en
Feedback
یادداشت‌های ماتیلدا

یادداشت‌های ماتیلدا

Open in Telegram

با لیوان چای وارد بشید. صندوق پستی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=663438206

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 032
Subscribers
+124 hours
+17 days
+12030 days
Posts Archive
بچه‌ها واقعا غم ایرانی بودن بس نیست که میایم کتاب‌های غمگین هم می‌خونیم؟

دو فصل مونده سووشون تموم بشه و دارم دق می‌کنم از غمش. رفت بین کتاب‌هایی که مدت‌ها بعد از خوندنش، یهو مچ‌ خودم رو در حال فکر کردن بهش می‌گیرم و غمگین می‌شم.

کاش دنیا دست زن‌ها بود؛ زن‌ها که زاییده‌اند یعنی خلق کرده‌اند و قدر مخلوق خودشان را می‌دانند. قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نکردن را. شاید مردها چون هیچ‌وقت عملا خالق نبوده‌اند، آنقدر خود را به آب و آتش می‌زنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زن‌ها بود، جنگ کجا بود؟ سووشون | سیمین دانشور

آدمیزاد چیست؟ یک امید کوچک. یک واقعه‌ی خوش چه زود می‌تواند از نو دست و دلش را به زندگی بخواند اما وقتی همه‌اش تودهنی و نومیدی است، آدم احساس می‌کند که مثل تفاله شده؛ لاشه‌ای، مرداری است که در لجن افتاده. سووشون | سیمین دانشور

ولی همیشه هم تقصیر تو نیست. نمی‌گذارند تو از اول راه را درست بروی و بعد مجبوری آنقدر جوش و جلا بزنی و سرت به سنگ بخورد تا راهی را که کج رفته‌ای، جبران کنی. سووشون | سیمین دانشور

همان وقت که می‌ترسی کاری را بکنی، اگر حق با توست، در عین ترس آن کار را بکن. سووشون | سیمین دانشور

وقتی با این همه مشقت بچه‌ای را به دنیا می‌آوری، طاقت نداری مفت از دستش بدهی. من هر روز... هر روز توی این خانه مثل چرخ چاه می‌چرخم تا گل‌هایم را آب بدهم، نمی‌توانم ببینم آن‌ها را کسی لگد کرده... سووشون | سیمین دانشور

اگر من بخواهم ایستادگی کنم، اول از همه باید جلوی تو بایستم و آن‌وقت چه جنگ اعصابی راه می‌افتد! می‌خواهی باز هم حرف راست بشنوی؟... پس بشنو! تو شجاعت مرا از من گرفته‌ای... آنقدر با تو مدارا کرده‌ام که دیگر مدارا عادتم شده. سووشون | سیمین دانشور

اما من ته دلم می‌دانستم که آن‌ها فقط ظاهرا راست می‌گفتند و همیشه یک چیزی در یک جایی خراب است. می‌دانستم از ما، از همه‌ی ما، دم به دم چیزی کم می‌شود... اما نمی‌دانستم آن چیز چیست؟ سووشون | سیمین دانشور

زن! کمی فکر کن. وقتی خیلی نرم شدی همه تو را خم می‌کنند. سووشون | سیمین دانشور

گفت: «آدم باید پل‌ها را خراب کند تا راه برگشتن نداشته باشد.» زری خشمگین گفت: «آدم باید دلیلی برای خراب کردن پل‌ها داشته باشد. تو چه دلیلی داری؟» سووشون | سیمین دانشور

یادم نمی‌رود، خاندانم که به باد رفت یوسف برایم نوشت: «خواهر سعی کن روی پای خودت بایستی. اگر افتادی، بدان که در این دنیا هیچ‌کس خم نمی‌شود دست تو را بگیرد بلندت کند. سعی کن خودت پا شوی.» سووشون | سیمین دانشور

گفت آدم با کسی در زندگی‌های قبلی دمخور بوده، بعد از او جدا شده. هی به این دنیا می‌آید تا او را پیدا کند. فراق می‌کشد و انتظار می‌کشد، وقتی پیدایش کرد و شناختش مگر می‌تواند ولش کند؟ اولش دو تا گیاه بهم پیچیده بوده‌اند که یکیش پژمرده. در زندگی بعدی دو تا مرغ مهاجر بوده‌اند که وقتی به جنوب یا شمال پرواز کرده‌اند همدیگر را گم کرده‌اند. در زندگی بعدی دو تا آهوی دل‌آشنا بوده‌اند که یکی را صیادی شکار کرده و دیگری در دوری او آه کشیده. بعد دو تا پدر و دختر، بعد دو تا خواهر و برادر و.... و آخرش که بهم می‌رسند چطور همدیگر را ول کنند؟ سووشون | سیمین دانشور

آخر آدم باید در این دنیا یک کار بزرگ‌تری از زندگی روزمره بکند. باید بتواند چیزی را تغییر بدهد. حالا که کاری نمانده بکنم پس عشق می‌ورزم. سووشون | سیمین دانشور

گفت: «همیشه دردم را برای خودم نگه داشته‌ام. هیچ‌وقت به کسی نگفته‌ام چه کشیده‌ام.» سووشون | سیمین دانشور

خوب که فکرش را می‌کنم، می‌بینم همه‌ی ما در تمام طول عمرمان بچه‌هایی هستیم که به اسباب‌بازی‌هایمان دل خوش کرده‌ایم و وای به روزی که دلخوشی‌هایمان را از ما می‌گیرند یا نمی‌گذارند به دلخوشی‌هایمان برسیم. بچه‌هایمان، مادرهایمان، فلسفه‌هایمان، مذهبمان... سووشون | سیمین دانشور

سر به آسمان کرد و با لحنی ملامت‌بار گفت: «خدایا، ناشکری نمی‌کنم اما در این دنیای تو غیر از غصه چیزی نفهمیدم.» سووشون | سیمین دانشور

که آدم نباید در این دنیا خودش را به چیزی دلبسته کند تا وقتی از دستش رفت، غصه بخورد. سووشون | سیمین دانشور

حالا کی است می‌گویم؟ دست‌های شما را آلوده خواهند کرد و خودشان کنار خواهند نشست. یک برادرکُشی حسابی راه خواهد افتاد. سووشون | سیمین دانشور

اگر آدم تنها بخواهد، می‌تواند خودش را از تنهایی دربیاورد. خیلی‌ها هستند که حرف حق سرشان می‌شود و نفس حق را می‌شناسند؛ منتها پراکنده هستند، خودت را با آن‌ها از تنهایی درآر. سووشون | سیمین دانشور