es
Feedback
𝗍𝗁𝖾𝗄𝗂𝗅𝗅𝖺 > {𝖼𝗁𝖺𝗆𝗉𝖺𝗀𝗇𝖾}

𝗍𝗁𝖾𝗄𝗂𝗅𝗅𝖺 > {𝖼𝗁𝖺𝗆𝗉𝖺𝗀𝗇𝖾}

Ir al canal en Telegram

[ 📬 ] : @the_killabot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
376
Suscriptores
+324 horas
+187 días
+4830 días
Archivo de publicaciones
سلام اینجا تیمارستانه؟

راستش من خودمم نمیتونم تحمل کنم فکر نمیکنم شما بتونید

ببخشید ولی الان؟؟؟؟ اگه الان دارم با روح و روانت بازی میکنم، پس در اینده که قراره واقعاً باهاش بازی کنم اسمش چی میشه؟

https://t.me/thekillaau/3104 نانا من آبسسدش شدمو توالان داری با روح و روان من بازی میکنی 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

خودمم نمیفهمم چی دارم مینویسم لطفا اگه بد بود فحشم ندید.

بچه ها انقدر خوابم میاد که واقعا چشمام میسوزه

خیلی یزیدم که اسپویل میدم نه؟
خیلی یزیدم که اسپویل میدم نه؟

همین الان دارم مینویسمش خوشگلم😭 یکم دیگه تمومه، میزارمش

همین امشب میزارمش شیرین عسل

https://t.me/thekillaau/3096 وای باید تا کی صبرکنم تا اینو بخونم؟؟؟؟؟؟

https://t.me/thekillaau/3096 ..... واقعا هیچ ایده ای ندارم که چه اتفاقی داره براش میفته نه ینی انقد ایده دارم که نمیدونم کدومشو بگم..

الو خوشم نمیاد سین رو فریز میکنید ها.

بنظرتون چه اتفاقی داره میوفته؟؟
بنظرتون چه اتفاقی داره میوفته؟؟

خیلی ذوق کردم نانا خوشحالم که دوستش داشتی))

"پس باید یکی برات انتخاب کنیم" چشم های پسرک کمی گرد شد و سرش رو کج کرد، نگاهش حالا جای خودش رو به کنجکاوی داده بود. "برای چی؟" سونگهون درحالی که شیشه ی بتادین رو همراه پنبه ی بهداشتی از داخل جعبه درمی‌آورد، گفت: "چون می‌خوام صدات بزنم "
Awwwwwww خیلی قشنگ بود
لحنش محکم و جدی بود، اما عصبانیتی توش نبود. پسر کوچیک‌تر چیزی نگفت و فقط حلقه ی دستش رو دور گردن سونگهون محکم‌تر کرد و سرش رو دوباره به شونه ی پسر بزرگ‌تر تکیه داد
با اینکه صحنه خیلی معمولیه ولی girl this is crazy
"نیکی!" جوهون سرش رو کج کرد و درحالی که گوشه ی لبش به نشونه ی لبخند بالا رفته بود، برای اطمینان تکرارش کرد. "نیکی؟" نیکی با ذوق سرش رو تکون داد و لبخند رو به لبای زخمی‌اش هدیه داد. "آره، اسم من نیکیه!"
جوهون داداش کوچیکتر سونگون؟؟؟ این بهترین ایده ای بود که تا حالا دیدم