🪽رِهــآن
Open in Telegram
ناشناس☆ http://t.me/HidenChat_Bot?start=8811931579 عمیقا ناقص☆ https://t.me/onlyhuman17
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
492
Subscribers
-424 hours
-177 days
-9130 days
Posts Archive
492
من برونگرای تایمر دار هستم؛نهایتا ۵ یا ۶ ساعت بتونم برون بِگَرام بعدش میخوام برم یه گوشه از تنهاییم لذت ببرم👩🦯
492
شب که بر شهر میافتد، سکوت شکل دیگری به خود میگیرد؛
گویی تمام خیابانها خاطرهای قدیمی را به دوش میکشند و هر پنجره، قصهای ناگفته را پنهان کرده است.
من اما هنوز در میان راهروهای ذهنم قدم میزنم؛
از کنار لحظههایی عبور میکنم که دیگر وجود ندارند،
دست روی خاطراتی میکشم که زمان نتوانست از میانشان عبور کند،
و هر بار، به همان جایی میرسم که تو دیگر آنجا نیستی...
@rehan_sto|nazanin
492
او شبیه دریاست؛
آرام از دور، اما بیانتها در عمق.هرچه بیشتر میشناسیاش،بیشتر میفهمی هیچ نقشهای برای تمام کردنِ وسعتش کافی نیست.
در نگاهش آرامشی هست که انگار سالهاست جایی دور از هیاهوی دنیا پنهان مانده.
خندههایش موجاند؛
گاهی آرام و روشن،گاهی بلند و بیقرار،
اما همیشه چیزی از زندگی را با خودشان به ساحل میآورند.
آدمهای خوب هم شبیه همیناند؛
لازم نیست دنیا را نجات بدهند،
گاهی فقط کافیست کنار ساحلِ زندگیِ کسی بایستند
تا او یادش بیاید هنوز چیزی برای دوست داشتن وجود دارد.
و شاید زیباترین بخششان همین باشد؛
اینکه هرچه بیشتر در عمقشان میروی،
بیشتر میفهمی بعضی آدمها برای شناخته شدن نیامدهاند،برای این آمدهاند که مدتی از جهان را قابلتحملتر کنند.
@rehan_sto|nazanin
492
آدمای خوب همیشه قرار نیست کاری برای درست کردن شرایط بکنن؛ گاهی فقط بودنشون کافیه. شاید خودشون نفهمن، ولی بعضی حضورها توی سختترین روزا بیشتر از چیزی که فکر میکنیم اثر میذارن. ممنونم از اونایی که بودن؛ بدونن که بودنشون واقعاً بیتأثیر نبوده و اگه تو هم کسی رو داری که از سرطان نجاتت داده قدرشو بدون که زود دیر میشه!
492
از دور که نگاهش میکنم، هنوز خستگیِ آن روزها را میشود توی چشمهایش دید.
یادم هست چقدر خسته بود، چقدر از فردا میترسید و چقدر ناامید بود. بعضی وقتها فقط نگاهش میکردم و دلم میخواست کاری از دستم بربیاید؛ کاری که حالش را بهتر کند، ترسش را کمتر کند، این همه خستگی را از روی شانههایش بردارد.
ولی بعضی دردها را نمیشود برای کسی زندگی کرد.
فقط میتوانستم کنارش بمانم.
و حالا، چند ماه گذشته و همان آدمی که آن روزها به سختی خودش را جلو میکشید، اینجا ایستاده.
هنوز خسته است. هنوز بعضی چیزها را با خودش حمل میکند. گذشته هم قرار نیست پاک شود؛ بعضی چیزها میگذرند، اما فراموش نمیشوند.
ولی یک چیز عوض شده.
حالا دوباره توی نگاهش چیزی هست که مدتها ندیده بودم؛ یک ذره شوق برای فردا.
و خوشحالم که در تمام این مدت، آدمهای خوبی هم دورش بودند.
و حالا فقط میشود نگاهش کرد و گفت:
چه راهی را پشت سر گذاشتی...
خوبه که هنوز اینجایی.
خوبه که دوباره داری برای فردا ذوق میکنی نازنینم🤍
492
If one day we're no longer beside each other,
if you ever miss those days
just for a moment, turn back and think of them.
Of all the laughter we shared together,
of the conversations that stretched until dawn,
of the days we thought would never end.
Maybe our paths didn't lead to the same place,
but I'm glad that for a part of the journey,
with you, it became more beautiful.
492
اگه یه روز دیگه کنار هم نبودیم
اگه دلتنگ اون روزا شدی
فقط یه لحظه برگرد و بهشون فکر کن
به تمام خندههایی که باهم داشتیم
به حرفایی که تا صبح ادامه پیدا میکرد
به روزایی که فکر میکردیم هیچوقت تموم نمیشن
شاید مسیرمون به یه جای مشترک نرسید
ولی خوشحالم که یه قسمت از مسیر
با تو قشنگتر شد.
492
Repost from N/a
نمیدونم چطوری بگم اما واقعا توانایی گریه کردن رو دارم برای دوستی هایی که ۲۴/۷ حرف میزدیم و همه چیزو برای هم تعریف میکردیم و الان ازش فقط یه سلام و احوالپرسی مونده که اگر نباشه معلوم نیست کی حرف بزنیم:))
