𝗍𝗁𝖾𝗄𝗂𝗅𝗅𝖺 > {𝖼𝗁𝖺𝗆𝗉𝖺𝗀𝗇𝖾}
Open in Telegram
376
Subscribers
+324 hours
+187 days
+4830 days
Posts Archive
ببخشید ولی الان؟؟؟؟
اگه الان دارم با روح و روانت بازی میکنم، پس در اینده که قراره واقعاً باهاش بازی کنم اسمش چی میشه؟
https://t.me/thekillaau/3104
نانا
من آبسسدش شدمو توالان داری با روح و روان من بازی میکنی 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
https://t.me/thekillaau/3096
.....
واقعا هیچ ایده ای ندارم که چه اتفاقی داره براش میفته
نه ینی انقد ایده دارم که نمیدونم کدومشو بگم..
"پس باید یکی برات انتخاب کنیم" چشم های پسرک کمی گرد شد و سرش رو کج کرد، نگاهش حالا جای خودش رو به کنجکاوی داده بود. "برای چی؟" سونگهون درحالی که شیشه ی بتادین رو همراه پنبه ی بهداشتی از داخل جعبه درمیآورد، گفت: "چون میخوام صدات بزنم "Awwwwwww خیلی قشنگ بود
لحنش محکم و جدی بود، اما عصبانیتی توش نبود. پسر کوچیکتر چیزی نگفت و فقط حلقه ی دستش رو دور گردن سونگهون محکمتر کرد و سرش رو دوباره به شونه ی پسر بزرگتر تکیه دادبا اینکه صحنه خیلی معمولیه ولی girl this is crazy
"نیکی!" جوهون سرش رو کج کرد و درحالی که گوشه ی لبش به نشونه ی لبخند بالا رفته بود، برای اطمینان تکرارش کرد. "نیکی؟" نیکی با ذوق سرش رو تکون داد و لبخند رو به لبای زخمیاش هدیه داد. "آره، اسم من نیکیه!"جوهون داداش کوچیکتر سونگون؟؟؟ این بهترین ایده ای بود که تا حالا دیدم
