en
Feedback
رمان جزیره مرگ

رمان جزیره مرگ

Closed channel

به قلم: لیلا محمدیان ژانر: فانتزی، تخیلی🐚 پارت گذاری: شنبه تا چهارشنبه روزی یک پارت لینک پیام ناشناس من https://telegram.me/HarfBeManBot?start=MTkyMDA2NTc1 کپی📛پیگرد قانونی دارد...

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 003
Subscribers
-424 hours
-907 days
-30530 days
Posts Archive
#برادر_ناتنی_من #پارت_59 دفترم رو برداشتم و روی تخت دراز کشیدم و شروع کردم نوشتن جزوه های دانشگاه، شاید اینطوری میتونستم از مراسم خاستگاری و رو به رویی با هیراد فرار کنم. در اتاقم باز شد و مامان با ذوق اومد داخل. _عه دختر تو که هنوز لباس نپوشیدی دیر شد. لب و لوچم رو آویزون کردم. _مامان میشه من بمونم به درس هام برسم؟ انگار یه باره بادش خالی شد. _قربونت برم درست نیست تو نباشی تو مراسم تو دختر مایی خواهر دامادی. لبخندی زدم تا احساس بد نکنه و انرژیش ازش گرفته نشه. _دورت بگردم من، چی بپوشم؟ تک خنده ای کرد و گونم رو بوسید. _اینهمه لباس داری باز هم دغدغه ات لباسه؟ از روی تخت بلند شدم و در کمدم رو باز کردم. مجبور بودم برم با اینکه بابت حرف هام پشیمون بودم و خجالت میکشیدم تو روی هیراد نگاه کنم ولی به خاطر مامان باید برم و هیراد هم بیشتر از این ناراحت نکنم. بلوز بنفش یاسی رو با شلوار پارچه ای سفید بیرون آوردم، رگال مانتوی مشکی رنگم که به شدت خاص و دلربا گل دوزی شده بود رو با شال سفید رنگ که با شلوارم ست میشد رو برداشتم.مامان تکیه داده بود به میز دراور و با لبخند محو زل زده بود بهم. _خیلی قشنگه! "قربونت برم"ای زمزمه کردم و لباس هارو روی تخت گذاشتم. مامان با ذوقی که داشت نگاهم کرد. _خوب شدم؟ لباسم خوبه؟ کامل براندازش کردم و بی اختیار لبخند عمیق زدم. _آخ من فدات بشم! فرشته ی بدون بال من.پیشونیش رو بوسیدم. _میرم بیرون آماده شو سریع دیر نشه یه وقت. لباس پوشیدم و موهای بلندم رو باز گذاشتم، شال رو روی سرم انداختم. آرایش کمرنگی کردم تا صورتم بی حس نباشه. در اتاق رو باز کردم و بیرون رفتم. _من آمادم بریم. بابا از روی کاناپه بلند شد، تیپش باعث شد کیلو کیلو قند تو دلم آب شه. کفشم رو پام کردم _چه مامان بابای جذاب و دلبری دارم من! بابا تک خنده ی مردونه ای کرد. _زبون نریز بچه. گوشی مامان زنگ خورد که باعث شد مثل جت از جاش بلند شه. _هیراد رسید بریم. اسمش که میومد فکرم به هم میریخت و حرف های جفتمون تو ذهنم اکو میشد. سه تایی پایین رفتیم و سوار ماشین شدیم، گرم و صمیمی مشغول حال و احوال شدن و من فقط تونستم "سلام" "خوبی" رو به زبون بیارم

#برادر_ناتنی_من #پارت_58 _بفهم چی از دهنت در میره! هر چی بوده تموم شده رفته هر اتفاقی هم افتاده با خواست دو طرف بوده نه فقط من! نگاهی به بیرون از آشپزخونه انداخت و وقتی از شرایط مطمئن شد دوباره دهن باز کرد. _پس همونقدر که پای من گیره پای توئم گیره! گفتم حرفی نزن که گند نخوره به زندگی جفتمون. اصلا براش مهم نبود اونم مثل من عصبی بود که چی داره میگه و فقط میخواد خشم و عصبانیتش رو خالی کنه. _اگرم خیلی با این روابط به اصطالح خواهر برادری مشکل داری میتونی بیخیال اونم بشی چون من وقتی ازدواج کنم رفت و آمد زیادی ندارم پس در نتیجه چشممون به چشم هم نمیخوره! کلمه ازدواج رو جوری با جدیت گفت که حس کردم چیزی از درونم سقوط کرد. عصبی نگاهش کردم و دندون هام رو روی هم فشار دادم. _به درک! با همون اخم بازوم رو با ضرب ول کرد، بغض بدی سد راه تنفسم شده بود. لبم رو به دندون گرفتم تا نزنم زیر گریه، چنگ عصبی به موهاش زد و زیر چشمی نگاهم کرد.قبل از واکنش قبلیش با قدم های بلند از اشپزخونه خارج شدم و در حالی که سعی داشتم بغض و لرزش صدام رو کنترل کنم مامان رو نگاه کردم. _مامان من یکم سرم درد میکنه اشتها ندارم میرم بخوابم. منتظر جوابی از سوی مامان یا بابا نشدم و به طرف اتاقم حجوم بردم. پشت در اتاق نشستم و بی صدا زدم زیر گریه چیزی روی سینه و قلبم سنگینی میکرد و چیزی نمیتونست باشه جز سنگینی حقیقتی که پیش روم بود.سمت حموم گوشه اتاق رفتم و آب روشویی رو باز کردم و صورتم رو شستم. کلافه خودم رو توی آینه نگاه کردم، چشم هام به خاطر گریه کمی به قرمزی میزد. از حموم خارج شدم و روی تخت دراز کشیدم و ساعدم رو، روی چشم هام گذاشتم. چند تا تقه به در خورد و صدای مامان بلند شد. _دخترم تو که شام نخوردی اینطوری نمیشه که! هیچ جوره میل غذا خوردن نداشتم و میدونستم اگه بخوام بخورم تو گلوم سنگ میشه و کوفتم میشه. _نه قربونت برم سردرد دارم یکم میخوام بخوابم سیرم فداتشم نگران نباش. _باشه قشنگم راحت باش استراحت کن. سایه اش رو دیدم که با قدم های کوتاه از اتاقم دور شد، خوب بود که درکم میکنه ولی واقعا سردرد امونم رو بریده بود و ترجیح دادم به جای فکر و خیال بخوابم. روز خواستگاری بود و بی هدف به خودم زل زده بودم تو آینه.مامان عجیب ذوق داشت ولی من همچنان بدون اینکه آماده بشم بی حرکت مونده بودم و خودم هم نمیدونستم چرا. چند روز از بحثم با هیراد گذشته بود ولی من ناراحت بودم از لحن حرف زدنم. تند رفته بودم و نباید اونقدر سریع جوش میآوردم.هرچی باشه هیراد برادرمه چه ناتنی باشه چه تنی مهم اینه خیلی جاها هوام و داشته و وظیفه ی برادریش رو انجام داده. دنبال یه راه بودم تا بتونم از دلش دربیارم ولی هیراد هم حرفهای زننده زیاد زد.

#برادر_ناتنی_من #پارت_57 عصبی دنده به دنده شدم و چشمام رو روی هم فشردم. دلم میخواست به همشون بگم این خانمی که انقدر جلوتون نقش یه خانم بالغ و کامل و داره دستمالی پسراست و خیلی راحت بینشون چرخ میخوره! نمیدونم چرا این مسئله تا این حد برام مهم و حائز اهمیت شده بود، من که به خودم قول داده بودم بی تفاوت باشم پس چه مرگم بود؟! با صدای مامان چشم از رو به رو گرفتم و نفس کلافه و خستم رو بیرون فرستادم و نگاهش کردم و با لحنی که سعی میکردم خسته نباشه. _جونم مامان؟ نگاه مهربونی بهم انداخت و گفت: _مامان جان شام حاضره، داداشتم عجله داره میخواد بره. لبخند فیکی زدم و آروم از سرجام بلند شدم. _چشم لباسامو عوض کنم اومدم. لبخند عمیقی زد و بیرون رفت، بی حوصله لباسام رو با لباس راحتی عوض کردم و از اتاقم خارج شدم. سگرمه های هیراد بدتر از من توی هم کشیده شده بود، انگار این حالت عصبی بین هردومون مشترک بود. با حالت بی تفاوت به طرف اشپزخونه رفتم و مشغول کشیدن و پر کردن دیس برنج شدم.از سرجاش بلند شد و به طرف اشپز خونه اومد و مشغول کمک شد. نگاه زیر چشمی بهش انداختم. _چیه داداشی چرا اخمات تو همه؟ انگار با شنیدن لفظ کلمه داداش عصبی تر شد، زیر لب "خوبم" زمزمه کرد و مشغول کار شد. نمیدونم از چی حرصم گرفته بود که به کل کنترل زبونم از دستم در رفته بود، دوباره نگاهش کردم. _با یکتا جون که خوب میگفتید و میخندیدید الان چرا انقد اخم هات تو همه؟! با شتاب به طرفم برگشت و با اخم نگام کرد. _این به تو ربطی داره؟! از لحنش جا خوردم اما کم نیاوردم، مثل خودش اخم کردم. _حق نداری اینطوری با من حرف بزنی! موقعی که مستی و رو هوایی میوفتی به جون من هر کاری که میخوای میکنی بعد میگی فراموش کن به دل نگیر! عصبی تر از قبل اما با لحن آروم که به مامان بابا نرسه صدام ادامه دادم. _من بازیچه دست تو نیستم هر وقت خواستی بشم خواهرت هر وقت نخواستی بشم زیر خوابت هر وقتم حال نکردی بشم غریبه!هیچکدوم از این حرفا برای خودم نبود من هیچوقت همچین دختری نبودم ولی انقدر عصبی و کلافه بودم که اینها رو به زبون آوردم. انگار حرفهام بیش از حد براش گرون تموم شد که با قدم های بلند جلو اومد و بازوم رو محکم به طرف خودش کشید. فشار دستش دور بازوم به حدی بود که به راحتی خورد شدن قولنجم رو زیر دستاش حس میکردم. بی توجه به دردم با خشم نگام کرد که از بین فک کلیک شده اش غرید.

#برادر_ناتنی_من #پارت_56 مامان بابا همه جوره غنی ام کرده بودن و هوام و داشتن پس من نیازی به مرد نداشتم و اگه ازدواج نکنم ترشیده نمیشم! با صدای هیراد که بلند شد افکار رو پس زدم. _سفارش دادم آماده میکنه، بریم. نفس عصبی و کلافم رو بیرون فرستادم، خرید خاستگار ِی ساده انقدر زمان برد بخواد برسه به عقد و عروسی من یکی از کلافگی خودکشی میکنم. با لبخند اجباری هیراد و نگاه کردم _امیدوارم خوشبخت بشی برات بهترینهارو آرزو میکنم. لبخند و زبون خوشم همه فرمالیته بود تا مامانم ذره ای شک نکنه! هیراد هم از حالت هاش و چشمهاش مشخص بود داره نقش بازی میکنه بخاطر مامان. لپم رو طبق عادتش کشید. _مرسی خواهر کوچولو! در کنار مامان بابا و تو. جمله ش رو تکمیل کردم. _و همینطور یکتا! مامان با ذوق و لبخند محومون بود، برق خوشحالی توی چشمهاش بود. حتی یه درصد هم نمیخواستم بابت چیزهای الکی و حاشیه خوشحالی رو از مامان بگیرم. در ماشین رو باز کردم و سوار شدم، هوا نسبتا خنک بود ولی من مخم کامل داغ کرده بود! شیشه رو کمی پایین دادم تا هوای آزاد بهم بخوره و از اعماق وجود استشمامش کنم. هیراد پشت فرمون نشست و ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد سمت خونه. مامان با لبخند زل زد به نیم رخ هیراد. _شیرینی رو روز خاستگاری میگیریم پسرم سخت نگیر زیاد، از مطب هم اومدی خسته شدی به اندازه ی کافی. هیراد مرد مغرور و جدی ای بود ولی برای مامان حتی یه کوچولو هم غرور نداشت! دست مامان رو عمیق بوسید. _خسته نیستم مامان جان. حدود یک ربع بعد جلوی خونه زد رو ترمز. مامان کیفش رو روی شونه ش انداخت. _بیا بالا یکم استراحت کن یه چیزی بخور قربونت برم. هیراد نچ زد. _کار دارم عزیزم. مامان اخم ظریفی کرد که اصلا به صورت مهربونش نمیخورد. _بابات رو هم ندیدی، خیلی وقته دور هم نبودیم! راه فرار نداری پسرم پارک کن ماشیم و بیا. هوف خدا چه اصراری بود هیراد بیاد من از نقش بازی کردن خسته شدم! برای اینکه ضایع نباشه دنباله ی حرف مامان رو گرفتم. _راست میگه داداش بیا بالا خیلی وقته جمع چهار تایی خانوادگی نداشتیم!خداروشکر با وجود یکتا جون این جمع داره بزرگتر میشه. هر کلمه ی داداش که به زبون میاوردم با حرص و عصبانیت بود! کلافه کفشم رو در آوردم و سلام سر سری به بابا کردم و توی اتاق رفتم. با همون لباس ها روی تخت افتادم و زل زدم به سقف. مغزم در حال انفجار بود و شقیقم به وضوح نبض گرفته بود، از دورویی به شدت متنفر بودم و حالا آدمی که قهار ترین بازیگر بود قرار بود بشه زن هیراد حتی کلمه برادر هم دیگه توی دهنم نمیچرخید.

پروا❤️‍🔥🫦

هیراد❤️‍🔥🫦
هیراد❤️‍🔥🫦

Repost from N/a
#پارت_واقعیش💦🫦 _ ااااااااااااههههه جرم بده لعنتی وهاب پوزخندی زد و سرعت انگشتشو بیشتر کرد با شیطنت لب زد: _ میبینم که دختر خجالتیم زیرم وا داده و میخواد کیرمو توش بکوبم... هوم! مریم از لذت چشماش رو به سیاهی میرفت و ناله های عمیق و بلندی سر میداد. با دستاش جفت سی*نه های گردش رو چنگ زد و با شهوت گفت: _ دلم میخوادت لعنتی... اوووووم... سه ماهه زنتم ولی منو نمیکنی عااااح... وهاب همزمان که با شصتش چوچولشو میمالید با انگشت فاکش شروع کرد به لمس سوراخ داغش و یکدفعه... https://t.me/+l89vi8_lQTIzOWVk https://t.me/+l89vi8_lQTIzOWVk بری توش خیس میشی رمانش صک*صی و هاته اووووف💦🔥
پسره یکاری میکنه زن خجالتیش واسه گاییده شدن التماسش کنه👅💦
──• ·  · ⌞🌱🌑⌝ ·  · •─── گسترده +500 مجموعـه‌ی𝐃𝐚𝐳𝐡𝐢𝐚𝐫🌑‌⃟🌱 نیم‌ساعت‌پست‌آخر رعایت‌ بشه‼️

Repost from N/a
#Part129🔞 + آخ ایلای آروم تر ... دردم اومد ! لیــ💦سی به واژنم زد و با انگشت فاک شروع به قلقلک دادنم کرد . از شدت لذت به خودم می پیچیدم . دستم رو وارد موهاش کردم و کشیدم و سرش رو بیشتر بین پــ🍒اهام فشار داد . + آه آی ... ایلای . تند تر لیس بزن . گاز بگیر ایلای . _ دوست داری توله ؟ بازم میگی بهت دست نزنم ؟ از شدت شهوت و تحریک شدگی محکم لــ🫦بم رو گاز گرفتم و خودم رو با شدت روی دهن داغــ🔞ش بالا و پایین کردم . + نه نمیگم . دیگه نمیگم ایلای ... آخ محکم تر میک بزن . _ چقدر محکم تر ؟ + این قدر که نفسم بند بیاد . https://t.me/+dAzkm790AFQyNTQ0 https://t.me/+dAzkm790AFQyNTQ0
دختره رو به زور عقد کرده حالا داره به دختره لذت میده🔞💦
#دارک_رومنس_ازدواج_اجباری ──• ·  · ⌞🌱🌑⌝ ·  · •─── گسترده +500 مجموعـه‌ی𝐃𝐚𝐳𝐡𝐢𝐚𝐫🌑‌⃟🌱 نیم‌ساعت‌پست‌آخر رعایت‌ بشه‼️

Repost from N/a
-چی..چیکار..میکنی..؟ دستشو روی بدن لختم کشید و تا گلوم اورد. گلومو کمی فشار داد که آه بلندی کشیدم.😈 همیشه فانتزی سکسای خشن و داشتم و الان دارم با اون انجام میدمش..🔞💦 با آهی که کشیدم لبخندی زد و دست دیگشو به دیکم رسوند. به دیکم فشاری داد و دستشو به سوراخم رسوند. انگشتشو یه ضرب واردم کرد و فشار دستشو روی گلوم بیشتر کرد. https://t.me/+ZCyBrlUKyso4M2Jk https://t.me/+ZCyBrlUKyso4M2Jk پسری که فانتزی سکس خشن و داره و حالا داره زیر ددیش به فاک میره. درحالی که به نیپلاش گیره زده و دیکشو بین دستای مردونش فشار میده😈🔞💦 ──• ·  · ⌞🌱🌑⌝ ·  · •─── گسترده +500 مجموعـه‌ی𝐃𝐚𝐳𝐡𝐢𝐚𝐫🌑‌⃟🌱 نیم‌ساعت‌پست‌آخر رعایت‌ بشه‼️

𝒞𝒶𝓉𝒶𝓃𝒾𝒶
آمیار پسر ساده‌ای که تو منطقه مردی که همه ازش می‌ترسن گیر میکنه‌وراه فراری نداره {یا عاشقم میشی و با خواست خودت میای پیشم یا بزور میارت تو بغلم..😈} #مافیایی #عاشقانه #گی https://t.me/+sZJE3yUS8642ZDE8
𝗣𝗦𝗬𝗖𝗛𝗢
داستان پسر قاتلی که خودش رو محبوب و مهربون بین مردم جا داده. تا وقتی که مارکوس به این حقیقت پی میبره. اما باز هم گرفتار میشه و نمیتونه از دستش فرار کنه. ⛓️ #روانشناختی #جنایی #جوانان #BL https://t.me/+pKahkU0RKIwyNzE0
𝗠𝘆 𝗧𝗿𝗼𝘂𝗯𝗹𝗲 𝗜𝘀 𝗬𝗼𝘂 🥀🔞 تو دردسر منی
ماتئو پسر یکی از بزرگترین تاجر های ایتالیاست که یه قرار داد باعث کشش ممنوعه با رقیب باباش میشه و...🔞 #عاشقانه #دارک رومنس #اروتیک🔞 #بوی لاو https://t.me/+CcRA0lGhDngzZjk0
𝕷𝖌𝖇𝖙
ریان یه پسر مظلوم، وارد مدرسه‌ای متفاوت میشه غافل از اینکه اونجا یه پسر قلدر هست که برای همه قلدری می‌کنه اونا خیلی با هم درگیر میشن و دعوا می‌کنن تا اینکه... #عاشقانه #BL #مدرسه ای #کمی صحنه دار https://t.me/+6Ben0AC8hZ80ZmZk
هاکان"الکس
دو برادر ناتنی که سال ها با تنفر از هم بزرگ شدن که کم کم بهم حس پیدا می کنن از تنفر تا عشق دو برادر ناتنی #شاد #غمیگن #درام #معمایی https://t.me/+utMdMfEYfJZlM2E0
اَترنوم 🦋🌧
- این دنیا‌که با ما سر ناسازگاری برداشت قرار ما در جهانی دیگر. :) #عاشقانه #گی #دارام #فانتزی https://t.me/+4YsbpknzBS02YjU0
مات عشق 💦🫦
مدیر مافیایی‌ که جلوی منشی کوچولوش کم میاره و تصمیم‌میگیره که توی دفترش با اون سکس کنه و... #مافیایی#رومنس#BL https://t.me/+ZPauGeTYZRYwYjc0
گره مشترک
عاشقانه های پر دردسر و نفس گیر تاپ ورزشکار... 🔥 #عاشقانه #اروتیک #BL https://t.me/thesharedknot
[زیبای🍆💦خفته]
[پسر کوچولویی که گیر یه مرد ده سال بزرگتر از خودش میوفته] #خشن #دارک #اسمات 🏴 https://t.me/+OVL5uE0uu0JhNWRk
میراث جهان زیرین🔥
رئیس براتوا بعد از آزاد شدن از زندان فقط به هدف داره، دزدیدن خواهر بزرگ ترین دشمنش و... #مافیایی #دارک_رومنس https://t.me/Dreamer066m
کاغذ از جنس واقعیت,
اینجا جاییه که هر داستانی می تونه تو رو وارد دنیای جدید کنه 😨 از بی ال و جی ال گرفته تا استریت، از شخصیت های رمان ایرانی و خارجی تا فیکشن های جذاب از سلبریتی ها و ایدل و کاپل های محبوب 🫦🔞 #استریت #بی_ال #جی_ال https://t.me/+mKT_Kd9au6w2ZWVk
࣪𓏲𝐕𝐞𝐥𝐯𝐞𝐭 𝐁𝐮𝐧𝐧𝐲🐰ˑ ִ ֶ 𓂃
داستان از اونجایی شروع میشه که دختر یتیمی گیر ۴ تا برادر خلافکار میوفته که تا حالا به هیچکسی رحم نکردن... #‌عاشقانه #+18 #فور....ســــ..ام #خشن https://t.me/+4nA-HsB_txkzZDJk
سَـ🩸ـرنوشـتِ سُـرخ
دختری انسان در ازدواجی اجباری با وارث خون‌آشامان، میان عشق، خیانت و رازهایی مرگبار گرفتار می‌شود. #خون‌آشامی #سلطنتی #عاشقانه https://t.me/+9L9YFj3TBsc5ZTNk
🔥نـــارویــن | 𝐍𝐚𝐫𝐯𝐢𝐧🔥
من آمدم، آغشته با نامی مقدس: انتقام! سوگند خورده بودم که خون به ناحق ریخته پدر بی‌گناهم را با دستانی پاک باز بستانم. #عاشقانه #انتقامی #بزرگسال https://t.me/+TR7ZXz4a6c44MmU0
″𝕤𝕖𝕟𝕠𝕣𝕚𝕥𝕒 | دوشـیـزِه″
گازی از گونه عروسش گرفت ... _هیششش...خوبه؟؟....اینطوری دوست داری؟؟ صدای ناله بلندش جری ترش کرد،حرکت دستش رو تندتر کرد #درام #رومـانـتـیـک #اروتـیـک #مـافـیا #بـزرگـسـال https://t.me/+4sGmWlZYlQFhY2Nk
برادر ناتنی من❤️‍🔥🔞
خواهر برادر ناتنی که تو مستی باهم ص...کس میکنن و قول میدن اون شبو فراموش کنن ولی مگه میشه فراموش کرد‌....🤫🔞 #عاشقانه #صحنه‌دار #ممنوعه https://t.me/+4C6CTiBeXUNlMTRk
عـمـوـ😈ـی هـ🫦ـات
دختری که تنها تو خونه بود عموش مست میکنه میاد کــ/ـص شو جر میده🔞💦 #محارم #فول.سکسی https://t.me/+s-kF6-YDp6dlNTM0
عروسک های کلیسا
برای پرداخت بدهیم یه راهبه ج.نده شدم و به پدر کلیسا کــ/ـص میدم🔥👅 #سکسی #اروتیک https://t.me/+6Sb1rvgcxyU2MzA0
🕯🖤𝑹𝑶𝑴𝑨𝑵 | قانون سکوت🖤🕯
به «قانون سکوت» خوش اومدی... اینجا هیچ‌کس آن‌طور که به نظر می‌رسد نیست؛ و هر سکوت، رازی را پنهان کرده است. 🖤 #انتقامی #عاشقانه #صحنه دار https://t.me/+xZZ5e_NMsqY4NTQ0
خـبـرنـگـار هـ♡ـات🫦
وقتی شهوت از عقل هم قوی‌تره، حتی خطرناک‌ترین مرد دنیا هم می‌تونه تبدیل به بزرگ‌ترین وسوسه‌ات بشه ❤️‍🔥🔞 #مافیا #دارک رومنس #اروتیک https://t.me/+q2FNA-uw6l85MjI8
کـ🍑ـون ژله ای❤️‍🔥😈 +18
شایگان مربی جذاب و غیرتی خشنی که چندسال پیش به اجبار خانواده اش دختر عموشو عقد میکنه و شب عروسی باهاش رابطه برقرار میکنه هرهفته می‌ره اتاق شوهرش تا تمکینش کنه اما اون بهش دست نمیزنه و . . #صحنه دار #سکسی #عاشقانه https://t.me/+HVgvR-CO9Rw1Nzhk
رَدِّ خــ🩸ــون
این فقط روایت یک عشق نیست. روایت آدم‌هایی‌ست که گذشته، هنوز دست از سرشان برنداشته است. #عاشقانه #معمایی #جنایی #مافیایی https://t.me/+D2_TYG9LkbllZDU0

Repost from N/a
#اوفففف♨️ - ایییی خیلی کلفتی نمی‌تونم تحملت کنم❤️‍🔥 یاشار خشمگین تر ادامه داد تلمبه هاش محکم تر داخل کص صورتیش کوبید ❌️🔞 _
#اوفففف♨️ - ایییی خیلی کلفتی نمی‌تونم تحملت کنم❤️‍🔥 یاشار خشمگین تر ادامه داد تلمبه هاش محکم تر داخل کص صورتیش کوبید ❌️🔞 _ زیر خوابه چند نفر شدی تا حالا؟ یا فقط خیس می کنی برای من؟ ترسیده سرش تکون داد سعی کرد حرفی بزنه اما اجازه نداد، لب زد این همه عشو ناز میای بعد انتظار داری دخلتو نیارم 💦 امشب باید تا صبح صدای ناله هات بشنوم 🥵 توروخدا بسه کـ*ـصـ.م داغ شده داره میسوزه درش بیار _دیگه چونه نزن عشقم باید تاصبح منو داخلت تحمل کنی.🤤🔥 https://t.me/+NPfd7BS92sE2OGY8 https://t.me/+NPfd7BS92sE2OGY8 ──• ·  · ⌞🌱🌑⌝ ·  · •─── گسترده +500 مجموعـه‌ی𝐃𝐚𝐳𝐡𝐢𝐚𝐫🌑‌⃟🌱 نیم‌ساعت‌پست‌آخر رعایت‌ بشه‼️

Repost from N/a
#پارت_واقعیش💦🫦 _ ااااااااااااههههه جرم بده لعنتی وهاب پوزخندی زد و سرعت انگشتشو بیشتر کرد با شیطنت لب زد: _ میبینم که دختر خجالتیم زیرم وا داده و میخواد کیرمو توش بکوبم... هوم! مریم از لذت چشماش رو به سیاهی میرفت و ناله های عمیق و بلندی سر میداد. با دستاش جفت سی*نه های گردش رو چنگ زد و با شهوت گفت: _ دلم میخوادت لعنتی... اوووووم... سه ماهه زنتم ولی منو نمیکنی عااااح... وهاب همزمان که با شصتش چوچولشو میمالید با انگشت فاکش شروع کرد به لمس سوراخ داغش و یکدفعه... https://t.me/+l89vi8_lQTIzOWVk https://t.me/+l89vi8_lQTIzOWVk بری توش خیس میشی رمانش صک*صی و هاته اووووف💦🔥
پسره یکاری میکنه زن خجالتیش واسه گاییده شدن التماسش کنه👅💦
──• ·  · ⌞🌱🌑⌝ ·  · •─── گسترده +500 مجموعـه‌ی𝐃𝐚𝐳𝐡𝐢𝐚𝐫🌑‌⃟🌱 نیم‌ساعت‌پست‌آخر رعایت‌ بشه‼️

Repost from N/a
#Part129🔞 + آخ ایلای آروم تر ... دردم اومد ! لیــ💦سی به واژنم زد و با انگشت فاک شروع به قلقلک دادنم کرد . از شدت لذت به خودم می پیچیدم . دستم رو وارد موهاش کردم و کشیدم و سرش رو بیشتر بین پــ🍒اهام فشار داد . + آه آی ... ایلای . تند تر لیس بزن . گاز بگیر ایلای . _ دوست داری توله ؟ بازم میگی بهت دست نزنم ؟ از شدت شهوت و تحریک شدگی محکم لــ🫦بم رو گاز گرفتم و خودم رو با شدت روی دهن داغــ🔞ش بالا و پایین کردم . + نه نمیگم . دیگه نمیگم ایلای ... آخ محکم تر میک بزن . _ چقدر محکم تر ؟ + این قدر که نفسم بند بیاد . https://t.me/+dAzkm790AFQyNTQ0 https://t.me/+dAzkm790AFQyNTQ0
دختره رو به زور عقد کرده حالا داره به دختره لذت میده🔞💦
#دارک_رومنس_ازدواج_اجباری ──• ·  · ⌞🌱🌑⌝ ·  · •─── گسترده +500 مجموعـه‌ی𝐃𝐚𝐳𝐡𝐢𝐚𝐫🌑‌⃟🌱 نیم‌ساعت‌پست‌آخر رعایت‌ بشه‼️

Repost from N/a
#Part129🔞 + آخ ایلای آروم تر ... دردم اومد ! لیــ💦سی به واژنم زد و با انگشت فاک شروع به قلقلک دادنم کرد . از شدت لذت به خودم می پیچیدم . دستم رو وارد موهاش کردم و کشیدم و سرش رو بیشتر بین پــ🍒اهام فشار داد . + آه آی ... ایلای . تند تر لیس بزن . گاز بگیر ایلای . _ دوست داری توله ؟ بازم میگی بهت دست نزنم ؟ از شدت شهوت و تحریک شدگی محکم لــ🫦بم رو گاز گرفتم و خودم رو با شدت روی دهن داغــ🔞ش بالا و پایین کردم . + نه نمیگم . دیگه نمیگم ایلای ... آخ محکم تر میک بزن . _ چقدر محکم تر ؟ + این قدر که نفسم بند بیاد . https://t.me/+dAzkm790AFQyNTQ0 https://t.me/+dAzkm790AFQyNTQ0
دختره رو به زور عقد کرده حالا داره به دختره لذت میده🔞💦
#دارک_رومنس_ازدواج_اجباری ──• ·  · ⌞🌱🌑⌝ ·  · •─── گسترده +500 مجموعـه‌ی𝐃𝐚𝐳𝐡𝐢𝐚𝐫🌑‌⃟🌱 نیم‌ساعت‌پست‌آخر رعایت‌ بشه‼️

رَدِّ خــ🩸ــون
این فقط روایت یک عشق نیست. روایت آدم‌هایی‌ست که گذشته، هنوز دست از سرشان برنداشته است. #عاشقانه #معمایی #جنایی #مافیایی https://t.me/+D2_TYG9LkbllZDU0

𝒞𝒶𝓉𝒶𝓃𝒾𝒶
آمیار پسر ساده‌ای که تو منطقه مردی که همه ازش می‌ترسن گیر میکنه‌وراه فراری نداره {یا عاشقم میشی و با خواست خودت میای پیشم یا بزور میارت تو بغلم..😈} #مافیایی #عاشقانه #گی https://t.me/+sZJE3yUS8642ZDE8
𝗣𝗦𝗬𝗖𝗛𝗢
داستان پسر قاتلی که خودش رو محبوب و مهربون بین مردم جا داده. تا وقتی که مارکوس به این حقیقت پی میبره. اما باز هم گرفتار میشه و نمیتونه از دستش فرار کنه. ⛓️ #روانشناختی #جنایی #جوانان #BL https://t.me/+cwg3nqIiFws5MmI0
𝗠𝘆 𝗧𝗿𝗼𝘂𝗯𝗹𝗲 𝗜𝘀 𝗬𝗼𝘂 🥀🔞 تو دردسر منی
ماتئو پسر یکی از بزرگترین تاجر های ایتالیاست که یه قرار داد باعث کشش ممنوعه با رقیب باباش میشه و...🔞 #عاشقانه #دارک رومنس #اروتیک🔞 #بوی لاو https://t.me/+QllghR00RBcyNjdk
𝕷𝖌𝖇𝖙
ریان یه پسر مظلوم، وارد مدرسه‌ای متفاوت میشه غافل از اینکه اونجا یه پسر قلدر هست که برای همه قلدری می‌کنه اونا خیلی با هم درگیر میشن و دعوا می‌کنن تا اینکه... #عاشقانه #BL #مدرسه ای #کمی صحنه دار https://t.me/+6Ben0AC8hZ80ZmZk
هاکان"الکس
دو برادر ناتنی که سال ها با تنفر از هم بزرگ شدن که کم کم بهم حس پیدا می کنن از تنفر تا عشق دو برادر ناتنی #شاد #غمیگن #درام #معمایی https://t.me/+kTIXSI4GAStmODA0
اَترنوم 🦋🌧
- این دنیا‌که با ما سر ناسازگاری برداشت قرار ما در جهانی دیگر. :) #عاشقانه #گی #دارام #فانتزی https://t.me/+-NqzYsaub3kxMDk0
مات عشق 💦🫦
مدیر مافیایی‌ که جلوی منشی کوچولوش کم میاره و تصمیم‌میگیره که توی دفترش با اون سکس کنه و... #مافیایی#رومنس#BL https://t.me/+Dvlr79EZSMw4NTA0
گره مشترک
عاشقانه های پر دردسر و نفس گیر تاپ ورزشکار... 🔥 #عاشقانه #اروتیک #BL https://t.me/thesharedknot
[زیبای🍆💦خفته]
[پسر کوچولویی که گیر یه مرد ده سال بزرگتر از خودش میوفته] #خشن #دارک #اسمات 🏴 https://t.me/+OVL5uE0uu0JhNWRk
میراث جهان زیرین🔥
رئیس براتوا بعد از آزاد شدن از زندان فقط به هدف داره، دزدیدن خواهر بزرگ ترین دشمنش و... #مافیایی #دارک_رومنس https://t.me/Dreamer066m
کاغذ از جنس واقعیت,
اینجا جاییه که هر داستانی می تونه تو رو وارد دنیای جدید کنه 😨 از بی ال و جی ال گرفته تا استریت، از شخصیت های رمان ایرانی و خارجی تا فیکشن های جذاب از سلبریتی ها و ایدل و کاپل های محبوب 🫦🔞 #استریت #بی_ال #جی_ال https://t.me/+D48cvREm4CszZGY0
࣪𓏲𝐕𝐞𝐥𝐯𝐞𝐭 𝐁𝐮𝐧𝐧𝐲🐰ˑ ִ ֶ 𓂃
داستان از اونجایی شروع میشه که دختر یتیمی گیر ۴ تا برادر خلافکار میوفته که تا حالا به هیچکسی رحم نکردن... #‌عاشقانه #+18 #فور....ســــ..ام #خشن https://t.me/+4nA-HsB_txkzZDJk
سَـ🩸ـرنوشـتِ سُـرخ
دختری انسان در ازدواجی اجباری با وارث خون‌آشامان، میان عشق، خیانت و رازهایی مرگبار گرفتار می‌شود. #خون‌آشامی #سلطنتی #عاشقانه https://t.me/+YRuNiGAwQtpiYzM0
شکار شـیخ ❤️‍🔥🔞 +18
حاضرم جوری زیرت جر بخورم اندازه سوراخ دیوار گشاد بشم شیخ جوون💸🚫 #صحنه‌دار #عاشقانه‌ #هیجانی https://t.me/+nsD4JKFstZ40NTI0
🔥نـــارویــن | 𝐍𝐚𝐫𝐯𝐢𝐧🔥
من آمدم، آغشته با نامی مقدس: انتقام! سوگند خورده بودم که خون به ناحق ریخته پدر بی‌گناهم را با دستانی پاک باز بستانم. #عاشقانه #انتقامی #بزرگسال https://t.me/roman_narvin
″𝕤𝕖𝕟𝕠𝕣𝕚𝕥𝕒 | دوشـیـزِه″
گازی از گونه عروسش گرفت ... _هیششش...خوبه؟؟....اینطوری دوست داری؟؟ صدای ناله بلندش جری ترش کرد،حرکت دستش رو تندتر کرد #درام #رومـانـتـیـک #اروتـیـک #مـافـیا #بـزرگـسـال https://t.me/+T-EIKDhEt6E0NDU8
برادر ناتنی من❤️‍🔥🔞
خواهر برادر ناتنی که تو مستی باهم ص...کس میکنن و قول میدن اون شبو فراموش کنن ولی مگه میشه فراموش کرد‌....🤫🔞 #عاشقانه #صحنه‌دار #ممنوعه https://t.me/+sgQg1AQmVxhlMmJk
عـمـوـ😈ـی هـ🫦ـات
دختری که تنها تو خونه بود عموش مست میکنه میاد کــ/ـص شو جر میده🔞💦 #محارم #فول.سکسی https://t.me/+F0tCIv3d2VswZDA0
عروسک های کلیسا
برای پرداخت بدهیم یه راهبه ج.نده شدم و به پدر کلیسا کــ/ـص میدم🔥👅 #سکسی #اروتیک https://t.me/+VVDACy0LpdMwMDZk
🕯🖤𝑹𝑶𝑴𝑨𝑵 | قانون سکوت🖤🕯
به «قانون سکوت» خوش اومدی... اینجا هیچ‌کس آن‌طور که به نظر می‌رسد نیست؛ و هر سکوت، رازی را پنهان کرده است. 🖤 #انتقامی #عاشقانه #صحنه دار https://t.me/+xZZ5e_NMsqY4NTQ0
خـبـرنـگـار هـ♡ـات🫦
وقتی شهوت از عقل هم قوی‌تره، حتی خطرناک‌ترین مرد دنیا هم می‌تونه تبدیل به بزرگ‌ترین وسوسه‌ات بشه ❤️‍🔥🔞 #مافیا #دارک رومنس #اروتیک https://t.me/+q2FNA-uw6l85MjI8
کـ🍑ـون ژله ای❤️‍🔥😈 +18
شایگان مربی جذاب و غیرتی خشنی که چندسال پیش به اجبار خانواده اش دختر عموشو عقد میکنه و شب عروسی باهاش رابطه برقرار میکنه هرهفته می‌ره اتاق شوهرش تا تمکینش کنه اما اون بهش دست نمیزنه و . . #صحنه دار #سکسی #عاشقانه https://t.me/+HVgvR-CO9Rw1Nzhk

Repost from N/a
-چی..چیکار..میکنی..؟ دستشو روی بدن لختم کشید و تا گلوم اورد. گلومو کمی فشار داد که آه بلندی کشیدم.😈 همیشه فانتزی سکسای خشن و داشتم و الان دارم با اون انجام میدمش..🔞💦 با آهی که کشیدم لبخندی زد و دست دیگشو به دیکم رسوند. به دیکم فشاری داد و دستشو به سوراخم رسوند. انگشتشو یه ضرب واردم کرد و فشار دستشو روی گلوم بیشتر کرد. https://t.me/+ZCyBrlUKyso4M2Jk https://t.me/+ZCyBrlUKyso4M2Jk پسری که فانتزی سکس خشن و داره و حالا داره زیر ددیش به فاک میره. درحالی که به نیپلاش گیره زده و دیکشو بین دستای مردونش فشار میده😈🔞💦 ──• ·  · ⌞🌱🌑⌝ ·  · •─── گسترده +500 مجموعـه‌ی𝐃𝐚𝐳𝐡𝐢𝐚𝐫🌑‌⃟🌱 نیم‌ساعت‌پست‌آخر رعایت‌ بشه‼️

Repost from N/a
بالاخره بعد از درخواست زیاد لیست #فوووول سکسی ترین رمانهای تابستون لو رفت🍌👅💦 https://t.me/addlist/eB7MKBDBvmAyYTI0 نگم براتون از بکن بکنای #خشنش بمال رو لینک و تو شرتت انگشت کن ❌💦 https://t.me/addlist/eB7MKBDBvmAyYTI0 13pak

Repost from N/a
ست خیس توریتو بچپونه تو دهن خوشگلت و با کیر کلفتش تو کص داغت بکوبه...👅🔥🔞 روابط #Bdsm #تریسام #ددی_لیتل💦 #صحنه_دار #همجنسگرا🍌 همه و همه تو این لیست آس و شهوانی...🍑🫦 https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk بمال تا کسی نیومده آب خوشمزتو خالی کن...🍓❌ 9صبحpak💦

Repost from N/a
دستاتو قفل کنه و با انگشتاش کص آبدارتو از رو ستت بماله...👅💦 #خشن #مخصوص_بزرگسالان #اسمات #زیر_18_سال❌ پــــــــ🍒ـــــــکی خیس و هورنی برات چیدم شب جمعه با پارتنرت بپاچی...🫦🔥 https://t.me/addlist/eZAVfSje4P5iMGRk بکوب روش پوزیشن جدید یاد بگیر...🍑👅 1pak❤️