مرثیه فرمانده.
Open in Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
326
Subscribers
-1024 hours
-107 days
+19330 days
Posts Archive
زندگی زیادی داره خفهکننده پیش میره. اسلحه میخوام. به همراه یهگلوله و در کنارش، فردی که ازم متنفر باشه.
+تا کی میخوای شبیه یه جسد که روحش تو یه صندوقچه گیر کرده به زندگی ادامه بدی؟
-میدونی؛ آدما تا یه جایی زندگی میکنن.
دقت کن؛ آدمها، تا یکجایی، زندگی میکنن.
از به جایی به بعد دیگه اسم کاری که دارن انجامش میدن زندگی نیست. دووم آوردنه.
دیگه نه میتونن خودشون رو بکشن و نه زندگی کنن. پس دووم میارن.
توصیف دووم آوردن هم میشه دقیقه همین جملهی تو.
اگه بارون روی خاکی که زیرش دفن شدم بباره،
رز های آبی شکوفه میدن؟ یا تیرگی ِوجودم خاکریزههای اطرافم رو در بر میگیره؟
