en
Feedback
گل‌سیب

گل‌سیب

Open in Telegram

گاهی او شعر می‌گوید و گاهی شعر او را.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
438
Subscribers
No data24 hours
+107 days
+5030 days
Posts Archive
وای! واقعاً نمی‌دونم چطور بگم، اما در نصف نوشته‌های چنل ایشون یک فروغ فرخزاد و نصف دیگرش هم صادق هدایت پنهانه، من خودم هیچ‌وقت جسارت کافی برای این‌طور نوشتن نداشتم، اما با خوندن این‌ها احساس می‌کنم قفسه‌ی سینه‌م گرم شده و گوش تا گوشم رو لبخند بهم وصل کرده.

Repost from منِ خام
من چیز زیادی از تو نمی‌خواهم. کافیست یک بندانگشتت را روی پوستم بکشی، تا دیگر نتوانم در آن بگنجم.

آزاده‌ی عزیز می‌گفت نذار غصه‌هات از دیدرس خارج شن و برن یه گوشه و یواشکی تغییر شکل بدن، اون‌هارو پشت قوی بودن‌های مداوم پنهان نکن، یهو تبدیل به یه هیولایی می‌شی که خودتم خودت رو نمی‌شناسی. این یهویی شکستن سد مقاومت، نتیجه‌ی تجمع تدریجی ترس‌ها و افکار منفیه.

راکد نمون، فاسد می‌شی.

اصلااا ناراحت نیمار نباشید، کمیتهٔ پشتیبانیِ عاطفی ایشون که شامل دوست‌دخترهاشه از قبل تشکیل شده، با خیال راحت بسپارید به اون‌ها.

دارم به زندگی فکر می‌کنم. به روزهایی که گذروندم‌. به غم‌هایی که فکر می‌کردم تموم نمی‌شن. به لحظه‌‌های کش‌داری که غمگین یا مضطرب بودم‌. به جنگ فکر می‌کنم. به آسیب‌هایی که دیدیم؛ جبران‌پذیر یا ناپذیر. به امیدهایی که زنده موندن و امیدهایی که مردن. به همه‌چیز فکر می‌کنم و می‌بینم این روزها به «سوالِ هنوز می‌خوای زندگی کنی؟!» جواب‌های متناقضی می‌دم. عجیبه. عجیب می‌گذره.

Repost from N/a
برام آهنگ بفرست با قصد و غرض.

Dang Show Ye Shahre Door.mp33.64 MB

تو مرا در آغوش می‌گیری و جهان ناگهان پر می‌شود از چیزهای کوچکی که ارزش دوست داشتن دارند.

ای کمانچه، روزی به سراغِ یاد گرفتنت خواهم آمد.

مطهره به تو هم میاد ساز سنتی بزنی

حتی اگر روزی نباشی، یادم می‌مونه که تو نهالِ عشق رو توی خاکِ وجودم کاشتی، یادم دادی قلب آدم از چیزی بزرگ‌تر از خودش هم می‌تونه سرشار باشه، معنایی به بعضی واژه‌ها دادی که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم، وسعتی به روحم بخشیدی که پیش از تو برام قابل درک نبود، آینه‌ای شدی تا خودم رو جورِ دیگه‌ای ببینم، تو فصلِ تازه‌ای به کتابِ من اضافه کردی. عزیز من، تو ردِ نوری رو در من گذاشتی که حتی بعد از رفتنت هم خاموش نمی‌شه، تو بمونی عزیزی، نمونی هم از عزیز بودنت کم نمی‌شه.

به نظر من، یکی از سخت ترین لحظات آدم‌ها وقتی هست که بعد از یک زجر عظیم الجثه، برمی‌گردن به زندگی و می‌بینن هیچ‌چیز برای هیچکس تغییر نکرده. هنوز دنیا داره می‌چرخه و کسی قرار نیست بخاطر داغی که روی دلشونه بهشون فرصت ساکن موندن و توقف بده.

photo content

تخریب کردن به زبان شاعری چیزیست که هيچوقت برام بامزگیش رو از دست نمی‌ده!😭

«مَتاع شعر و شرف سَرسَری فروخته‌ای ولی به حُجره‌ی بی مشتری فروخته‌ای تو را به من چه که دُرِ دَری فروخته‌ای مبارک است! به خوکان، پَری فروخته‌ای حرام ِ باد شدی؟ خاک در دهانت باد! دهان دریده ترین شب نگاهبانت باد کلاغ صبح مه آلود نوحه خوانت باد مرا به سنگ زدی؟! شیشه نوش جانت باد» -احسان افشاری.

به خاطر دارید بچه که بودیم چه چیزایی دغدغمون بود؟ این‌که خورشید میلیاردها سال دیگه از بین می‌ره واقعا برامون مشغله‌ی فکری بود، یا این‌که کهکشان‌های دیگه چه‌شکلی دارن زندگی می‌کنن؟ دایناسورها اگر مو داشتن چه شکلی بودن؟ موجودات فضایی وجود دارن؟ سرطان با چی درمان می‌شه؟ رنگی وجود داره که کسی هنوز کشفش نکرده باشه؟ و... چی‌شد که اون دغدغه‌های ناز تبدیل شد به این دغدغه‌هایی که الان داریم؟ واقعا لعنت و اُف بر بزرگسالی.

Repost from واگویه ›
«رسیدن، بهای صبر است.»

اگر فیلم interstellar رو دوست داشتید، حتماً حتماً فیلم Project Hail Mary رو هم ببینید، هنوز تمومش نکردم اما تا اینجا شاهکار بوده، هر سکانس‌اش طوریه که انگار دارید درس نجوم و زیست‌شناسی می‌خونید.

ریشه‌م محکم، ولی ساقه‌م زرد.