The Dragon's Quill
Open in Telegram
Fire cannot kill a dragon. @Bingewatcherukbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
286
Subscribers
+124 hours
+57 days
+530 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+17
in 7 channels
August '26
+268
in 5 channels
Get PRO
July '26
+8
in 2 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | +6 | |||
| 08 September | +1 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | +8 | |||
| 05 September | +1 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | +1 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
| 2 | خوشگلایی که چنل ندارنم میتونن تا ناشناس بهم بگن
@Bingewatcherukbot | 104 |
| 3 | این پیام رو فوروارد کنید چنلتون
بین She/He یه جنسیت انتخاب کنید تا من بهتون بگم تو دنیای نغمه یخ و آتش بعنوان کدوم تارگرین متولد میشدین.
ظرفیت: هروقت خط خورد | 530 |
| 4 | sticker.webp | 106 |
| 5 | "I am Quaithe of the Shadow. We come seeking dragons."
"Seek no more," Daenerys Targaryen told them. "You have found them." | 105 |
| 6 | sticker.webp | 98 |
| 7 | No text... | 103 |
| 8 | برین بخوابین دیگه 🧔🏻♀ | 106 |
| 9 | جهریس گفت بالریون اژدهایی نیست که مخفی بمونه هرجای دنیا که خواهرزاده من و بالریون دیده بشن باید خبر دار بشم.
کلاغ ها پرواز کردن اما خبری از ایرا و بالریون نشد.
رینا در رد کیپ مونده بود و هیچ کاری نمیکرد. گاهی فقط شراب شیرین میخورد.
شاهدخت دنریس به قدری از خالش میترسید که هربار رینا رو جلوی خودش میدید از ترس جیغ میکشید. رینا از جستجوی بینتیجه خسته شده و تصمیم گرفت خودش دنبال ایرا بگرده.
اون سوار دریمفایر شد و پرواز کرد در روز های اندک باقی مونده از سال بیگانه هیچکس از این مادر و دختر خبری نشنید. | 106 |
| 10 | اه نباید اسپویل کنم | 109 |
| 11 | sticker.webp | 1 |
| 12 | یکی نیست به آلیسان بگه خودت براچی دختراتو به گاییدن دادی | 1 |
| 13 | علت خشم رینا خیلی زود معلوم شد. شاهدخت ایرا رفته بود. اون با طلوع خورشید از دراگون استوت گریخته خودش رو به حیاط رسونده و اژدهایی رو برداشته بود. رینا اعلام کرد که: "نه هر اژدهایی بلکه بالريون اون بالریون رو برده بود بچه دیوانه نه او هیچ جوجه اژدهایی نداشت نه. ایرا باید وحشت سیاه را می برد؛ اژدهای میگور هیولایی که پدرش را کشت. اگر قصد آزارم را نداشت چرا بالريون؟ من چه به دنیا آوردم؟ چه هیولایی؟ از شما می پرسم من چه به دنیا آوردم؟" ملکه آلیسان گفت: "دختری کوچک او فقط یک دختر کوچک عصبانی است." | 109 |
| 14 | میگن اژدهایان همیشه حس سوارشون رو درک میکنن و دریمفایر به حدی آشفته و عصبانی بود که باعث شد سیلوروینگ و ورمیثور چنان از جا بلند بشن و غرشی بکنن که هر عان مردم تصور کنن رقص اژدهایان بالریون و کوییک سیلور دوباره تکرار بشه. اما دریم فایر نشست و اژدهایان هم رو تیکه و پاره نکردن.
رینا از اژدها پایین اومد و اسم جهریس و آلیسان رو فریاد میزد. | 98 |
| 15 | کار کنام اژدها تقریبا تمام بود و سال بیگانه هم همینطور، تجارت در اوج خودش بود و لرد ردواین به شاه پیشنهاد داد که مسابقاتی برگزار کنن تا تسکینی برای این سال سیاه باشه و شاه قبول کرد اما همون لحظه اتفاق جدیدی برای آشفته شدن دربار اتفاق افتاد اونم حضور رینا تارگرین بود. | 101 |
| 16 | دفعه بعد که رینا ظاهر شد و برای غذا از اتاقش بیرون اوند بلافاصله با موضوع مخالفت کرد. "تو همه چیز داری و من هیچ ندارم. حالا می خواهی دخترم را هم ببری؟ خب تو او را نخواهی برد. تو تخت پادشاهی مرا داری، خودت را با آن آرام کن. همان شب رینا دخترش شاهدخت ایرا رو به اتاقش احضار کرد تا اونو سرزنش کنه و صدای فریادهای مادر و دختر در سرتاسر طبل سنگی پیچید شاهدخت ایرا پس از اون دیگه با ملکه آلیسان حرف نزد. علیاحضرت که از هر سمت به بن بست خورده بود، بالاخره به کینگزلندینگ برگشت تا در آغوش شاه جهریس و خنده های دخترش شاهدخت دنریس باشد. | 95 |
| 17 | حالا که از سمت رینا طرد شده بود تصمیم گرفت به دراگون استون سر و سامون بده و با خواهرزادش ایرا وقت بگذرونه که اینم تصمیم درستی نبود چرا که با خشم و سنگدلی رو به رو شد. شاهدخت به ملکه گفت: "چرا باید به مرگ همه آنان اهمیت بدهم؟ او افراد جدیدی پیدا می کند، همیشه این کار را میکند." وقتی آلیسان سعی کرد داستان هایی از نوزادی خودش برای شاهدخت بگه که چطور رینا تخم اژدها رو در گهوارهش گذاشت و مراقبش بود و برایش مادری میکرد که به گفته آلیسان "انگار مادرم بود." ایرا در پاسخ گفت: "او هرگز به من یک تخم اژدها نداد. فقط مرا ترک کرد و به جزیره فیر پرواز کرد." عشق آلیسان به دختر خودش دنریس هم عصبانیت ایرا رو بیشتر میکرد. "چرا او باید ملکه باشد؟ من باید ملکه باشم نه او." اینجا بود که بالاخره بغض ایرا شکست و با اشک به آلیسان التماس کرد اونم با خودش به کینگزلندینگ ببره. "بانو الیزا گفت مرا هم می برد ولی رفت و مرا فراموش کرد. می خواهم به دربار بازگردم با آن خواننده ها و تلخک ها و لرد ها و شوالیه ها لطفاً مرا هم با خود ببر." ملکه آلیسان که چاره ای نداشت فقط به دختر بچه وعده میداد.
| 96 |
| 18 | رینا زنی نبود که به راحتی تسلی پیدا کنه و مرگ عزیزانش و خوراندن همسر سومش به اژدها اونو دچار مالیخولیای سیاهی کرده بود.
رینا بجای اینکه به خواهرش خوشامد بگه تلاش کرد اونو برگردونه حتی تا جایی پیش رفت که جلوی چشم همه دربار سر آلیسان فریاد کشید و وقتی ملکه راضی نشد برگرده رینا خودش رو در اتاقش حبس کرد. | 84 |
| 19 | در کینگزلندینگ لرد دیمون ولاریون از مقام دست شاه به بهانه کهن سالی استعفا داد.
شورای کوچک لرد مایلز رو برای مقام دست شاهی بعدی مناسب دیدن. کلاغی پرواز کرد و لرد مایلز ظرف دو هفته راهی کینگزلندینگ شد.
اما ملکه آلیسان در انتخاب دست شاهی بعدی دخالت نکرد چرا که ترجیح داده بود به دراگون استون بره تا تسکینی برای خواهرش رینا باشه. | 81 |
| 20 | رینا حتی به خودش زحمت نداد که جوابش رو بده. در عوض خطاب به نگهبانانش گفت: "او را بگیرید و اخته کنید، ولی زخم را بدوزید می خواهم اندام های قطع شده اش را کباب کنید و به خوردش بدهید تا زمانی که همه آنرا نخورده نگذارید بمیرد."
اندرو فارمن وقتی نگهبانان دور میز نقاشی شده حرکت کردند تا دستگیرش کنن گفت: "نه همسرم میتواند پرواز کند، پس من هم میتوانم." با این حرف ضربه ای به نزدیکترین مرد زد. تا پنجره پشت سرش عقب رفت و بیرون پرید سقوطش کوتاه بود. به سمت پایین و به سوی مرگش پس پس از آن رینا تارگرین بدن اندرو رو تکه تکه کرد و خوراک اژدهایانش کرد. | 76 |
