en
Feedback
born to DEVIATE🏳️‍🌈🏳️‍⚧️

born to DEVIATE🏳️‍🌈🏳️‍⚧️

Open in Telegram

2016 vibes They deserved tomorrow. •Anon: @borntoDEVIATE_bot •Women's & Gender Minority Sports News: @borntoCOMPETE •Daily:@borntoYAPPP

Show more
Iran93 388The category is not specified
1 279
Subscribers
-124 hours
-277 days
-130 days
Posts Archive
قربانی قرار نیست داستانش رو خوب تعریف کنه تا ما باورش کنیم یه انتظار جامعه از قربانی‌های تجاوز اینه که انگار باید بتونن اتفاقی رو که براشون افتاده، مثل یه گزارش دقیق و مرتب تعریف کنن. باید یادشون باشه دقیقاً چه ساعتی بوده، چه اتفاقی اول افتاده، بعد چی شده، چه کسی کجا ایستاده و خودشون توی هر لحظه چه واکنشی نشون دادن. اگر یه جایی از روایتشون ناقص باشه، ترتیب اتفاق‌ها رو دقیق یادشون نیاد یا چند وقت بعد جزئیاتی رو به یاد بیارن که قبلاً نگفته بودن، خیلی سریع شک شروع می‌شه: «پس چرا اون موقع اینو نگفتش؟» یا «چرا حرفش عوض شده؟» و بنظرشون اگر نتونی چیزی رو با دقتی که انتظار دارن تعریف کنی، خودبه‌خود از اعتبار میفتی. در حالی که حافظه اصلاً اون چیزی نیست که ما انتظار داریم. مخصوصاً وقتی پای یه تجربه‌ی شدید و آسیب‌زا وسط باشه، رابطه‌ی آدم با خاطره می‌تونه خیلی پیچیده‌تر بشه. ممکنه یه جزئیات خیلی واضح توی ذهن بمونه و یه بخش دیگه اصلاً روشن نباشه. ممکنه آدم مدت‌ها نتونه درباره‌ی یه قسمت حرف بزنه و بعدتر چیزهایی رو به یاد بیاره. ممکنه ترتیب بعضی اتفاق‌ها براش مبهم باشه. همینطور واکنش های اون شخص ممکنه طبق انتظارمون نباشه، ممکنه یه قربانی خشکش بزنه، ممکنه یکی بترسه و نتونه واکنش نشون بده، ممکنه یکی جیغ بزنه، ممکنه یکی هر چقدر تلاش کنه نتونه صداش رو بلند کنه، همه اینا ممکنه و هیچکدوم غیرمنطقی نیست! اما ما معمولا این ها رو در نظر نمی‌گیریم. یه تناقض کوچیک پیدا می‌کنیم و بعد به خودمون اجازه می‌دیم کل داستان و تجربه قربانی رو ببریم زیر سوال! چرا؟ چون ما یه تصویر مشخص از «قربانی واقعی» توی ذهنمون داریم. قربانی واقعی، توی ذهن خیلی از ماهل، باید بترسه، گریه کنه، فوراً اعتراض کنه، سریع گزارش بده، از متجاوز فاصله بگیره و بعد هم بتونه همه‌چیز رو دقیق و ثابت تعریف کنه. اگر این تصویر به هم بخوره، ذهنمون شروع می‌کنه دنبال توضیح گشتن. اگر کسی دیر حرف زده باشه، می‌پرسیم چرا. اگر بعد از اتفاق به زندگی عادی‌اش ادامه داده باشه، می‌پرسیم چرا. اگر هنوز با اون آدم ارتباط داشته باشه، می‌پرسیم چرا. اگر فورا اعتراض نکرده باشه، اگر عصبانی نشده باشه، اگر حتی بخشی از ماجرا رو یادش نباشه، باز هم به ما توضیح بدهکار میشه. ظاهراً داریم دنبال حقیقت می‌گردیم، ولی در واقع داریم بررسی می‌کنیم که آیا این آدم به اندازه‌ی کافی شبیه تصویری هست که ما از «قربانی» توی ذهنمون ساختیم یا نه. قربانی به ما تصویر بدهکار نیست، گریه بدهکار نیست، روایت بی نقص بدهکار نیست. قربانی بودن یه تیپ شخصیتی نیست. آدمی که مورد تجاوز قرار گرفته، قرار نیست از اون لحظه به بعد تبدیل بشه به یه آدم کاملاً قابل‌پیش‌بینی که طبق یه الگوی مشخص رفتار می‌کنه. یکی ممکنه همون روز حرف بزنه، یکی ماه‌ها سکوت کنه. یکی ممکنه خشمگین بشه، یکی ممکنه ظاهراً کاملاً عادی رفتار کنه. یکی ممکنه بخواد همه‌چیز رو تعریف کنه و یکی حتی نتونه اسم اتفاقی رو که براش افتاده به زبون بیاره. ما دوست داریم برای آدم‌ها نسخه‌ی مشخص داشته باشیم: اگر فلان اتفاق افتاد، باید فلان واکنش رو نشون بدن. چون وقتی واکنش قابل‌پیش‌بینی باشه، دنیا برای ما قابل‌فهم‌تر می‌شه. اما انسان همچین موجودی نیست، مخصوصا وقتی داریم راجع به یک اتفاق شدید و خشونت آمیز صحبت می‌کنیم. ممکنه یه نفر واقعاً چیزی رو تجربه کرده باشه و نتونه همه‌ی جزئیاتش رو دقیق تعریف کنه. ممکنه حافظه‌اش توی بعضی جزئیات اشتباه کنه و در عین حال، تجربه‌ی اصلی کاملا واقعی باشه. ممکنه حتی سال‌ها طول بکشه تا خودش بفهمه دقیقاً چه اتفاقی براش افتاده و اسمش چی بوده. این پیچیدگی‌ها حقیقت رو از بین نمی‌برن؛ فقط باعث می‌شن حقیقت شبیه یه داستان مرتب و از پیش نوشته‌شده نباشه. ما نباید از قربانی انتظار داشته باشیم بین اتفاقات وحشتناکی که براش افتاده یه شاهد بی نقص باشه؛ کسی که باید همه‌چیز رو دقیق یادش باشه، هیچ تناقضی نداشته باشه، واکنش «درست» نشون داده باشه و بتونه یکی از وحشتناک ترین اتفاقات زندگیش رو مثل یک گزارش یا داستان کامل برامون تعریف کنه. حقیقت انسانی همیشه این شکلی نیست. گاهی تکه‌تکه‌ست. گاهی مبهمه. گاهی دیر فهمیده می‌شه. گاهی حتی خود آدمی که تجربه‌اش کرده، مدت‌ها نمی‌دونه چطور باید درباره‌اش حرف بزنه. و در نهایت نتیجه همه اینا اینه که ما به قربانی‌ها یاد می‌دیم سکوت کنن... اگر قربانی بدونه قبل از اینکه حرف بزنه، باید برای محاکمه‌ی خودش آماده باشه، بعد دیگه حق نداریم سکوتش رو به پای خودش بذاریم. وقتی از همون اول بهش می‌فهمونیم که باید برای تک‌تک جزئیات جواب داشته باشه، واکنشش قراره قضاوت بشه و کوچک‌ترین تناقضی می‌تونه علیه خودش استفاده بشه، طبیعیه که خیلی‌ها ترجیح بدن اصلا حرف نزنن.وقتی شنیده شدن مساوی با محاکمه شدن باشه، ممکنه سکوت انتخاب امنی بنظر برسه...

یحیمیججقیجقج

چند روز بعد دوباره می‌ذارم

امیدوارم بمیرم

پستمو پاک کردم

دستم خورد

زن‌سالاری وجود خارجی نداره. اینکه زن‌ها از مردسالاری خشمگینن، اینکه از ستمی که بهشون شده عصبانی‌ان و حاضر نیستن دربارش مودب باشن به معنی ظلم به مردا نیست. خشم ما فقط پاسخی به ظلم سیستماتیکه نه یک ظلم جدید قرار نیست چون زن‌ها بالاخره از نقش قربانیِ مؤدب بیرون اومدن، فوراً براشون یک «مردستیزی» خیالی بسازید تا دوباره مجبورشون کنید خودشون رو ساکت کنن. مردسالاری یک ساختار اجتماعیه. قدرت، امتیاز، خشونت و کنترل جنسیتی توی این ساختار واقعی‌ان. در مقابل، چند تا زن عصبانی توی اینترنت یک نظام «زن‌سالار» نمی‌سازن. و جالبه یک سریا با اسم فمینیست این بین تصمیم می‌گیرن به‌جای اینکه درباره‌ی مردسالاری حرف بزنن، شروع کنن به نقد لحن زن‌ها؛ «زیادی عصبانیه»، «زیادی تنده»، «این مردستیزیه»، و همین که انقدر نگران دلخور شدن چند تا مرد سیس باشید نشون میده دارید از سیستم مرد سالار پیروی میکنید. چون می‌خواید مقبولیت داشته باشید بینشون حتی به قیمت خفه کردن زن ها. مردسالاری چیزیه که باید باهاش مبارزه کنیم و بهش بپردازیم «مردستیزی»‌خیالی ای که برای ساکت کردن زن ها می‌سازید نه. و راستش قرار نیست برای اینکه مردهای سیس احساس راحتی کنن، خشممون رو سانسور کنیم و هی بگیم ببین من منظورم تو نیستی🥹🥹

مرد ستیز؟ کدوم مرد ستیز؟ چی می‌گید؟

sticker.webp0.15 KB

مخ زدن؟ یه همچین چیزی

sticker.webp0.15 KB

بلند کردن یعنی چی

فعلا که دمیگرل بلند کردی🙄

آره خلاصه ما دخترای بوشهری هممون همین‌طوری پسر بلند میکنیم 😜

شما دخترای بوشهری

sticker.webp0.15 KB

من بچه بودم تابستونا همیشه میومدیم مشهد پیش فامیلا و اینا، بعد مامان بزرگم چادر سرم کرد و منو بزور برد مسجد و کلاس قرآن ثبت نامم کرد بعد تو کلاسمون یه پسره بود که دماغش خیلی قوس خوشگل نازی داشت، من رفتم بهش گفتم دماغت خیلی قشنگه، اونم رفت گذاشت کف دست معلممون و معلم منو کشید کنار گفت شما دخترای بوشهری همتون همینجوری همش از پسرا تعریف میکنین؟ منم خیلی خیلیییی بهم برخورد، ولی خب زیاد طول نکشید که بخاطر وضعیت افتضاحم توی حفظ سوره ها دیگه مامانم و مامان بزرگم گفتن لازم نیست برم کلاس و بیشتر مایه آبروریزی باشم 🙏🏻

لایک تو کجا این‌جا کجا