🪽رِهــآن
Open in Telegram
ناشناس☆ http://t.me/HidenChat_Bot?start=8811931579 عمیقا ناقص☆ https://t.me/onlyhuman17
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
502
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-9030 days
Posts Archive
502
پس به تصمیمات قبلتون نگاه کنید و ببینید کدومشون شمارو به مرگ میرسونه و برای تصمیمات بعدی بیشتر حواستون باشه
502
بحث اینکه که ما همگی توی زندگیامون تصمیم های زیادی بدون فکر و گرفتیم و اون تصمیمات بدون اینکه متوجه باشیم تاثیر منفی زیادی روی زندگیمون میزارن
502
خواهش میکنم. بله، توضیح را به فارسی کامل میدم: احتیاط شدید لازم است. مصرف همزمان این دو دارو کاملاً بیخطر نیست و باید با احتیاط انجام شود. خطر اصلی، یک مسمومیت مستقیم نیست، بلکه افزایش خطر آریتمی قلبی (نامنظمی ضربان قلب) است، مخصوصاً اگر دوز بالایی از اندانسترون مصرف کنید. · دلیل خطر: اندانسترون میتواند باعث طولانی شدن فاصله QT در قلب شود (یک اختلال در ریتم قلب). اکتوکلد (که در ایران معمولاً همان شربت ضدسرماخوردگی است) دارای مواد محرک و آنتیهیستامین است که ممکن است باعث کاهش پتاسیم یا منیزیم بدن شوند. این عدم تعادل الکترولیت، خطر اثرات قلبی اندانسترون را چند برابر میکند. · علائم هشدار: اگر بعد از مصرف همزمان دچار سرگیجه شدید، غش کردن، تپش قلب نامنظم یا تنگی نفس شدید، فوراً به اورژانس مراجعه کنید. نکته مهم: برخی منابع خارجی درباره اندانسترون با دکسترومتورفان (ضدسرفه) هشدار میدهند که خطر سندرم سروتونین دارد، اما اکتوکلد معمولاً دکسترومتورفان ندارد، پس آن خطر خاص در اینجا صدق نمیکند. توصیه نهایی: این داروها با هم تداخل دارند. لطفاً قبل از مصرف همزمان، حتماً با پزشک یا داروساز مشورت کنید و از مصرف خودسرانه به خصوص در دوزهای بالا خودداری نمایید. اگر سؤال دیگری دارید، بپرسید.
502
کوچیکترین فکر نکردن ها باعث میشه اتفاقات بزرگی بیوفته برای مثال من تصمیم گرفتم اول قرص ها رو بخورم و بعدا نسبت به اینکه باهم تداخل دارن یا نه تحقیق کنم
502
یادمه بابابزرگم همیشه رو این تأکید داشت که قبل از کوچیکترین کارا هم درست در موردش فکر کنید
502
میخواهم از این دنیا دور شوم، در آن سرزمینهای بیپایان، جایی که هیچکس مرا نمیشناسد، در گوشهای از جهان، در دل برفهای بیانتها، در سکوتی که انگار زمان در آن متوقف شده است. شاید بروم به سرزمینهای سرد و بیصدا، در عمق جنگلهای تاریک و انبوه، جایی که درختان بلند و سایهدار، مرا در بر میگیرند و تنها صدای باد است که مرا میشنود. یا شاید در آن سو، در سرزمینهای گرم و رنگین، زیر آفتاب سوزان، در میان مردمانی که زبانم را نمیفهمند، گم شوم و فراموش شوم، در جایی که هیچکس مرا نمیشناسد، و من دیگر هویت ندارم. میخواهم در آن خلأی بیپایان فرو بروم، در عمق فراموشی، در جایی که هیچکس صدایم را نمیشنود، و من هم دیگر نمیخواهم کسی را بشناسم، فقط در سکوتی بیانتها، در آنسو که دنیا دیگر من را نمیخواهد، و من دیگر نمیخواهم دنیا را.
@rehan_sto|nazanin
