en
Feedback
یادداشت‌های ماتیلدا

یادداشت‌های ماتیلدا

Open in Telegram

با لیوان چای وارد بشید. صندوق پستی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=663438206

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 032
Subscribers
+124 hours
+17 days
+12030 days
Posts Archive
در روز جهانی دوست‌داران کتاب، برای ادمین مورد علاقه‌تون (من) کتاب بخرید.

Happy Book Lovers Day! 📚
+7
Happy Book Lovers Day! 📚

می‌دانی آرکادی، خدا به یک عده دریا دریا نعمت داده ولی دیگران باید با اندک بسازند، یعنی همین کاری که کسانی مثل من می‌کنند. اما اگر از آدم حق‌شناسی و سپاسگزاری بخواهند و آدم نتواند از پسش بربیاید، آن‌وقت چه؟ قلب ضعیف | داستایفسکی

عاشق این مدل پسوند‌های تحبیبی هستم که در زبان روسی، برای ابراز محبت، به مخفف اسم‌ها اضافه می‌شه. خیلی قشنگه!

من هیچ‌وقت این را به تو نگفته بودم، آرکاشا... آرکادی جانم! من از رفاقت با تو خیلی خوشحالم. بدون تو نمی‌توانستم زندگی کنم. قلب ضعیف | داستایفسکی

آخر چرا باید چنین سعادتی نصیب من بشود؟ مگر چه کرده‌ام؟ ها؟ بگو! ببین چقدر آدم در دنیا هست، چقدر اشک، غم، زندگی‌های معمولی بدون لحظه‌ای شادی! اما من چه؟ چنین دختری عاشقم شده... قلب ضعیف | داستایفسکی

می‌دانم که محبت تو به من حد و مرزی ندارد؛ این را می‌دانم. اما تو نمی‌توانی حس الان من را درک کنی و از آن دوری. قلبم سرشار است، سرشار! آرکاشا! من لایق این‌همه خوشبختی نیستم! می‌دانم، دارم حسش می‌کنم. قلب ضعیف | داستایفسکی

امروز دوتا داستان کوتاه از داستایفسکی عزیزم می‌خونیم.
امروز دوتا داستان کوتاه از داستایفسکی عزیزم می‌خونیم.

از دیشب دارم آثار اشمیت رو بررسی می‌کنم و صادقانه بگم باز قراره کلی پول از دستم بره.

وای یادش بخیر. من دوره دانشجویی برای طراحی صحنه این نمایش رو انتخاب کردم خیلی دوستش دارم.

راستی! حتما با ترجمه‌ی خانم حائری بخونید. دیگه خودتون می‌دونید ترجمه‌ی خوب چقدر مهمه.

تمومش کردم! می‌تونم بگم یکی از بهترین نمایشنامه‌هایی بود که خوندم. بی‌وقفه خوندمش. کوتاه ولی سرشار از مفاهیم عمیق بود که ذهن مخاطب رو درگیر می‌کنه. ترکیب عشق و نفرت، شک و اعتماد، بُهت و غافلگیری، کشش داستان رو چندین برابر کرده. اصلا قابل‌ پیش‌بینی نبود و تا لحظه‌ی آخر مشتاق و کنجکاو نگهت می‌داره. خلاصه که پیشنهاد می‌شه.

سیاحان بزرگ می‌گن که وقتی خیلی تشنه‌این و آب نیست، دفعه‌ی اولی رو که آب خوردین به یادتون بیارین. این تنها راه گذشتن از کویره. خرده‌جنایت‌های زناشوهری | اریک امانوئل اشمیت

من که نمی‌تونم علی‌رغم میلت ازت حمایت کنم! حاضرم ازت در برابر همه‌ی دنیا حمایت کنم ولی نه در برابر خودت... خرده‌جنایت‌های زناشوهری | اریک امانوئل اشمیت

دارم روی یک طناب باریک راه می‌رم؛ خودم رو در زمان حال نگه می‌دارم، از آینده نمی‌ترسم ولی از گذشته هراس دارم. از سنگینی‌اش می‌ترسم. می‌ترسم که تعادلم رو بهم بریزه و منو با خودش ببره پایین. دارم می‌رم تا با خودم روبه‌رو بشم ولی نمی‌دونم مقصدم درسته یا نه. خرده‌جنایت‌های زناشوهری | اریک امانوئل اشمیت

تو بیست سالگی می‌شه به سن و سال اعتنا نکرد ولی بعد از چهل سالگی دیگه نمی‌شه تو رویا زندگی کرد. خرده‌جنایت‌های زناشوهری | اریک امانوئل اشمیت

عقل در این نیست که جلوی احساس رو بگیری، در اینه که همه‌چیز رو احساس کنی، هرطور که باشه. خرده‌جنایت‌های زناشوهری | اریک امانوئل اشمیت

دیگه هیچی برام آشنا نیست. صدا، رنگ، شکل، بو، همه‌چیز رو حس می‌کنم ولی هیچ کدوم برام مفهوم نداره. با هم همخونی نداره. جهان غنی و کاملی وجود داره که به نظرم منسجم و معقول میاد اما من توش پرسه می‌زنم بدون اینکه بدونم چه نقشی توش دارم. همه‌چیز حجم داره، ماهیت داره به‌جز من. خرده‌جنایت‌های زناشوهری | اریک امانوئل اشمیت

امشب رو نمایشنامه می‌خونیم تا ببینیم فردا چی می‌شه.
+1
امشب رو نمایشنامه می‌خونیم تا ببینیم فردا چی می‌شه.

امروز رسیدن. دونه دونه ورق زدم و بوشون کردم. با ذوق رفتم و اومدم و هی نگاهشون کردم، هی ذوق کردم. دست کشیدم بهشون، ذوق کردم. ا
امروز رسیدن. دونه دونه ورق زدم و بوشون کردم. با ذوق رفتم و اومدم و هی نگاهشون کردم، هی ذوق کردم. دست کشیدم بهشون، ذوق کردم. امروز ذوقی بودم در جسم ظریف یک زن.