مرثیه فرمانده.
Открыть в Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
495
Подписчики
Нет данных24 часа
-217 дней
+12430 дней
Архив постов
سلام انون، چیز خاصی برای معرفی ندارم
هادسونم، IXTP
اگر سوالی داشتی بپرس، جواب میدم
+از گذشته بیا بیرون.
تو داری برای گذشته، آینده رو هم از دست میدی.
-آیندهای که منو از چشمهاش محروم کرد، ذرهای برام ارزش نداره.
+باید گذشته رو فراموش کنی فرمانده.
-گذشته تنها رشتهی اتصال من به زندگیه.
اگه قرار باشه رهاش کنم، باید زندگیکردن رو هم فراموش کنم.
+ولی داری بابت به یاد آوردن گذشته آسیب میبینی.
-گذشته درد داره، غم داره، جاهای پری که الان خالی شدن رو داره؛ ولی هرچی که هست، حداقل یه توهمی از بودنهاییه که دیگه نیستن. همین بهم تنفس میده. حتی اگر مصنوعی باشه.
+اما گذشته داره آیندت رو نابود میکنه.
-آینده خیلی وقته جلوی چشمهای من سوخته شده.
دیگه آیندهای وجود نداره. لااقل برای من، آینده یه قفسیه که مجبوری خودت رو به چهاردیواریش محکوم کنی.
ولی گذشته مثل اقیانوسیه که غرقت میکنه.
+اینطوری که هر دو سمت داره به نابودی میکشونتت.
-اره. هر دو طرف این طنابی که روش وایسادم سقوطه. چه تو اقیانوس گذشته غرق بشم، چه تو قفس آینده خفه.
ولی تفاوتش اینه که گذشته جسمم رو وادار به ادامه دادن میکنه و به روحم بودنش رو تلقین.
+تا ابد میخوای تو توهم گذشته زندگی کنی؟
-من میخوام تو توهم گذشته بمیرم، دفن شم؛ و تا ابدیت با خاکریزههاش مرثیهخوانی کنم.
Repost from N/a
اگر هادسون فرمانروای یک جهان بود و رنگ نمادین آن سیاه:
آن دنیا تاریک به معنای ترسناک نبود؛ بلکه مرموز، باشکوه و عمیق بود. جهانی که در آن شب، زیباتر از روز به نظر میرسید.
جهان هادسون سرزمین هادسون زیر آسمانی پرستاره قرار داشت که هیچگاه کاملاً روشن نمیشد. کوههای ابسیدین، جنگلهای کاج تیره، دریاچههایی که آسمان را مانند آینه بازتاب میدادند و شهرهایی با برجهای سنگی سیاه، منظرهی همیشگی این جهان بودند. پایتخت، شهری بود که با نور فانوسهای طلایی و بنفش در دل تاریکی میدرخشید. خیابانها آرام بودند و مردم باور داشتند که سکوت، راهی برای اندیشیدن است. در این جهان، هرچه ناشناختهتر بود، ارزش بیشتری برای کشف کردن داشت. تو چه حاکمی بودی؟ تو فرمانروایی آرام، کمحرف و بسیار باهوش بودی. به جای اینکه دائماً در مرکز توجه باشی، بیشتر از پشت صحنه جهان را هدایت میکردی. تصمیمهایت عجولانه نبود. پیش از هر حکم، همهچیز را بررسی میکردی و به همین دلیل مردم به قضاوتت اعتماد داشتند. دشمنانت از قدرت نظامی تو بیشتر از تواناییات در پیشبینی اتفاقات واهمه داشتند. سه قانون اصلی جهان هادسون ۱. سکوت، پیش از قضاوت. هیچ حکمی بدون شنیدن حقیقت از همهی طرفها صادر نمیشد. ۲. دانش، بزرگترین قدرت است. ثروت و مقام ارزش داشتند، اما دانایی از هر دو بالاتر بود و هرکس حق یادگیری داشت. ۳. به تاریکی احترام بگذار، اما اسیر آن نشو. مردم میآموختند که ترس، خشم و اندوه بخشی از وجود انسان هستند؛ باید آنها را شناخت و مهار کرد، نه اینکه اجازه داد بر زندگی حکومت کنند.شعار جهان هادسون:
> «در ژرفترین تاریکی، روشنترین حقیقت متولد میشود.»
Repost from N/a
` https://t.me/Doomedthv
_ از اینکه روت حساس بودن خوشت نمیومد؟
حالا بشین و از بی تفاوتیم لذت ببر نعنا
