یادداشتهای ماتیلدا
Open in Telegram
با لیوان چای وارد بشید. صندوق پستی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=663438206
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 031
Subscribers
+324 hours
+27 days
+12330 days
Posts Archive
1 031
وینوف: سر درس تاریخ، استاد از من پرسید: چطور پتر کبیر، سنپترزبورگ را ساخت؟
استپان: سوال خوبی است.
وینوف: من جواب دادم: با خون و شلاق. بلافاصله بیرونم کردند.
استپان: بعدش...؟
وینوف: فهمیدم که فاش کردن بیعدالتی کافی نیست. آدم باید با تمام زندگیاش، ضد آن مبارزه کند. حالا خوشبختم.
عادلها | آلبر کامو
1 031
آننکوف: میگوید شعر هم انقلابی است.
استپان: فقط بمب انقلابی است.
عادلها | آلبر کامو
1 031
تا وقتی که توی این دنیا حتی از یک نفر بهرهکشی بشود، آزادی هم یک نوع زندان است. من آزاد بودم اما دائم به روسیه و بردگانش فکر میکردم.
عادلها | آلبر کامو
1 031
Repost from Asal Library
برای غزاله دل کندن از تهران همیشه سخت بوده و حالا سختتر شده. او مثل تو همیشه عاشق تهران بوده. او مثل تو همیشه میگفته آسمان تهران بهتر از هر آسمانی است. بهتر از آسمان نیویورک، بهتر از آسمان بوستون، بهتر از آسمان لسآنجلس، بهتر از آسمان لندن، بهتر از آسمان آمستردام. او مثل تو اعتقاد داشته دوست داشتن سرزمین مادری برای خوشبختی کافی است. بنابراین هنوز نرفته دلش برای شهرش تنگ شده.
از قیطریه تا اورنج کانتی
حمیدرضا صدر
1 031
قیافهام وقتی یکی میفهمه من اهل کتابم و بهم میگه «خودت باش دختر/اثر مرکب/راز/چهار اثر/قانون جذب رو خوندی؟»
1 031
اگر از من بپرسید، کشتن یک نفر نوعی مُسکن است ولی بهرهی زیادی ندارد. از بین بردن یک برده ارزشی ندارد. آرمان بزرگ ما، ایجاد اکثریتی از غلامان است به کمک اقلیت دستچین شدهای از مُردگان. و به همین دلیل، پس از کشتار یا سرکوب آن تعداد آدمهایی که لازم باشد، تمامی یک ملت را به زانو در میآوریم. هیچ زیبایی و عظمتی در برابرمان پایدار نخواهد بود.
شهربندان و عادلها | آلبر کامو
1 031
این مطلب را خوب میدانید که پس از کشتن، قاتل به معصومیت قربانیان رشک میبرد.
شهربندان و عادلها | آلبر کامو
1 031
ایرانی بودن اینجوریه که خط به خط کتاب رو تعمیم میدی و از یه جایی به بعد، دیگه اشکهات اجازه نمیدن کتاب رو واضح ببینی.
1 031
هر که میخواهی باش؛ این مردم بسیار بزرگتر از تواند. اگر پیش آید که یک دفعه آدم بکشند به علت جنون آنی است. اما تو به استناد قانون و منطق، قتلعام میکنی. سرهای به زیر افتادهی آنها را مسخره نکن، قرنهاست که وحشت، مثل ستارهی دنبالهدار از بالای سرشان گذشته است. به قیافههای ترسوشان نخند، قرنهاست که مُردهاند و عشق را از یاد بردهاند.
شهربندان و عادلها | آلبر کامو
1 031
طاعون: مرا به تعجب میاندازی! خیلی گشتهام. این انسانهای آزاد تو کجا هستند؟
دیهگو: در زندانها و کشتارگاههای تو هستند.
شهربندان و عادلها | آلبر کامو
1 031
میگویند باید کشت تا کشتن را از بین برد. باید ظلم کرد تا بیعدالتی از جهان برافتد. قرنهاست که این روش ادامه داشته. قرنهاست که اربابهایی از تبار تو، زخم دنیا را میگندانند به این اسم که میخواهند شفا دهند.
شهربندان و عادلها | آلبر کامو
1 031
برگرد ویکتوریا! نمیگذارم به آن سوی جهان بروی. اگر بمیری همهی روزهای باقیماندهی من، حتی در ظل آفتاب، تاریک خواهد بود.
شهربندان و عادلها | آلبر کامو
1 031
من از خوشیهای سادهی شما هم بیزارم. من از کشوری که در آن ادعا میکنند بدون ثروت میتوان خوشبخت بود بیزارم.
شهربندان و عادلها | آلبر کامو
1 031
ولی آیا در انتهای این راه، امید را خواهیم دید؟ یا بایستی از نومیدی بمیریم؟
شهربندان و عادلها | آلبر کامو
1 031
بستگی به حجم و موضوع کتاب داره و اوقات فراغتی که دارم. قبلنا خورهی کتاب بودم و قطورترین کتابها رو هم در کوتاهترین زمان ممکن تموم میکردم. الان اما کمتر میتونم تمرکز کنم و از طرفی، روزانه کارهای زیادی برای انجام دادن دارم که زمانم رو محدود میکنه. سعی میکنم روزانه یه تایمی رو اختصاص بدم و باکیفیت بخونم. تموم کردن کتاب مهم نیست؛ مهم درست خوندنشه و اثری که در تو میذاره.
1 031
ویکتوریا: اگر هنوز بر پا ایستادهام، جوشش عشق است که مرا به پیش میراند. اما وقتی تو نیستی، از حرکت بازمیمانم و غرق میشوم.
دیهگو: آه! کاش دستکم میتوانستم مثل پیچک به تو بپیچم، اندام ما به هم گره میخورد و من به ژرفنای خوابی بیپایان فرو میرفتم.
شهربندان و عادلها | آلبر کامو
