای کتاب و دوری از گوشی و حرفهای سطحی آدما بگذرونی، ذهن آروم تر و زندگی باصفاتری خواهی داشت. ذهنت هم که آروم باشه بهتر میتونی اوضاع رو تحلیل کنی و مثل عوام هرکی هرچی گفت رو بیخود و بدون فکر تکرار نمیکنی ...
575
همیشه زمان رو گم میکنم، نمیدونم این جمله رو باید میگفتم یا از کلمات و جمله بندی دیگه ای برای توصیف این وضعیت استفاده میکردم. وضعیت اینطوری هست که گاهی فراموش میکنم بعضی روزها و اتفاقات و تجربیات، چقدر نزدیک بودن، یا چقدر دور بودن. فراموش میکنم از فلان شب و فلان اتفاق، فقط دو سال هست که گذشته نه چهار سال و نه ده سال، فقط دو سال ولی طوری برام تداعی میشه انگار سالیان سال هست که گذشته اما موضوع همینجا تموم نمیشه؛ گاهی به سختی به یاد میارم که همچین روزی رو آیا گذروندم یا نه؟ انگار خواب بوده یا خاطره ای بوده که از زندگی قبلیم با خودم به همراه داشتم. این روی قضاوتی که باید روی خودم داشته باشم هم تاثیرگذار هست، اگه بتونم تشخیص بدم که گذشت دو سال از بعضی شبها و تجربه ها و گذر از یه دورانی، آیا زمان زیادی هست یا زمان نسبتا کوتاه، اون وقت شاید بتونم تشخیص بدم برای آینده چه انتظاراتی از خودم داشته باشم و بشه امیدوار بود که نسبت به مسائلی، کمتر به خودم سخت بگیرم...
/ یادداشت ۲۱ تیرماه
575
لابلای خستگی این روزها، خیلی اتفاقی ذهنم رفت سمت تصور یه شب بارونی که زمین خیس هست و بوی رطوبت خاک توی هوا پخش هست و برگها افتادن و چسبیدن به زمین. دروغ چرا، حتی فکرش هم باعث شد برای چند ثانیهای حس بهتری داشته باشم.
575
اما دقت کن به این موضوع، که آدمی در دراز مدت شبیه به استاد و پیشوای راه زندگی خود خواهد شد.
