288
Subscribers
-124 hours
-67 days
-1930 days
Posts Archive
288
تن این ببر من زخمیه؛ زندونیش کن من بهت اسیر شدم. چند ساله ندیده بودمت؛ تو چقدر جوون من پیر شدم. نمیتونم فراموش کنم اون همه داستانو.
288
خون های ریخته شده،
نام های غیر تکراری ، رفتن هایِ بی بازگشت ، رویاهایی که تجربه نشد ، رقصیدن و کِل کشیدن بر سرِ مزار ، کودکانِ یتیم شده ، مادرانِ به سوگ فرزندانشان نشسته ، سفره های خالی تر شده ، قلب های شکسته ، عشق های ناتمام ، گلوله های جنگی ، تنی پر از ساچمه ، اعدام به هنگام اذان ، اشک های بی وقفه ، لبخند های مُرده ، سَدی پر از جنازه ، اخباری دروغین ، شرمندگی پدر ، آرزو های دفن شده کودکانِ کار ، درآمد ریالی خرج کردنِ دلاری ، مردمانِ ناامید ، آینده ای نامعلوم ، عدم آزادی بیان ، جنگ ، خشکسالی ، کمبود آب و برق؛ و در آخر ، درد آنقدر گسترده است که اشک ها نمیدانند بر کدام زخمِ ایران فرو بریزند..
