en
Feedback
born to DEVIATE🏳️‍🌈🏳️‍⚧️

born to DEVIATE🏳️‍🌈🏳️‍⚧️

Open in Telegram

2016 vibes They deserved tomorrow. •Anon: @borntoDEVIATE_bot •Women's & Gender Minority Sports News: @borntoCOMPETE •Daily:@borntoYAPPP

Show more
Iran93 388The category is not specified
1 279
Subscribers
-124 hours
-277 days
-130 days
Posts Archive
و یه بار پرسیدن رادیکال یعنی چی یارو با اعتماد بنفس اومد نوشت یعنی تعصبی!!!!!

یک اکیپ دلقکی بودن که کاملا جدی رادفم بودن رو فحش می‌دونستن.

فمینیسم رادیکال یعنی چی؟ رادیکال از ریشه‌ی لاتین radix به معنای «ریشه» میاد. رادیکال بودن، در معنای سیاسی، بیشتر ازینکه درباره‌ی شدت یک موضع باشه، درباره‌ی عمق تحلیل اون موضعه. رادیکال بودن یعنی رفتن سراغ علت، نه فقط معلول تفاوت نگاه رادیکال با نگاه سطحی، در اینه که رادیکالیسم با اولین توضیح موجود قانع نمی‌شه. یک مسئله‌ی اجتماعی معمولاً فقط یک علت منفرد و قابل‌مشاهده نداره. پشت یک رفتار، قانون یا نابرابری مشخص، می‌تونن مجموعه‌ای از هنجارها، ارزش‌ها، روابط قدرت و نهادهای اجتماعی قرار گرفته باشن که اون مسئله رو تولید و بازتولید می‌کنن. برای همین، تحلیل رادیکال تلاش می‌کنه از سطح معلول عبور کنه و به سازوکار تولید معلول برسه. یعنی به جای اینکه فقط بپرسه چه چیزی اشتباهه، می‌پرسه: چرا این اشتباه به شکل مداوم تکرار میشه؟ اینجاست که به مفهوم ساختار و سیستم می‌رسیم. ساختار اجتماعی شامل قوانین، نهادها ، هنجارها، نقش‌های اجتماعی و روابط قدرتیه که تعیین می‌کنن افراد در چه شرایطی زندگی و انتخاب کنن. برای همین وقتی یک مشکل بارها و بارها در یک جامعه تکرار میشه، تحلیل رادیکال نمی‌تونه فقط به ویژگی‌های فردی افراد محدود بمونه. باید بپرسه: چه چیزی این الگو رو پشتیبانی می‌کنه؟ رادیکالیسم در واقع نمی‌گه فرد اهمیتی نداره؛ می‌گه اگر فقط فرد رو ببینی، ممکنه سیستمی رو که رفتار فرد درونش شکل گرفته نبینی. به همین دلیل، رادیکال بودن فقط به معنای داشتن موضعی تندتر نیست. رادیکال بودن یعنی حاضر نباشی معلول رو با علت اشتباه بگیری. یعنی وقتی یک مشکل رو می‌بینی، به جای اینکه فقط دنبال یک مقصر بگردی، سازوکار تولید اون مشکل رو بررسی کنی. و وقتی سازوکار رو پیدا کردی، تازه می‌تونی بفهمی که آیا تغییر یک رفتار یا قانون کافیه، یا اینکه خودِ ساختاری که اون رفتار و قانون رو تولید می‌کنه باید تغییر کنه. این دقیقاً جاییه که تحلیل رادیکال از یک اعتراض ساده فراتر میره و تبدیل به نقد ساختاری میشه. پس فمینیست رادیکال کیه؟ فمینیست رادیکال صرفاً فمینیستی نیست که «بیشتر عصبانیه» یا مواضعش تندتره. فمینیسم رادیکال یک خط فکریه که تلاش می‌کنه تبعیض جنسیتی رو در ریشه‌های ساختاری روابط قدرت تحلیل کنه. یعنی به جای اینکه زن‌ستیزی رو فقط مجموعه‌ای از رفتارهای افراد «بد» ببینه، می‌پرسه چه ساختارهایی باعث میشن نابرابری جنسیتی در جامعه تولید و بازتولید بشه. برای همین موضوعاتی مثل خانواده، نقش‌های جنسیتی، جنسیت‌سازی اجتماعی، کنترل بدن زنان، خشونت جنسی و روابط قدرت اهمیت زیادی پیدا می‌کنن. چون از این دیدگاه، این‌ها مسائل جدا و تصادفی نیستن. می‌تونن بخش‌هایی از یک ساختار بزرگ‌تر باشن. در نتیجه، فمینیسم رادیکال فقط به دنبال این نیست که زنان در ساختار موجود موقعیت بهتری پیدا کنن؛ بلکه خودِ ساختارهایی رو بررسی می‌کنه که موقعیت نابرابر زنان رو تولید می‌کنن. پس یک تحلیل رادیکال تلاش می‌کنه خودِ مفاهیمی مثل «طبیعی بودن» نقش‌های جنسیتی، تقسیم قدرت، کنترل بدن و نابرابری رو زیر سؤال ببره. چون چیزی که یک جامعه «طبیعی» معرفی می‌کنه، لزوماً طبیعی یا تغییرناپذیر نیست.

ولی کامل ترش می‌کنم چشم

این‌جا یه سریاش هست

یسری کلمات و اصطلاحات که ممکنه معنیشونو ندونیم

لطفا یه دفترچه لغت از کلمات و اصلاحات سخت درست کنید راهنمای کلمات؟! من تازه وارد شدم و مثلا با واژه های اجوکیت ،سیسجندر ،سیسهت ،میسجندر اینا اشنا شدم خوب اوایل یکم گیج کننده اس بعدا چند بار دیدم کاربردشو تونستم حدس بزنم که دارین راجع به چی حرف میزنین

ری اکشن چی بذارم😭

اهم خب لطفا موضوعاتی که بنظرتون جاش توی چنل خالیه و دوست دارید بهش پرداخته بشه بگید https://t.me/pmnonamebot?start=msg-WKV9461SXM

درسته آبی رنگ مورد علاقمه ولی باید صورتی باز کنم به نظرم

واقعا ری اکشنای زشتی رو انتخاب کردم

تا یه مدت هیچی ناراحتم نمی‌کنه

رنگ ریپلایش خوجگله؟

چنلمو بوست کرد یکی ار بچه ها😭😭😭

هییحییههی

(دستم خورد پاکش کردم شب)😭

قربانی قرار نیست داستانش رو خوب تعریف کنه تا ما باورش کنیم یه انتظار جامعه از قربانی‌های تجاوز اینه که انگار باید بتونن اتفاقی رو که براشون افتاده، مثل یه گزارش دقیق و مرتب تعریف کنن. باید یادشون باشه دقیقاً چه ساعتی بوده، چه اتفاقی اول افتاده، بعد چی شده، چه کسی کجا ایستاده و خودشون توی هر لحظه چه واکنشی نشون دادن. اگر یه جایی از روایتشون ناقص باشه، ترتیب اتفاق‌ها رو دقیق یادشون نیاد یا چند وقت بعد جزئیاتی رو به یاد بیارن که قبلاً نگفته بودن، خیلی سریع شک شروع می‌شه: «پس چرا اون موقع اینو نگفتش؟» یا «چرا حرفش عوض شده؟» و بنظرشون اگر نتونی چیزی رو با دقتی که انتظار دارن تعریف کنی، خودبه‌خود از اعتبار میفتی. در حالی که حافظه اصلاً اون چیزی نیست که ما انتظار داریم. مخصوصاً وقتی پای یه تجربه‌ی شدید و آسیب‌زا وسط باشه، رابطه‌ی آدم با خاطره می‌تونه خیلی پیچیده‌تر بشه. ممکنه یه جزئیات خیلی واضح توی ذهن بمونه و یه بخش دیگه اصلاً روشن نباشه. ممکنه آدم مدت‌ها نتونه درباره‌ی یه قسمت حرف بزنه و بعدتر چیزهایی رو به یاد بیاره. ممکنه ترتیب بعضی اتفاق‌ها براش مبهم باشه. همینطور واکنش های اون شخص ممکنه طبق انتظارمون نباشه، ممکنه یه قربانی خشکش بزنه، ممکنه یکی بترسه و نتونه واکنش نشون بده، ممکنه یکی جیغ بزنه، ممکنه یکی هر چقدر تلاش کنه نتونه صداش رو بلند کنه، همه اینا ممکنه و هیچکدوم غیرمنطقی نیست! اما ما معمولا این ها رو در نظر نمی‌گیریم. یه تناقض کوچیک پیدا می‌کنیم و بعد به خودمون اجازه می‌دیم کل داستان و تجربه قربانی رو ببریم زیر سوال! چرا؟ چون ما یه تصویر مشخص از «قربانی واقعی» توی ذهنمون داریم. قربانی واقعی، توی ذهن خیلی از ماهل، باید بترسه، گریه کنه، فوراً اعتراض کنه، سریع گزارش بده، از متجاوز فاصله بگیره و بعد هم بتونه همه‌چیز رو دقیق و ثابت تعریف کنه. اگر این تصویر به هم بخوره، ذهنمون شروع می‌کنه دنبال توضیح گشتن. اگر کسی دیر حرف زده باشه، می‌پرسیم چرا. اگر بعد از اتفاق به زندگی عادی‌اش ادامه داده باشه، می‌پرسیم چرا. اگر هنوز با اون آدم ارتباط داشته باشه، می‌پرسیم چرا. اگر فورا اعتراض نکرده باشه، اگر عصبانی نشده باشه، اگر حتی بخشی از ماجرا رو یادش نباشه، باز هم به ما توضیح بدهکار میشه. ظاهراً داریم دنبال حقیقت می‌گردیم، ولی در واقع داریم بررسی می‌کنیم که آیا این آدم به اندازه‌ی کافی شبیه تصویری هست که ما از «قربانی» توی ذهنمون ساختیم یا نه. قربانی به ما تصویر بدهکار نیست، گریه بدهکار نیست، روایت بی نقص بدهکار نیست. قربانی بودن یه تیپ شخصیتی نیست. آدمی که مورد تجاوز قرار گرفته، قرار نیست از اون لحظه به بعد تبدیل بشه به یه آدم کاملاً قابل‌پیش‌بینی که طبق یه الگوی مشخص رفتار می‌کنه. یکی ممکنه همون روز حرف بزنه، یکی ماه‌ها سکوت کنه. یکی ممکنه خشمگین بشه، یکی ممکنه ظاهراً کاملاً عادی رفتار کنه. یکی ممکنه بخواد همه‌چیز رو تعریف کنه و یکی حتی نتونه اسم اتفاقی رو که براش افتاده به زبون بیاره. ما دوست داریم برای آدم‌ها نسخه‌ی مشخص داشته باشیم: اگر فلان اتفاق افتاد، باید فلان واکنش رو نشون بدن. چون وقتی واکنش قابل‌پیش‌بینی باشه، دنیا برای ما قابل‌فهم‌تر می‌شه. اما انسان همچین موجودی نیست، مخصوصا وقتی داریم راجع به یک اتفاق شدید و خشونت آمیز صحبت می‌کنیم. ممکنه یه نفر واقعاً چیزی رو تجربه کرده باشه و نتونه همه‌ی جزئیاتش رو دقیق تعریف کنه. ممکنه حافظه‌اش توی بعضی جزئیات اشتباه کنه و در عین حال، تجربه‌ی اصلی کاملا واقعی باشه. ممکنه حتی سال‌ها طول بکشه تا خودش بفهمه دقیقاً چه اتفاقی براش افتاده و اسمش چی بوده. این پیچیدگی‌ها حقیقت رو از بین نمی‌برن؛ فقط باعث می‌شن حقیقت شبیه یه داستان مرتب و از پیش نوشته‌شده نباشه. ما نباید از قربانی انتظار داشته باشیم بین اتفاقات وحشتناکی که براش افتاده یه شاهد بی نقص باشه؛ کسی که باید همه‌چیز رو دقیق یادش باشه، هیچ تناقضی نداشته باشه، واکنش «درست» نشون داده باشه و بتونه یکی از وحشتناک ترین اتفاقات زندگیش رو مثل یک گزارش یا داستان کامل برامون تعریف کنه. حقیقت انسانی همیشه این شکلی نیست. گاهی تکه‌تکه‌ست. گاهی مبهمه. گاهی دیر فهمیده می‌شه. گاهی حتی خود آدمی که تجربه‌اش کرده، مدت‌ها نمی‌دونه چطور باید درباره‌اش حرف بزنه. و در نهایت نتیجه همه اینا اینه که ما به قربانی‌ها یاد می‌دیم سکوت کنن... اگر قربانی بدونه قبل از اینکه حرف بزنه، باید برای محاکمه‌ی خودش آماده باشه، بعد دیگه حق نداریم سکوتش رو به پای خودش بذاریم. وقتی از همون اول بهش می‌فهمونیم که باید برای تک‌تک جزئیات جواب داشته باشه، واکنشش قراره قضاوت بشه و کوچک‌ترین تناقضی می‌تونه علیه خودش استفاده بشه، طبیعیه که خیلی‌ها ترجیح بدن اصلا حرف نزنن.وقتی شنیده شدن مساوی با محاکمه شدن باشه، ممکنه سکوت انتخاب امنی بنظر برسه...

sticker.webp0.01 KB

دستم خورد پاکش کردم شب(😭😭😭)