𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞
Open in Telegram
هنوز مطمئن نیستم. از زندگی، از خودم، از تو. از ما. اینجا "از من" مینویسم. _هنرجوی تئاتر. اینجام عزیزم: https://t.me/SendHarfBot?start=85e726d474ca
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 251
Subscribers
No data24 hours
+57 days
-130 days
Posts Archive
1 251
نگاههای قشنگ و رفتارهای قشنگ رو به حرفهای قشنگ ترجیح میدم. بیشتر از هرچیزی که فکر کنی از حرفهای قشنگ زخم خوردم و بهحرفها واکنشی نشون نمیدم، با چیزی که پشت حرفاس ارتباط میگیرم.
1 251
چند وقتیه، وسط کار و زندگی، درس، فیلم دیدن یا کتاب خوندن، راه رفتن تو خیابون و آهنگ گوش دادن؛ صدام میزنن. شوخی نمیکنم، جدی صدام میزنن. اسمم رو میگن و من فوری برمیگردم. در حالی که سر صبح تنها توی آشپزخونه دارم ظرف میشورم، یک زن صدام میکنه. برمیگردم و میبینم هیچکس نیست. وقتی روی تختم دراز کشیدم اسمم رو از زبان مردی میشنوم که اصلا تا به حال صداش به گوشم نخورده. این صداها هر بار که اسمم رو میگن و وجود ندارن، از کجا میان؟
1 251
Repost from N/a
همه شواهد نشون میده که من آدم عقله مندی نیستم.خدایا به قرآن همشم اینطوری نبوده که کلن اصلا نخوام آدم باشم.خدایا من این آخریا خیلی این و اون و اذیت کردم.از رو نفهمی،خدایا من خودم از دست خودمم عصبانیم..خلاصه لطفا خدایا یه کاری کنید من معنی کارامو قبل از اینکه انجامشون بدم بفهمم.
1 251
میدونی من فکر میکنم دنیا اونقدر بزرگ هست که آدم مناسب تو رو یکبار سر راهت قرار نده ولی عشق بهت یاد میده نبینی, که عشق به آدم نوعی انحصارِ نگاه میده.
1 251
فراموش میکنی که واقعا هدف زندگی چیه. کمالگرا بار میای. تو اوایل بیست-سیسالگی فکر میکنی باید بزرگتر از چیزی که هستی رفتار کنی و بچه بودن رو از یاد میبری. سخت میگیری. خودت رو دائما مقایسه میکنی. چشمهایی که کنارت معلق هستن بیشتر و بیشتر میشن تا اینکه صورتت رو با دستهات میپوشونی. همون دستهای کنجکاوی که وقتی کوچکتر بودن خاکبازی میکردن چون براشون هیچ اهمیتی نداشت. همون دستهایی وقتی توپ رو لمس میکنن خوشحالترن. فراموش میکنی شاید هدف زندگی والیبال بازی کردن با دوستت توی پارک اون هم ساعت ۱۰ شب به همراه غریبههاست. فراموش میکنی که استخر رفتن سر صبح، تخممرغ آبپز توی پارک خوردن و قدم زدن چقدر لذتبخشه. انگار یادت رفته تو حال خودت بودن و توجه نکردن به اینکه تو دید مردم چه شکلی هستی چهطوریه. ولی وقتی هندزفری میذاری و برای خودت میخونی، دیوانهوار راه میری، میپری، میرقصی و توجه نمیکنی که کسی ممکنه ببینتت، آزادی رو انگار بغل کردی. از بندی که خودت، خودت رو به اسارتش کشوندی. یادت میره چقدر تو دنیای خودت بودن در کنار نیمچهنگاهی به دنیای واقعی، از ناراحتیها رهات میکنه.
به قول جمله ترند شده در تیکتاک، تقریبا داشت یادم میرفت هدف تمام اینها چی بوده. امیدوارم هر وقت هم که فراموش کردم دوباره به یاد بیارم و بیاریم.
