𝑾𝒊𝒍𝒍𝒐𝒘
Open in Telegram
𝑬𝒙𝒑𝒍𝒐𝒓𝒊𝒏𝒈, 𝒆𝒙𝒑𝒆𝒓𝒊𝒆𝒏𝒄𝒊𝒏𝒈, 𝒆𝒙𝒑𝒓𝒆𝒔𝒔𝒊𝒏𝒈 – 𝒐𝒏𝒆 𝒂𝒅𝒗𝒆𝒏𝒕𝒖𝒓𝒆 𝒂𝒕 𝒂 𝒕𝒊𝒎𝒆
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
292
Subscribers
-2524 hours
-317 days
-5030 days
Posts Archive
292
Repost from With mahya 🍊
واقعا چندماه میشه به معنی واقعی کلمه زندگی نکردیم ، خود من حداقل چهل شب خواب نداشتم ، هنوزم صدای جنگنده توی گوشمه و این حس عدم اطمینان که شاید تا ثانیه بعد نباشم ..
هنوزم اون دود غلیظی که وقتی بروجرد بودم و توی حلقم رفت ، فریاد مردم و سراسیمه توی کوچه دویدن برای کمک ضربان قلبم رو بالا میبره .
اره من هنوزم اشک هایی که دیماه ریختیم و اون بغض توی گلو خفه ام میکنه ولی اون ساعت هایی که بیخبر بودم تا پسردایی پونزده سالم برگرده خونه و هر صدای تلفنی که میگفت توی این بیمارستانم نبود و ذهنم رفت نکنه زیر اوار مونده باشه هم یادم نمیره و حتی اون نفس راحتی که از پیدا کردنش کشیدیم و اشکی که برای سه تا نوجونی که هیچ وقت برنگشتن خونه و عکسشون رفت روی پوسترهای شهر هم یادم نمیره.
شاید نگاه من براتون عجیب باشه ولی من نمیبخشم از هر طرف اونایی رو که نذاشتن یه زندگی عادی داشته باشیم.
ادم های افراطی و رادیکال برای من هردو یه شکلن و از همه اشون بیزارم، حقیقت اینه هیچ هدفی وسیله رو توجیه نمیکنه عزیز من
292
Repost from N/a
این خاک حاصلخیز بود . میشد توش بذر عشق و صلح کاشت ولی به جاش اونو برای کاشتنِ بذر کینه و نفرت ، شخم زدن …
292
Repost from از دید سارا.
ما به این دنیا نیومدیم که نماد مقاومت باشیم؛
ما اومده بودیم که عاشق بشیم، سفر بریم و شبها راحت بخوابیم.
292
امروز بین کلاسهای کنسل شده تونستم دوره برنامه نویسی Golang که چندماه روی دستم مونده بود رو تموم کنم.🥲
فردا امتحانشو میدم و گواهینامهشو میگیرم.
پن: من از سایت فرادرس، این دوره رو خریدم.
292
چند روز پیش که غروب آفتاب رو تماشا میکردم، در همهمه و شلوغی آدم های اطرافم
به این فکر میکردم که چطور غروب، واقعهای به این مهمی و بزرگی، در سکوتی چنین سنگین اتفاق میافته؟
292
+1
بار پیش که به آرامگاهش رفتم و متوجه شدم که هیچ چیز راجب میراثی که بر جای گذاشته نمیدونم؛ تصمیم گرفتم وقتی که برگشتم، اونقدری بدونم که بتونم سرمو بالا بگیرم.
هنوز کامل شاهنامه رو نخوندم؛ اما حداقل به قولم عمل کردم.
