en
Feedback
یادداشت‌های ماتیلدا

یادداشت‌های ماتیلدا

Open in Telegram

با لیوان چای وارد بشید. صندوق پستی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=663438206

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 032
Subscribers
+124 hours
+17 days
+12030 days
Posts Archive
دیگر چه چیز وحشتناکی وجود داشت که بخواهم بابتش وحشت‌زده باشم؟ بدترین اتفاق پیش آمده بود‌. او مُرده بود. او که قول داده بود بعدا ادامه می‌دهیم... او حالا ساعت به ساعت سردتر و با هر نفسی که می‌کشیدم، مُرده‌تر می‌شد. فکر کردم ترسم از همین است. چیز مهمی را گم کرده بودم و نمی‌توانستم پیدایش کنم و به آن احتیاج داشتم. در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

برای همین تبدیل به آدمی شد که بی‌فکر عمل می‌کند؛ چون ترس از ناتوانی در تصمیم‌گیری باعث شده بود از آن به بعد، مدام در حال گرفتن تصمیم‌های ناگهانی باشد. در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

بالاخره یک‌وقت متوجه می‌شویم که والدینمان نمی‌توانند خودشان یا ما را نجات بدهند. در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

چشم‌های سبزش توی نور بعد از ظهر، روشن‌تر از همیشه بود و انگار پوست سبزه‌اش آخرین خاطره‌ی پاییز بود. در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

برق رفته؛ پس بیاید چای بخوریم و کتاب بخونیم.

خیلی دلم می‌خواست تا ابد کنارش بمانم و دیگر هیچ‌وقت از او دور نشوم. دلم می‌خواست همینطور کنارش باشم، ولی اصلا شجاعتش را نداشتم. با خودم فکر کردم اگر انسان باران باشد، من نم‌نم بارانم و او رگبار. در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

سوال من اینه که چرا آدم‌های خوب، نصیب و قسمت بدی توی زندگی دارن؟ در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

نمی‌دونی چقدر از اینکه تو رو اینجا پیش خودم دارم، خوشحالم. در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

گفت: «من واقعا حال جواب دادن به سوال‌هایی مثل چطور، کی، کجا، چرا و چی رو ندارم.» در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

مسخره‌ست که آدم دلش برای کسی تنگ بشه که باهاش نمی‌ساخته؛ ولی من نمی‌دونم، یه‌جورایی خوب بود. می‌دونی... همین که همیشه کسی رو داشته باشی که باهاش دعوا کنی. در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

با خودت فکر می‌کنی فکر آینده باعث می‌شه بتونی ادامه بدی؛ ولی هیچ‌وقت اون کارها رو نمی‌کنی. فقط از خیال‌پردازی‌هات در مورد آینده استفاده می‌کنی که از حال فرار کنی‌. در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

طوری که انگار با خودش حرف می‌زند، گفت: «من از اون آدم‌ها نمی‌شم که همش می‌شینن و در مورد اینکه قراره چیکار کنن، حرف می‌زنن. من فقط عمل می‌کنم. خیال‌پردازی در مورد آینده هم یه‌جور نوستالژی به حساب میاد.» در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

دلم می‌خواست از آن دسته آدم‌هایی باشم که باید رکوردشان را ادامه بدهند، آن‌هایی که با شور و هیجانشان زمین و زمان را به آتش می‌کشند... ولی فعلا، حداقل با چنین آدم‌هایی آشنایی داشتم و آن‌ها هم به من نیاز داشتند؛ مثل ستاره‌ی دنباله‌داری که نیاز به دنباله دارد. در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

گفتم: «تو چرا انقدر تندتند سیگار می‌کشی آخه؟» همینطور که مثل بچه‌ی شادی که صبح کریسمس بیدار شده، لبخند می‌زد، گفت: «شماها از سیگار کشیدن لذت می‌برین، من سیگار می‌کشم که بمیرم.» در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

در نامه‌ی درخواستش اشاره کرده بود که دوست دارد در این مدرسه درس بخواند چون در اینجا می‌تواند کتاب‌های بزرگ بخواند. نوشته بود مشکلش با کتاب‌های بزرگ این است که پدرش همیشه با کتاب کتکش می‌زند و به همین دلیل، چیپ همیشه مجبور است برای امنیت خودش هم که شده، فقط کتاب‌های کم‌حجم بخرد که جلدشان با مقوای نازک درست می‌شود. در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

عاشق این بودم که حرف‌های آدم‌ها پیش از مرگ را بدانم. مردم عاشق شکلات می‌شوند، من عاشق اظهارات پیش از مرگم. در جست‌و‌جوی آلاسکا | جان گرین

به یاد روزهای نوجوونی، می‌خوام جان گرین بخونم. سابقا، نحسی ستارگان بخت ما و زمین بر پشت‌ لاک‌پشت‌ها رو ازش خونده بودم و اون د
به یاد روزهای نوجوونی، می‌خوام جان گرین بخونم. سابقا، نحسی ستارگان بخت ما و زمین بر پشت‌ لاک‌پشت‌ها رو ازش خونده بودم و اون دوران واقعا دوستشون داشتم. تعریف این کتابش رو هم خیلی شنیدم. با هم بخونیم، ببینیم چطوره.

یه کاری که به تازگی انجام می‌دم برای وقت‌هایی که به هر دلیلی نمی‌تونم کتاب بخونم اینه که نسخه‌ی صوتی کتاب‌هایی که سال‌ها پیش
یه کاری که به تازگی انجام می‌دم برای وقت‌هایی که به هر دلیلی نمی‌تونم کتاب بخونم اینه که نسخه‌ی صوتی کتاب‌هایی که سال‌ها پیش خوندم رو گوش می‌دم. هم یادآوری می‌شه برام و هم اینکه رفته رفته، شاید بتونم مغزم رو عادت بدم که فکر کنه کتاب صوتی اونقدرام بد نیست.

از وقت‌هایی که زندگی و مشغله‌هاش اجازه‌ی کتاب خوندن بهم نمی‌دن، هیچ خوشم نمیاد.

در روز جهانی دوست‌داران کتاب، کتاب‌هاتون رو بزنید تو سر کسایی که می‌گن چرا رمان می‌خونی؟