en
Feedback
The Dragon's Quill

The Dragon's Quill

Open in Telegram

Fire cannot kill a dragon. @Bingewatcherukbot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
283
Subscribers
+524 hours
+117 days
+1030 days
Posts Archive
ملکه آلیسان برای وضع حمل راحت‌تر به دراگون استون رفت و شاه جهریس هم در سال ۵۵ ب‌ف به سفر رفت. یک ماه پیش از زایمان جهریس خودش رو به دراگون استون رسوند تا کنار ملکه باشه. زایمان انجام شد. استاد گفت: "پسری با دست و پایی سالم و چشمانی به روشنی و رنگ پریدگی یاس." موهایش هم وقتی درآمد همین قدر روشن بود و مثل طلای سفید برق میزد رنگی که حتی در والریای باستان هم کمیاب بود. جهریس او را اِیمون نامید. آلیسان گفت: "دنریس با من دعوا خواهد کرد. شدیداً اصرار داشت که خواهر می خواهد." جهریس به این حرف خندید و گفت: دفعه بعد." اون شب شاه به پیشنهاد آلیسان یک تخم اژدها در گهواره شاهزاده گذاشت."

در کینگزلندینگ شاه حهریس و انجمن کوچکش مشغول نوشتن کتاب قانون شدن. و بعد از نه ماه ملکه آلیسان خبر داد که بارداره و مملکت از این خبر خوشحال شد. مخصوصا پرنسس دنریس که به مادرش گفت یک خواهر میخواد. ملگه آلیسان گفت: "تو همین حالا همچون یک ملکه رفتار میکنی و قانون میگذاری."

در این مدت رویای الیزا فارمن به حقیقت پیوست اون کشتی که میخواست رو از طریق تخم اژدهایان به دست آورده بود. کشتی ساخته شد که شبیه به کشتی های قدیم نبود. این کشتی پارو نداشت و برای آب های عمیق ساخته شده بود. دریا سالار براووس الیزا فارمن رو به ضیافتی دعوت کرد تا بهش اخطار بده. اون به الیرا گفت: "با احتیاط برو بانوی من، ولی برو. مردم به دنبال تو هستند بالا و پایین دریای باریک. پرسش از مردم آغاز شده و پاداش هایی هم پیشنهاد شده است. اهمیتی نمی دهم که تو را در براووس پیدا کنند. ما به اینجا آمدیم تا از والریای کهن خلاص شویم و تارگرین های شما هم تا مغز استخوان، والريایی هستند. به دوردست ها برو. سریع برو."

بچه ها هستید؟ 😐

Oh you have no idea

کاهن بارت با شاه هم عقیده نبود. او عنوان کرد: "اژدهایان ذاتاً ولگرد نیستند. آنها بیشتر اوقات در غاری یا قلعه ویرانه ای یا نوک
کاهن بارت با شاه هم عقیده نبود. او عنوان کرد: "اژدهایان ذاتاً ولگرد نیستند. آنها بیشتر اوقات در غاری یا قلعه ویرانه ای یا نوک کوهی پناهگاهی پیدا میکنند و آنجا آشیانه می سازند به شکار میروند و دوباره باز می گردند. بالریون اگر از سوارش جدا شده بود، مطمئناً به کنامش بازگشته بود." نتیجه گیری بارت این بود که به دلیل دیده نشدن بالریون در وستروس شاهدخت ایرا احتمالاً به سمت شرق و آن سوی دریای باریک پرواز کرده تا دشت های وسیع اسوس رو ببینه.

چیزی که از همه بیشتر جهریس رو میترسوند بالریون بود. چرا که قدرت وحشت سیاه در دست دختر بچه‌ ی سیزده ساله عصبانی میتونه خیلی خطرناک باشه. گذشتن ماه ها حتی این ترس رو به جون پادشاه انداخت که دخترک مرده باشه. جهریس این موضوع رو با شورا در میون گذاشت: "بالريون اژدهایی خودسر است و نباید آن را بازیچه گرفت. پریدن پشت آن بدون اینکه قبلاً پرواز کرده باشی و بردنش... نه پرواز اطراف قلعه، بلکه بر فراز دریاها... احتمال دارد بالريون دختر بیچاره را انداخته باشد و او اکنون در عمق دریای باریک خفته باشد."

برخورد رینا با لرد فرانکلین در کینگزلندینگ جهریس و شورا رو ترسوند. چرا که لرد های هفت پادشاهی مغرورن و هیچ شاه بالغی اونا رو کوچیک نمیکنه. لرد اسمال‌وود گفت: "او دیوانه شده که در تالار یک لرد با او چنین صحبت میکند؟ اگر من بودم دستور میدادم زبانش را از دهانش بیرون بکشند." شاه جهریس گفت: "امیدوارم شما این قدر احمق نباشید لرد. رینا هرچه باشد هنوز از خون اژدهاست و خواهر من که دوستش دارم."

گذشت سال ها نا نحوه برخورد فرانکلین رو عوض کرده بود و نه نحوه صحبت کردنش. لرد فرانکلین گفت: "امید داشتم وقتی خواهرم از پیش تو گریخت، برای انجام وظایفش به خانه بازگردد، ولی ما نه خبری از او داریم و نه از دختر تو ادعا نمیکنم شاهدخت را می شناسم ولی میتوانم بگویم او از شر تو خلاص شد، همان طور که جزیره فیر خلاص شد. اگر اینجا پیدا شود او را هم نخواهیم پذیرفت همان طور که با مادرش رفتار کردیم." علیاحضرت پاسخ داد: "اینکه ایرا را نمی شناسی کاملاً درست است. اگر او راهش را به سوی سواحل شما پیدا کند خواهید فهمید که او همچون مادرش مطیع نیست. اوه و امیدوارم اگر مجبور شدید وحشت سیاه را بدرقه کنید بخت یارتان باشد. بالريون قبلاً از خوردن برادرت لذت برده حالا شاید خواهان وعده غذای دیگری باشد." و فیر را ترک کرد. بعد از فیر تاریخ رینا تارگرین رو گم میکند. اینکه اون دنبال دخترش بود یا فقط میخواست تنها باشه معلوم نیست.

دریم فایر و رینا پس ترک کردن الدتاون به سمت شمال حرکت کردن اول های‌گاردن بعد کریک‌هال و در آخر کسترلی‌راک اما اثری از ایرا نبود. پس مجبور شد بسمت غرب حرکت کنه یعنی جزیره فیر و تجدید دیدار با لرد فرانکلین فارمن که زمانی رینا رو پس زده بود.

رینا دربار برادرش رو به مقصد الدتاون ترک کرد به امید اینکه ایرا به دیدن خواهر دوقلوش رفته باشه ولی اونجا هم پیداش نکرد. تونست برای مدت کوتاهی دخترش ریلا رو ببینه که بشدت شبیه ریلا بود اما متفاوت. از این ملاقات انتظار میرقت حال رینا بهتر بشه. وقتی رینا اظهار ندامت کرد که مادر خوبی نبوده ریلا اونو در آغوش گرفت و گفت: "من بهترین مادری را داشته ام که هر کودکی می تواند آرزویش را داشته باشد؛ مادر آسمانی، تو هم باید شکرگزار او باشی."

⠀ ⠀ ⠀ ⠀ ⠀ تلخی‌ها و شیرینی‌ها کاهن بارت نوشت: "شاهی که علیه لردهای خودش جنگ به راه بیندازد و قلمرو پادشاهی خود را سوخته و خون
⠀ ⠀ ⠀ ⠀ ⠀ تلخی‌ها و شیرینی‌ها کاهن بارت نوشت: "شاهی که علیه لردهای خودش جنگ به راه بیندازد و قلمرو پادشاهی خود را سوخته و خونین و پوشیده از اجساد به جا بگذارد شاهی بدبخت خواهد بود. اعلی حضرت داناتر از آن بودند."

sticker.webp0.20 KB

حتی نمیتونم تصور کنم نیاکان دنریس وقتی اژدهایان رو برگردوند چقدر بهش افتخار کردن 😭

هستین بریم ادامه؟

sticker.webp0.20 KB

sticker.webp0.08 KB

He's Aerion the Monstrous afterall

دقیقا. میتونست این کارم بکنه

از اونجایی که اون موقع اژدهای واقعی وجود نداشته عاقلانه بود که بگه دستگیرشون کنن جای خراب کردن وجهه خاندان