مرثیه فرمانده.
Open in Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
495
Subscribers
No data24 hours
-217 days
+12430 days
Posts Archive
Repost from 𝖣︎𝖨︎𝖤︎𝖥𝖠︎𝖫𝖤︎.
تـبعــیدِ نــــور - دیــفــــال؛
خـستگی در او شبـیه احساسـی گذرا نبود ؛ بـه سـرشتش بـدل شده بود . گویـی قـرنها بارِ نامرئـی جهـان را بر دوش ڪشیده بود ؛شـبها را خوب مےشناخت ؛ بـرای او سـرزمینـی بـود که ارواح زخـمهایـش در آن بیـدار میےشدند در تاریـڪی ؛ خاطـرات از گوشـههای فرامـوش شده ذهنـش بیـرون میآمدند و دور قلبـش حلقــه میزدند ؛ خاطـراتی ڪه نه آنقدر زنـده بودنـد ڪه بتـوان دوبـاره لمسشان ڪرد و نـه آن قـدر مـرده ڪه بتـوان از دسـتشان گـریـخـت . هر زخـمی که بر جـانـش نشـسـت ؛ تـنهـا درد نبـود؛ دگـردیسـی بود چیـزی در وجـودش بـا هر رنـج میےمرد و چیـزی تـاریڪ تـر به جــای آن متـولد میےشد . انـدوه، ابتدـا مهـمانـی غـریبـه بـود ڪه گـاهوبیگاه به خـانـه روحـش سـر میزد؛ امـا سـالها بعـد، صـاحبخانـه شد و او را بـه گـوشـهای از وجـود خـودش تبـعیـد ڪرد
