𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖇𝖔𝖗𝖓
Open in Telegram
рожденный из крови🍷؛ - 𝕿𝖆𝖑𝖐 𝖙𝖔 𝖎𝖆𝖓: @Ian_Vk_bot t.me/HidenChat_Bot?start=459974095 - ❗برای تبلیغات به بات زیر پیام بدید: @Ian_Vk_bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
6 569
Subscribers
-9724 hours
+1 3747 days
+3 05930 days
Posts Archive
6 557
:)
نظرات آبی تا ابد فیومه>
طوریکه تمام حسهاش رو بعد از خوندن آثارم به خوبی توصیف میکنه و من کاملا متوجهی حال و هواش زمان خوندن آثارم میشم ..
ممنونم بابت نظرات خاص و صادقانهات عزیزه ایان؛
6 557
ایان جدی با این خیلی گریه کردم..
قلمت در کنار زیبایی هایی که داره و استفاده مناسب و به جا از کلمات
تلخی هایی رو میده که واقعا کار هر کسی نیست که بتونه به ریدر این تلخی رو موقع خوندن بده تا حس کنه
این قسمت که گفت
این فقط یه خاطرهاس و من واقعی نیستمحس کردم روح از تنم پر کشید بازم خسته نباشی و ازت ممنونم بابت قلم قشنگ و روونت
6 557
https://t.me/teenspirit1997
https://t.me/xlNTxx
https://t.me/gravspn
-
از شما هم بابت فور سپاسگزارم عزیزانم؛
6 557
یعنی انقدر خوشگل نظر میدید که اصلا ..
))
مچکرم از نظرات با ارزش و زیبای شما الماس'ز؛
تکتکشون رو با دقت خوندم و لذت بردم از این همه توجه و استقبال؛
خوشحالم مورد پسندتون واقع شده، حمایت متقابل خواهد بود.
6 557
Repost from N/a
نمیدونم چطوری باید دربارهی این سناریو حرف بزنم، وقتی هنوز یه گوشه از ذهنم درگیرشه. بعضی غما رو نمیشه توضیح داد، فقط میشه حسشون کرد… و این دقیقاً از همون قصهها بود؛ از اونایی که تموم میشن، ولی یه چیزی ازشون توی آدم جا میمونه. انگار یه تیکه از قلبت رو لابهلای کلماتش جا میذاری و تا مدتها نمیتونی پسش بگیری. قشنگ بود، نه از اون قشنگیهایی که لبخند میارن، از اونایی که آدم آرزو میکنه کاش هیچوقت مجبور نبود انقدر درد رو بفهمه. واقعاً نمیدونم چطور میشه اینهمه احساس رو توی یه سناریو جا داد، ولی تو تونستی. و این، خودش یه جور خاص از هنره.
