en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈

مرثیه فرمانده. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

مرثیه فرمانده. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

Open in Telegram

درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
495
Subscribers
No data24 hours
-217 days
+12430 days
Posts Archive
بوس به لیدی‌های من

چون برای کلوزد زدن زیادی حیفی

ری‌اکت‌هاتون رو داشته باشم خاکستر‌ها؟

لیدی‌ز، اینو استارت می‌کنید؟

سلام انون، چیز خاصی برای معرفی ندارم هادسونم، IXTP اگر سوالی داشتی بپرس، جواب میدم

و درمورد این، تا اخر شب می‌ذارم‌ش.

پست نیست، دلی نوشتم‌ش.

sticker.webp0.00 KB

+از گذشته بیا بیرون. تو داری برای گذشته، آینده‌ رو هم از دست می‌دی. -آینده‌ای که منو از چشم‌هاش محروم کرد، ذره‌ای برام ارزش نداره. +باید گذشته رو فراموش کنی فرمانده. -گذشته تنها رشته‌ی اتصال من به زندگی‌‍ه. اگه قرار باشه رهاش کنم، باید زندگی‌کردن رو هم فراموش کنم. +ولی داری بابت به یاد آوردن گذشته آسیب می‌بینی. -گذشته درد داره، غم داره، جاهای پری که الان خالی شدن رو داره؛ ولی هرچی که هست، حداقل یه توهمی از بودن‌هایی‌‍ه که دیگه نیستن. همین بهم تنفس می‌ده. حتی اگر مصنوعی باشه. +اما گذشته داره آیندت رو نابود می‌کنه. -آینده خیلی وقته جلوی چشم‌های من سوخته شده. دیگه آینده‌ای وجود نداره. لااقل برای من، آینده یه قفسی‌‍ه که مجبوری خودت رو به چهاردیواریش محکوم کنی. ولی گذشته مثل اقیانوسی‌‍ه که غرقت می‌کنه. +اینطوری که هر دو سمت داره به نابودی می‌کشونتت. -اره. هر دو طرف این طنابی که روش وایسادم سقوطه. چه تو اقیانوس گذشته غرق بشم، چه تو قفس آینده خفه. ولی تفاوتش اینه که گذشته جسمم رو وادار به ادامه دادن می‌کنه و به روحم بودنش رو تلقین. +تا ابد می‌خوای تو توهم گذشته زندگی کنی؟
-من می‌خوام تو توهم گذشته بمیرم، دفن شم؛ و تا ابدیت با خاکریزه‌هاش مرثیه‌خوانی کنم.

sticker.webp0.00 KB

از این به بعد اگر عزیزی جوین شه و لفت بده بن میشه. با احترام.

Repost from N/a
اگر هادسون فرمانروای یک جهان بود و رنگ نمادین آن سیاه:
آن دنیا تاریک به معنای ترسناک نبود؛ بلکه مرموز، باشکوه و عمیق بود. جهانی که در آن شب، زیباتر از روز به نظر می‌رسید.
جهان هادسون سرزمین هادسون زیر آسمانی پرستاره قرار داشت که هیچ‌گاه کاملاً روشن نمی‌شد. کوه‌های ابسیدین، جنگل‌های کاج تیره، دریاچه‌هایی که آسمان را مانند آینه بازتاب می‌دادند و شهرهایی با برج‌های سنگی سیاه، منظره‌ی همیشگی این جهان بودند. پایتخت، شهری بود که با نور فانوس‌های طلایی و بنفش در دل تاریکی می‌درخشید. خیابان‌ها آرام بودند و مردم باور داشتند که سکوت، راهی برای اندیشیدن است. در این جهان، هرچه ناشناخته‌تر بود، ارزش بیشتری برای کشف کردن داشت. تو چه حاکمی بودی؟ تو فرمانروایی آرام، کم‌حرف و بسیار باهوش بودی. به جای اینکه دائماً در مرکز توجه باشی، بیشتر از پشت صحنه جهان را هدایت می‌کردی. تصمیم‌هایت عجولانه نبود. پیش از هر حکم، همه‌چیز را بررسی می‌کردی و به همین دلیل مردم به قضاوتت اعتماد داشتند. دشمنانت از قدرت نظامی تو بیشتر از توانایی‌ات در پیش‌بینی اتفاقات واهمه داشتند. سه قانون اصلی جهان هادسون ۱. سکوت، پیش از قضاوت. هیچ حکمی بدون شنیدن حقیقت از همه‌ی طرف‌ها صادر نمی‌شد. ۲. دانش، بزرگ‌ترین قدرت است. ثروت و مقام ارزش داشتند، اما دانایی از هر دو بالاتر بود و هرکس حق یادگیری داشت. ۳. به تاریکی احترام بگذار، اما اسیر آن نشو. مردم می‌آموختند که ترس، خشم و اندوه بخشی از وجود انسان هستند؛ باید آن‌ها را شناخت و مهار کرد، نه اینکه اجازه داد بر زندگی حکومت کنند.
شعار جهان هادسون:
> «در ژرف‌ترین تاریکی، روشن‌ترین حقیقت متولد می‌شود.»

چقدر وصف منه. چقدر زود بی‌ارزش شدی برام.

Repost from N/a
` https://t.me/Doomedthv _ از اینکه روت حساس بودن خوشت نمیومد؟ حالا بشین و از بی تفاوتیم لذت ببر نعنا

از قلم ِسیاهم چکه کردی و خون به پا شد.

گوش‌هات رو بگیر سرباز، این‌بار می‌خوام پر سروصدا بکشنم.