𝗧𝗵𝗲 𝗕𝗮𝘁𝗰𝗮𝘃𝗲
Open in Telegram
هَرچه مَرهَم میگُذارَم بَند میآیَد مَگر؟! اِی وَطَن خون تو اَز اَروند میآیَد مَگر؟!
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
593
Subscribers
-324 hours
-287 days
-22430 days
Posts Archive
590
اما جوری تربیت شده بود
که رفتارش با دیگران تفاوت داشت
دنیا را جدی تر از آن میدانست که
دیگران خیال میکنند!
آن شب فکر کردم
از ترس دچار این حالت شده
اما بعد ها
یه اشتباه خود پی بردم
و دانستم
که درک او آسان تر از بوییدن یک گل است.
کافی بود کسی اورا ببیند
و من نمیدانم
آیا مادرش هم
او را با اندازه من دوست داشت؟
•سمفونی مردگان - عباس معروفی•
590
چرا حتی بهترین آدم ها همیشه چیزی را پنهان میکنند؟
چرا حرف چیز های که در دل دارند باهم نمیزنند؟ جایی که میدانند حرف هایشان با باد هوا هدر نمیرود، چرا چیزهایی را که در دل دارند بر زبان نمی آورند؟
چرا ظاهر همه طوری است که انگار تلخاندیش تر از آنند که به راستی هستند، طوری که انگار میترسند اگر آنچه در دل دارند به صراحت بگویند احساسات خود را لگدمال کرده اند؟؟
•شب های روشن - داستایوفسکی•
590
″وقتی باهاش آشنا شدم، آسیب دیده بودم.
اما معلوم شد آدم های آسیب دیده میتونن قدرت التیام بخشیدن به همدیگر رو داشته باشن.
ما به شکل عمیقی به هم گره خورده بودیم!″
590
Repost from N/a
″میگی یکی اونقدر منو دوست داشته باشه که خلا های درونمو پر کنه؛
بنظرت خلأ ای که خانواده به وجود آورده رو یکی دیگه میتونه پر کنه؟″
