en
Feedback
کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

Open in Telegram

سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه می‌نویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلم‌ها، شب‌های طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشته‌ها، پلی‌لیست‌ها، و هر چیزی رو پیدا می‌کنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 815
Subscribers
+3524 hours
+507 days
+9130 days
Posts Archive
زنده‌ایم، ولی دریغ از زندگی.

نوستالژیِ خالص

Video message00:11

زمانی که کنکوری هستی فکر میکنی کنکور بزرگترین غول زندگیته. بعدش میفهمی اون فقط یه نسخه دمو از بازی اصلی بوده. اگه کنکور خردت کرده رو خودت کار کن و قوی‌تر شو چون اگه تو دمو ببازی تو بازی اصلی خورده میشی عزیزم!

شماها یادتونه اینو؟ واسه زمانِ عهدِ بوقه. زدم به سیستم ببینم کار می‌کنه یا نه.
شماها یادتونه اینو؟ واسه زمانِ عهدِ بوقه. زدم به سیستم ببینم کار می‌کنه یا نه.

زمانی‌ که اینو خریده بودم، بعد از دیدنِ فیلمِ Begin again بود. یه سرش می‌خوره به لپتاپ یا گوشی، اون یکی سرش می‌خوره به دو تا
زمانی‌ که اینو خریده بودم، بعد از دیدنِ فیلمِ Begin again بود. یه سرش می‌خوره به لپتاپ یا گوشی، اون یکی سرش می‌خوره به دو تا هندزفری سیمی. حتی هندزفری هم خریدم براش. برای روزی که قرار باشه با یه نفر کل شهر رو قدم بزنم و دو تایی موزیک گوش بدیم. ولی هیچوقت فرصت نشد ازش استفاده کنم.

10 - kokomo - Deathmaster Danger Dance [Monochrome Noise Lov.mp37.77 MB

بازگشت به روزهای خاموشی؛ یادداشتِ دوم . فکرش را نمی‌کردم انقدر دلم برای تهران تنگ شود. برای شهری که همیشه از شلوغی‌اش گلایه داشتم، از ترافیکش، از دودش، از آدم‌هایی که انگار همیشه عجله داشتند. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی برسد که دلم برای همان خیابان‌ها، همان کافه‌ها، همان شب‌گردی‌های بی‌هدف و حتی همان ترافیکِ لعنتی تنگ شود. انگار آدم تا از یک شهر نرود، نمی‌فهمد چقدر خودش را لابه‌لای کوچه‌هایش جا گذاشته است. حالا هر بار که عکس‌های تهران را می‌بینم یا اسم یکی از خیابان‌هایش را می‌شنوم، حس می‌کنم بخشی از زندگی‌ام هنوز همان‌جاست؛ جایی میان پیاده‌روهایی که هزار بار از رویشان رد شدم، کافه‌هایی که ساعت‌ها گوشه‌شان نشستم، و شب‌هایی که خیال می‌کردم تا ابد ادامه خواهند داشت. شاید دلتنگِ تهران نباشم؛ دلتنگِ آدمی باشم که در تهران زندگی می‌کرد. حالا در این شهر هیچ‌جا را نمی‌شناسم. نه آدرسِ کافه‌هایش را بلدم، نه خیابان‌هایش برایم آشنا هستند، نه می‌دانم اگر دلم گرفت، باید با کدام آدم قرار بگذارم. فقط یک نفر را دارم؛ همان رفیقِ چندساله‌ام که تقریباً هر شب می‌آید سراغم. چند ساعتی کنار هم قدم می‌زنیم، حرف می‌زنیم، سکوت می‌کنیم و بعد هرکدام به خانه برمی‌گردیم. اگر او نبود، نمی‌دانم این شهر را چطور تحمل می‌کردم. شاید آدم بتواند به یک شهر عادت کند، به خیابان‌هایش، به کافه‌هایش، حتی به آب‌وهوایش؛ اما سخت‌ترین بخشِ مهاجرت، عادت کردن به نبودنِ آدم‌هاست. هر شهری را می‌شود یاد گرفت، اما هیچ نقشه‌ای وجود ندارد که به آدم یاد بدهد جای خالیِ آدم‌هایش را چطور پُر کند. این شهر به بزرگیِ تهران نیست. آن شلوغی و هیاهوی همیشگی را هم ندارد. شهرِ کوچک‌تری‌ست؛ آرام‌تر، خلوت‌تر. شهری که می‌شود در آن زندگی کرد، اما نمی‌شود خود را در آن گم کرد. یک‌بار از ChatGPT پرسیدم: «به نظرت، آدمی مثل من باید کجا زندگی کند؟» جوابش عجیب بود. گفت: «تو برای شهرهای کوچک ساخته نشدی. آن‌جا کم‌کم خفه می‌شوی. جای تو شهرهای بزرگ و شلوغی‌ست؛ جایی که زندگی در خیابان‌هایش جریان دارد، آدم‌ها مدام در رفت‌وآمدند و همیشه چیزی برای کشف کردن وجود دارد.» آن موقع فقط لبخند زدم و از کنارش رد شدم. اما حالا فکر می‌کنم منظورش را می‌فهمم. دلتنگیِ من فقط برای تهران نیست. برای آن حسِ زنده بودن است. برای اینکه هر شب می‌توانستم مقصد تازه‌ای پیدا کنم، کافه‌ای را امتحان کنم، خیابانی را قدم بزنم یا میانِ شلوغیِ آدم‌ها، چند ساعتی خودم را گم کنم. اینجا شب‌ها زودتر تمام می‌شوند. خیابان‌ها زودتر ساکت می‌شوند. انگار شهر، زودتر از من به خواب می‌رود و من هنوز، هر شب، دنبال همان هیاهویی می‌گردم که روزی از آن فرار می‌کردم.

طرفدار‌ِ موزیک‌های انیمه‌ای کجان؟ این خوراکِ اوناس.

where-do-the-broken-go.mp36.70 MB

یکی از شاهکارترین‌ها.

از آثارِ قدیمی که یه گوشه‌ داشت خاک می‌خورد.
از آثارِ قدیمی که یه گوشه‌ داشت خاک می‌خورد.

امیدوارم لذت ببری. سعی کردیم lyrics رو طوری بنویسم که خیلی‌هاتون بتونید درکش کنید.
امیدوارم لذت ببری. سعی کردیم lyrics رو طوری بنویسم که خیلی‌هاتون بتونید درکش کنید.

where-do-i-belong?.mp37.08 MB

حالا که اینو دوست داشتید، بعدی رو براتون می‌ذارم.

دلم برای پاییز، زمستون، و بارون تنگ شده.

تا جایی که بتونم‌ دارم سعی می‌کنم پینترستیش کنم.
تا جایی که بتونم‌ دارم سعی می‌کنم پینترستیش کنم.

بگا رفتیم...
بگا رفتیم...