نیمه شبِ بدون تو؛
Open in Telegram
"در این نیمهشبِ بیتو، خاطراتت تنها همدم من است.¹⁴⁰⁵/⁰⁵/¹¹" https://t.me/Fa_00_16 چنلمون:) https://telegram.me/ChatHideS_bot?start=sc-HR7xeWpwJU ناشناسمون:)
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
324
Subscribers
+224 hours
+127 days
-1030 days
Posts Archive
یه مرحله هم هست به اسم سر شدگی، یعنی نه ناراحت میشی، نه بحث میکنی، نه گله و شکایت میکنی، نه برات اهمیت داره دیگه، فقط انگار بدون سروصدا یه گوشهای برای خودت پیدا میکنی و از همونجا میری.
هیچوقت مهم نبوده که تو چقدر بی لیاقت بودی و هستی
و کارایی که کردمو ندیدی؛
مهم اینه من بهت نشون دادم که چطور میشه یه آدمو تا حدِ مرگ
و خیلی بالاتر از لیاقتش دوست داشت.
از دست دادی منو. دیگه هیچوقت صدای خندههام، صحبتهای عمیقی که باهات داشتم، سوالای مسخرهای که ازت میپرسیدم و از همه مهمتر، عشق و وقتی که برات میذاشتمو دیگه هیچوقت نمیتونی داشته باشی.
من واقعا دارم میترسم. خیلی هم میترسم. از خیلی چیزا. اگه همیشه تنها بمونم چی؟ اگه هیچ وقت موفق نشم چی؟ به این چیزا فکر میکنم واقعا سینهام سنگین میشه.
حوصلهی ادامهی این زندگی و این بازی رو ندارم حقیقتا مطمئنم روزای خوب هم میرسه ولی خب گذروندن این روزا هم واقعا تا استخونمو ساییده. لحظهای نیست ذهنم درگیر و استرسی نباشه. لحظهای نیست از دست اطرافیانم حرص نخورم. لحظهای نیست بدون حسرت و پشیمونی بگذرونم. هیچی برا ادامه نمونده توم.
قبلاً میکشتی میگفتی ببخشید مامورم و معذور
الان میکشی میگی بلندتر گریه کن؟
تو حرومزادگی پیشرفت کردین؟
